.jpg)
سیدی کن نظر این بی سرو سامانی من
گریه دار است ز بس شام پریشانی من
آخر از عشق تو کارم به سر دار کشید
به تماشا بنشین لیله قربانی من
کوچه گردی کنم و ناله زنم کوفه میا
چه کنم؟ دیر شده وقت پشیمانی من
بسته شد راهم و پیغام سپردم به نسیم
تا رساند به تو این ناله ی طوفانی من
تا سر پای خود هستی به مدینه برگرد
بشنو این توصیه از غربت پنهانی من
پیکرم را سر بازار به خیرات برند
در همه شهر ببین سفره ی مهمانی من
با وجودی که شدم پیش نماز مسجد
نشد اثبات در این شهر مسلمانی من
دوره کردن مرا سنگ زدند هو کردند
تازه آغاز شده غربت پنهانی من
تا که کوبید عصایش به لب و دندانم
کرد تغییر دگر لهجه ی قرآنی من
گو به عباس اگر بسته نمی شد دستم
می نوشتم نگران سر زینب هستم
ادامه مطلب
.jpg)
به خون چهره دادم غسل از پا تا سر خود را
زیارت میکنم با دست بسته رهبر خود را
به یاد حنجر خونین و کام خشک مولایم
لب عطشان نهادم زیر خنجر حنجر خود را
به هر جا پا نهادم بر رویم بستند درها را
که بر دیوارها بگذاشتم امشب سر خود را
به فرقم هر چه آتش بارد، از گل دوست تر دارم
که وقف خاک جانان کرده ام خاکستر خود را
به موج تیغ دشمن دوست را کردم چنان پیدا
که گم حساب زخم های پیکر خود را
عذار نیلی از سیلی کنم تا هدیه بر زهرا
فرستادم به همراه سکینه دختر خود را
یقین دارم که مولا از برای دیدنم آید
که سوی مکّه افکندم نگاه آخر خود را
صدای نالۀ زهرا به گوشم می رسد آری
که بالای سرم آورده مولا، مادر خود را
الا ای یوسف زهرا میا کوفه که می ترسم
به چنگ گرگ ها بینی علیِّ اکبر خود را
میا از کعبه ای مولای من در این منای خون
که بینی بر فراز دست، ذبح اصغر خود را
به دار عشق (میثم) تا زبان در کام خود داری
مگوئی جز ثنای عترت پیغمبر خود را
ادامه مطلب
.jpg)
به شهرکوفه بجز غصه چیز دیگر نیست
نصیب خواهر تو جز دو دیده ی تر نیست
از آن زمان که شدم میهمان این مردم
هزار فاجعه دیدم که جای باور نیست
چه گویمت که خودم گفته ام بیا اما
چه کوفه ای که ز شهر مدینه کمترنیست
میابه کوفه که اینجابه دست هر فردش
به غیرنیزه وشمشیر و تیر و خنجرنیست
میا که در دل این مردمان نامردش
بجز حسادت و کینه ز آل حیدر نیست
برای کشتن تونقشه ها به سردارند
میا که منتظر چشم های سر دارند
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
سمت هر کوچه می روم امشب
می رسد کوچه در ادامه به تو
به امیدی که دست تو برسد
می نویسم دوباره نامه به تو

ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع(
شرمندۀ شما شدم آقا مرا ببخش
در کوچه مانده ام تک و تنها مرا ببخش
آن نامه کاشکی که به دستت نمی رسید
گفتم بیا ، به خاطر زهرا مرا ببخش
آقا گمان کنم که به همراه کاروان
می آوری سه سالۀ خود را مرا ببخش
با ساقی ات بگو که فقط فکر آب باش
از قول من بگو تو به سقا مرا ببخش
فردا ز بام دارالاماره صدا زنم
یا اینکه سمت کوفه میا یا مرا ببخش
باعث منم که خواهرت آواره شد حسین
شرمنده ام ز زینب کبری مرا ببخش
دیدم درون جمعیت انگار حرمله
تیر سه شعبه کرد مهیا مرا ببخش
اینجا همه ز نام علی کینه داشتند
سربسته ، وای از دل لیلا مرا ببخش
جان می دهی غریب ، تو بر خاک و کوفیان
با خنده می کنند تماشا مرا ببخش
جایی که می شود تن تو پایمال اسب
آقای من کرم کن و آنجا مرا ببخش
ای وای اگر اسیر شود خواهرت حسین
کوفه شود مصیبت عظما مرا ببخش
وقتی به کوفه رد شدی از پیش پیکرم
مولا ز روی نیزهء اعدا مرا ببخش
ادامه مطلب
.jpg)
سلام حضرت زهرا به آن سفیری که
تمام زندگی اش پای یار افتاده
تمام شهر به او پشت کرده و حالا
میان کوچه دلش بی قرار افتاده
به راه آمدن زینت و حسین و رباب
غریب و خسته و چشم انتظار افتاده
بگو به سید مظلوم ای نسیم سحر
میا به کوفه که اینجا بهار، افتاده
بگو به سید مظلوم مسلمت تنها
بریده از همه با حال زار افتاده
بگو ز دور به این خوارها نگاهی کن
پسر عموی تو در بین خار افتاده
ز بسکه سنگ به رویش زدند از روی بام
به روی خاک ز نقش و نگار افتاده
ز رفت و آمد آن نیزه دار حس کرده
که در سر همه فکر شکار افتاده
ادامه مطلب
.jpg)
اشعار شب اول محرم – قاسم نعمتی
هر بلایی سرم آمد به فدای سر تو
به فَدایِ پرِ قنداقِ علی اصغرِ تو
می زنم دست به روی دست چه کاری کردم
با چه رویی بشوم روبرو با مادر تو
حاضرم بر سر بازار به خیرات روم
ننشیند پَرِ خاکی به سرِ خواهرِ تو
بر سر من ، همه تفریح کنان سنگ زدند
وای بر صورت چون برگِ گُلِ دختر تو
از همین جا همه تقسیم غنائم کردند
در کمینند به تاراج برند لشگر تو
ترسم این است که گرفتار شوی در گودال
می شود با نوک نیزه زیر و رو پیکر تو
هر تکانی که سرت بر سر نیزه بخورد
باز تر میشود این پاره گیه حنجر تو
در دل کوفه بود بغض علی پس بردار
یک عبایی که بود کاشانه ی اکبر تو
ادامه مطلب
.jpg)
اشعار شب اول محرم
اگرکه نامه ی من محضرت بیاید چه ؟
خبر ز آمدن لشگرت بیاید چه ؟
چقدر از روی هر بام سنگ میخوردم
شکستگیِ سر من سرت بیاید چه
هزار بار لگد خورد پیکرم اما
به زیر پای کسی پیکرت بیاید چه
اگر ز سه شعبه و سر نیزه ها که میسازند
یکی سراغ علی اصغرت بیاید چه
اذان نگفته دهانم ز مشت ها خون شد
همین بلا سر پیغمبرت بیاید چه
کسی به پهلوی من نیزه ای نزد اما
هجوم نیزه سوی اکبرت بیاید چه
کلاه خود من افتاد اگر ، فدای سرت
عمود بر سر آب آورت بیاید چه
نبود خواهری اینجا میان نامحرم
میان هلهله ها خواهرت بیاید چه
کسی به فکر جسارت به دختر من نیست
اگر که زجر پی دخترت بیاید چه
اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در دعای عرفه 94
ادامه مطلب
.jpg)
اشعار شب اول محرم – احمد بابایی
از پشیمانی پریشانم، شکسته بال من
بی کسی افتاده همچون سایه ای دنبال من
ماه من! سوزد دل خورشیدی ات بر حال من

ادامه مطلب
.jpg)
کوفیان در دلشان کینه ی زهراست نیا
مسلمت را بنگر بی کس و تنهاست نیا
کار این بی صفتان سبّ عمویم علی است
بینشان بغض علی واضح و پیداست نیا
خواستم آب بنوشم که لبم مانع شد
تشنگی وجه شباهت به تو مولاست نیا
لب و دندان من از سنگ شکست و خون شد
لب و دندان تو در نقشه ی اعداست نیا
همه ی غصه ام این است که سنگت بزنند
نیزه و سنگ زدن حرفه ی اینجاست نیا
گر بیایی همه ی اهل حرم می بینند
کمرت تاشده از غصه ی سقاست نیا
پسرانم به فدای پسران تو شوند
حیف از زندگی اکبر لیلاست نیا
ترس دارم که بیایی و ببیند زینب
ته گودال سر نعش تو دعواست نیا
گر بیایی همه ی جن و ملک می شنوند
که «بنیّ…» به لب حضرت زهراست نیا
سر من را که بریدند و به میخی بستند
فکر و ذکرم سر و گیسوی تو آقاست نیا
لا اقل دختر خود را تو به همراه نیار
کوفه جولانگه خولی و شبث هاست نیا
ترس دارم زروی نیزه ببینی آخر
حرمله همسفر زینب کبراست نیا
دخترم را بغلش کن که کنیزی نرود
نا مسلمانیِ این شهر هویداست نیا
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


