.jpg)
مسلمم سلمانُ منّای حسین
در رگ من خون بابای حسین
قبله گاهم قدّ و بالای حسین
ارزشم هیچ است منهای حسین

ادامه مطلب
.jpg)
گر چه من خود نسب از حضرت مولا دارم
بخدا عشق به ذرّیۀ زهرا دارم
من غلام حسنم خادم دربارِ حسین
آبرویی اگرم هست ، از آنجا دارم

ادامه مطلب

با اینکه روزی داشتی کاشانه در این شهر
اینجا نیا،دیگر نداری خانه در این شهر...
یادم میآید تا کجاها کیسهای نان را
میبرد آن شبها علی بر شانه در این شهر
وقتی تمام مردمانش عاقلاند ای عشق!
پیدا نخواهی کرد یک دیوانه در این شهر
آواره، گشتم کوچهها را یک یک اما نیست
جز طوعه هرگز قامتی مردانه در این شهر
هر کس که روزی نامهٔ یاری برایت داد
شد نیزهدار لشکر بیگانه در این شهر
دورت بگردم! بادهای شام آوردند
انگار با خود قحطی پروانه در این شهر
این نامه از مسلم به دستت میرسد اما
کشتند او را ناجوانمردانه در این شهر
ادامه مطلب

بویی به مشام غیر حاشا نرسد
خیری ز کسی بر من تنها نرسد
ای وای عجب حادثه ای در راه است
ای کاش که نامه ام به مولا نرسد
***
گیرم که شده تمام ره طی ، برگرد
خونت شده شرط دادن ری ، برگرد
گر وعده تو را میوه ی نوبر دادند
نوبر سر اصغر است بر نی ، برگرد
***
با خویش نه لشکر نه سپاه آورده
دو طفل عزیز و بی گناه آورده
در کوفه ز بس مرد ندیده مسلم
ناچار به پیر زن پناه آورده
ادامه مطلب
.jpg)
اول شب بود اما ترس فردا داشتند
دست وپا گم کرده بودند و تماشا داشتند
اقتدای این جماعت بر امامی دیگر است
طول دادم سجده چون، قصد فرادا داشتند
بی جهت بار اضافه با خودت اینجا میار
نامه هایی را که صدها مهر و امضا داشتند
مردمانی که به آنی خویش را منکر شوند
مانده ام ما را! چرا بر آمدن وا داشتند
اول صبحی رجزهای حماسی شان بلند
اول مغرب چو زنها خوف فردا داشتند
دست دشمن داده یکسر این شیوخ بی وفا
لشکری را بنام دوست برپا داشتند
این علی نشناس های کوفه را بشناس، آه
مردمی را که به گردن خون مولا داشتند
بد، هوایی غنیمت های جنگی گشته اند
از همان اول، بدلها نقشه گویا داشتند
نقل محفل هایشان حرف از کنیزی بردن است
گرگ هایی که به لب ذکر خدا را داشتند!
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم ع
شب تار است و سر به دیوارم
اشک از هر دو دیده می بارم
در میان هجوم نامردی
بین این کوفیان گرفتارم

ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم ع
وقتی نفس از سینه بالاتر نیاید
جز هِق هِق از این مردِ غمگین بر نیاید
خیلی برایِ آبرویم بد شد اینجا
آنقدر بد دیدم که در باور نیاید

ادامه مطلب
.jpg)
اینجا همه یک دل اند ، دل اما سنگ
پر کرده تمام دستهاشان را سنگ
تفریح بزرگ و کوچک شهر یکی است
بر بام و گذر نشانه گیری با سنگ
سید حسن رستگار
ادامه مطلب
.jpg)
من پیک عشق هستم و نامه بر حسین
اول فدایی حرم خواهر حسین
لب تشنه ام ولی نزنم لب به آبها
سیراب میشوم فقط از ساغر حسین
گرد و غبار چهره ام امضا نموده است
مسلم جبین نسوده به غیر از در حسین
فطرس کجاست تا ببرد این پیام را؟
باید سلام من برسد محضر حسین
دلواپسم برای النگوی دخترش
دلواپس ربودن انگشتر حسین
مثل تنور لحظه به لحظه گداختم
نقشه کشیده اند برای سر حسین
خولی و شمر از عددی حرف میزنند
حرف ازدوازده شد و از حنجر حسین
روی قناره تشنه ی صوت حجازی ام
تا که علم شود نوک نی منبر حسین
پایین پای اکبر او مدفن من است
در کوفه نیست مقبره ی نوکر حسین
حجت الاسلام محسن حنیفی
ادامه مطلب
.jpg)
تنها نه کسی تو را هماورد نبود
یک مردِ نبرد، یار و همدرد نبود
آن شب که زنی کرد حمایت از تو
در کوفه به حقّ حق که یک مرد نبود
احد ده بزرگی
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


