ای پناه همه بر تو پنـــــــــــــــاه آوردم

 حرم و رو به تو با نـــــاله و آه آوردم

خجلم از تو و از فـــــاطمه و از زینب

اشک شرمندگی خـــــویش گواه آوردم

نکند زینـــــــــب دل سوخته ات نفرینم

که تو را این همه لشکر سر راه آوردم

تو حسین هستی و من حُر گنه کار توأم

به امید کرمت بــــــــــــــــار گناه آوردم

من از اول دل اطفال تــــــو را سوزاندم

من سر راه تو ای شـــــــــه سپاه آوردم

کورم از خجلت عبـــاس و علی اکبر تو

چشم بگشوده به حــــرف تو نگاه آوردم

ای نجات همـــــــــــه من غم به درگاه تو

ای طبیــــــــب همه من حال کباب آوردم

روز من چون شب تاریک شده در نظرم

تــــا کنم کسب ضیاء رو به تو ماه آوردم

 

رو سیــاهان همه گویند حسین است شفیع

ای شفیع همه من روی سیاه آوردم


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 30 آذر 1395  | 4:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سالها بود که من راه نمی دانستم
مست میرفتم و از چاه نمی دانستم
چیزی از معجزه والله نمی دانستم
نیمه شب بود ودلم... آه نمیدانستم

گوییا قلب من ازدرد کسی خون شده بود
خسته بودازهمه ویک شبه مجنون شده بود

رفتم ازخانه که شبگرد خیابان بشوم
اصلاً انگار بنابود که انسان بشوم
مثل مردم شوم و لایق باران بشوم
غرق دریای غم حضرت جانان بشوم

دسته ای رد شد ازاین کوچه دلم غوغاشد
چرخ می زد علم و سینه زنی برپاشد

تازه آگاه شدم ازچه دلم غم دارد
کوچه درکوچه جهان شور محرم دارد
بازاین شور عظیمیست که آدم دارد
نوحه خوان گفت که این قافله حُر هم دارد

من به مولای خود ازحیله ی گندم گفتم
بی خود ازخود شدم وبا دَمِ مردم گفتم:

امشبی را شه دین درحرمش مهمان است
عصر فردا بدنش زیر سُم اسبان است
((مکن ای صبح طلو...)) سینه ی ما ویران است
((مکن ای صبح طلو...)) چشم جهان گریان است

"ماتم کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
این چه شمعیست که جانها همه پروانه ی اوست"

ناگهان دردل من شعشعه زد نورحسین
سینه ام سرخ شد ازهروله و شورحسین
به دلم زد که غمم بوده به دستورحسین
باید آدم بشود وصله ی ناجورحسین

"دوش وقت سحر ازغصّه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند"

بی خبرغرق غمی مبهم وآرام شدم
محو سنج وکتل وبیرق و دمّام شدم
آنقدر مست شدم تا که خودم جام شدم
بعد ازآن بود که یک نوکرخوشنام شدم

قسمت این بود که همگام مسیرش بشوم
قسمت این بود زهیرانه اسیرش بشوم

قسمت این بود که من مثل هزاران دیگر
به خودم آیم وعاشق بشوم تا آخر
باید ازخود بروم سمت خودی زیباتر
باید ازخودبروم... آه شده وقت سفر

بعد یک عمرخودش خواست نباشم گمراه
هرکه دارد هوس کرب وبلا بسم الله...


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 30 آذر 1395  | 4:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

درست مثل عقابی كه تير خورده پرش

 

چه پر شكسته می آيد ، چه آمده به سرش ؟

 

شكسته تر ز پر و بال او دلش باشد

 

فرار می كند از عمر پوچ و بی ثمرش

 

خجالت از سر و رويش عجيب می ريزد

 

مسافر است و پشيمانی است همسفرش

 

از آن طرف چه سراسيمه می دود آخر

 

در اين طرف چه كسی ايستاده منتظرش ؟

 

درست مثل اسيران می آيد اين طرف و

 

دو دست خالی خود را گرفته پشت سرش

 

اسير بود و دويد و رسيد و حر شد او

 

و گفت حرف دلش را زبان چشم ترش

 

هزار مرتبه شكر خدا كه برگشت از

 

مسير دوزخ و آن پيچ های پر خطرش

 

به يك شب او ره صد ساله را چنان پيمود

 

كه در زمين و سماوات پر شده خبرش

 

شاعر : محسن مهدوی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 30 آذر 1395  | 4:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلام رضا سازگار-حضرت حر علیه السلام

گناهی از تمام کوه ها سنگین تر آوردم

عزیز فاطمه! بر درگه عفوت سر آوردم

‏ من آن حرم کز اول خویش را سد رهت کردم

تو را در این زمین بین هزاران لشکر آوردم

به جای دسته گل با دست خالی آمدم اما

‏دلی صد پاره تر از لاله های پرپر آوردم

‏ نشد تا از فرات آب آورم از بهر اطفالت

ولی بر خنجر خشکیده ات چشم تر آوردم

غبارم كن، به بادم ده مرا، دور سرت گردان

‏فدایم کن که در میدان ایثارت سر آوردم

‏ سرشك خجلت از چشمم چو باران بر زمین ریزد

زبان عذر خواهی بر علی اکبر آوردم

همین ساعت که بر من یک نظر از لطف افكندی

‏به خود بالدیم و مانند فطرس پر برآوردم

بده اذنم که خم گردم، ببوسم دست عباست

‏که روی عجز بر آن یادگار حیدر آوردم

چه غم گر جرم من ازکوه سنگین تر بود میثم

كه سر بر آستان عترت پیغمبر آوردم

 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 30 آذر 1395  | 4:33 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سد کرده ای از کینه چرا راه مرا حر؟!

 

از جان من امروز چه می خواهی یا حر؟!

 

هر بار کسی آمد و پیکی ز بلا داشت

 

این بار چه آورده ای از معرکه، ها؟! حر!

 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 30 آذر 1395  | 4:32 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی انسانی-حضرت حر علیه السلام

اگر بر آستان خوانی مرا، خاک درت گردم

و گر از در برانی، خاک پای لشگرت گردم

به دامانت غبار آسا نشستم، بر نمی خیزم

و گر بفشانی ام، خیزم ولی گرد سرت گردم

علی، شیر خدا باب تو شیر خود به قاتل داد

تویی دلبند او، مپسند بی فیض از درت گردم

دل و جانم، ز تاب شرم، هم چون شمع می سوزد

بده پروانه، تا پروانه سان خاکسترت گردم

به دربارت اگر باری دهی بارم، زهی عزت

ولی خود با چه رویی رو به رو با خواهرت گردم

ببین از کرده ی خود سر به پیشم، سر بلندم کن

مرا رخصت بده تا پیش مرگ اکبرت گردم

اگر باشد به دستم اختیاری، بعد سر دادن

سرم گیرم به دست و باز بر گرد سرت گردم

وضو گیرم ز آب کوثر و نامش به لب آرم

که شاید رستگار از فیض نام مادرت گردم

اگر بر جان فشانی نیستم قابل اجازت بخش

به خیمه مهد جنبان علی اصغرت گردم

 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 30 آذر 1395  | 4:31 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

قاسم صرافان-حربن یزید ریاحی

سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی

چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی

شبیه کشتی نوحی، نه! مهربان تر از اویی

که حرِّ بد شده را هم تو در پناه گرفتی

چنان به سینه فشردی مرا که جز تو اگر بود

حسین فاطمه! می‌گفتم اشتباه گرفتی

من آمدم که تو را با سپاه و تیر بگیرم

مرا به تیر نگاهی تو بی سپاه گرفتی

بگو چرا نشوم آب که دست یخ‌زده‌ام را

دویدی و نرسیده به خیمه‌گاه گرفتی

چنان تبسم گرمی نشانده‌ای به لبانت

که از دل نگرانم مجال آه گرفتی

رسید زخم سرم تا به دستمال سفیدت

تو شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 30 آذر 1395  | 4:29 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید حسن مبارز

حضرت حر(ع)

 

قسمت این بود دلت از همه جا پر باشد

قلبت آمادۀ یک چند تلنگر باشد

همه دیدیم کسی سمت حرم می آید

تا مگر در دل دریای جنون، در باشد

"پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست "

باید این بغض پریشانِ زمان حر باشد

بعد از آن توبۀ از شرم پریشان، باید

کاخ ها در نظرت پاره ای آجر باشد

شام دشنام شود، باک نداری ای مرد !

سهم چشمان تو از کوفه تمسخر باشد

شادمان باش حسین از تو رضایت دارد

حق ندارد کسی از دست تو دلخور باشد

آمدی سوی حرم ـ آه ـ برایت ای حر

بیتی آنگونه نداریم که در خور باشد


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 30 آذر 1395  | 4:29 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید محسن حسینی-حضرت حر علیه السلام-نوحه

می ریزد اشک خجلتم به صحرا

کن یک نگاهم ای عزیززهرا

از روی تو شرمنده ام       من سربه زیرا فکنده ا م

مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان
**********
سرتابه پادردم توئی طبیبم

من را ببین ای دلبرغریبم

حال پریشان دیدنی است    حر پشیمان دیدنی است

مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان
**********
برحلقه گیسوی توا سیرم

من تا ابد پیش توسربزیرم

ای گل کم از خارتوا م      عبدگنهکار توا م

مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان
**********
این آرزویم با شد ای امیرم

دور تو من بگردم وبمیرم

گرمی توبر آهم بده     درکوی خودراهم بده

مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان
**********
من آمدم ازتو توان بگیرم

از خیمه زینب نشان بگیرم

ای دلبرم خون شددلم   ازروی زینب خجلم

مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان

 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 30 آذر 1395  | 4:28 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 28 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید