
(از زبان حر خطاب به امام حسین)
ای رهبــر احـرار! مــن حـر شمـایم
هــرچنـد بــا بیگانـه بـودم، آشنـایم
تو در کرم چون جد خود پیغمبر استی

ادامه مطلب

غلام رضا سازگار-حضرت حر علیه السلام
من آن حرم که حریّت عطا کرده است مولایم
مخوانیدم دگـر حــرّ یزیـدی، حــر زهرایم
اگرچـه ذرهام، در دامـن پـرمهـر خورشیدم
اگرچـه قطـره بودم، وصـلِ دریا کرد دریایم
اگر دامـان مهـرش را نگیـرم، اوفتـد دستم
گر از کویش گذارم پای، بیرون، بشکند پایم
اگر عباس گوید دست و سر، سازم به قربانش
وگـر اکبــر پسنـدد، کشتـۀ آن قد و بالایم
ز چشمم اشک خجلت بود جاری، بخت را نازم
که هم بخشید، هـم اذن شهادت داد مولایم
تمنایم فقط ایـن است از ریحـانۀ زهرا
که با خون جبینم آبرو بخشد بـه سیمـایم
صـدای گریـۀ اصغـر ز قحـط آب، آبـم کرد
لـب خشکیدۀ عبـاس، آتـش زد بـه اعضایم
چه بیرحمید اهل کوفه! من با چشم خود دیدم
ترک خورده است از هرم عطش لبهای آقایم
تماشاییست لبخندم اگر بـا چشم خود بینم
کـه مولایـم کنـد بـا پیکـر خـونین تماشایم
بسوزانید و خاکستـر کنیـد از پـای تـا فرقم
من آن پروانهای هستم کز آتش نیست پروایم
ز خجلت خواست تا از تن شود روحم برون «میثم!»
حسینبـنعلـی بـا یـک تبسـم کـرد احیایم
ادامه مطلب

حر
«حر »نماد عزت و آزادگی ست
انتهای راه یک دلدادگی ست
عشق می آید تو را تا «حر»کند
ارزشت بخشد ، تو را چون « در» کند
حر ، سپه دار سپاه دشمن است
لشکرش ، پشت و پناه دشمن است
ایستاده روی در روی حسین
تا که بندد راه را ، روی حسین
مانده او در انتخاب سرنوشت
در دوراهی ، یا جهنم یا بهشت
یک نگاهی کار حر را ساخته
درچنین میدان ، سپر انداخته
عشق آخر کرد، کار خویش را
تاشهادت بست بار خویش را
گرنگاهی بر دلی « زهرا» کند
این چنین هرزشت را زیبا کند
«حر» شهید سربلند کربلاست
قصه ی از رمز وراز نینواست
ادامه مطلب

یوسف زهرا! زشما پُر شدم
تا که اسیر تو شدم حُر شدم
از دل دشمن به سویت پر زدم
آمدم و حلقه براین در زدم
آمده ام تا که قبولم کنی
خاک ره آل رسولم کنی
حرّ پشیمان تو ام یا حسین
دست به دامان تو ام یا حسین
یک نگه افکن همه هستم بگیر
ای پسر فاطمه دستم بگیر
روز نخستین به تو دل باختم
در دل من بودی و نشناختم
دست نیاز من و دامان تو
کوه گناه من و غفران تو
ناله ی العفو بُوَد بر لبم
تا صف محشر خجل از زینبم
روی علی اکبر تو دیدنی است
دست علمدار تو بوسیدنی است
مهر تو کُلّ آبروی من است
هستی من خون گلوی من است
چه می شود کشته ی راهت شوم؟
خاک قدم های سپاهت شوم؟
حرّ ریاحی به درت آمده
فطرس بی بال و پرت آمده
با نگه خویش کمالم بده
وز کرم خود پر و بالم بده
بال من از تیغه ی شمشیرهاست
سینه ی تنگم سپر تیرهاست
مقتل خون، اوج کمال من است
تیر محبت پر و بال من است
بال بده، فطرس دیگر شوم
طوطی گهواره ی اصغر شوم
ادامه مطلب

رباعی های محرم الحرام
خدا كند كه پريشان هر غمت باشم
هميشه گريه كنِ زير پرچمت باشم
خدا كند نشوم از شما جدا آقا
تمام عمر، اسير محرّمت باشم

ادامه مطلب

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی
ببین دارم نگاه غرق آهی
دلم را زیر و رو کن با نگاهی
تو که آقائی ات گشته زبانزد
بیا بگذر ز عبد رو سیاهی
***
فدای چشم ذره پرور تو
کرامت می چکد از محضر تو
قسم بر عصمت زهرای اطهر
نجاتم داد مهر مادر تو
***
چنان مبهوت در کار حسینم
دم آخر شد و یار حسینم
ز بند هر غمی آزاد هستم
از آن دم که گرفتار حسینم
ادامه مطلب
.jpg)
اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی
بی دام و آب و دانه كبوتر گرفته ای
از پَـر شكسته آمده ای پَر گرفته ای
نگذاشتی كه مـن برسم، پیش آمدی
دستِ مرا بـه دستِ مُطّهر گرفتـه ای
برداشتی ز گردنِ من چكمههای شرم
اشكِ مرا همان جلویِ در گرفتـه ای
این خواب نیست، درست دیدهام، حسین
حُرّ را به سینه مثلِ برادر گرفتـه ای؟
نا خوانده ام اگر چه، ولی حُرمتِ مرا
مهمان نواز، به چنـد برابرگرفتـه ای
با لشكری گرفتم اگر راهتـان، شـمـا
با یـك نگاه، راه بـه لشكر گرفتـه ای
یك بـار هم نـشد كه برویـم بـیاوری!
ایـن مِـهرِ عـاشقانه ز مادر گرفتـه ای
بـا اینكه راه بستـم و بَـد دردِ سر شدم
بـا من چـه گفته و در بـر گـرفتـه ای
سنـگِ تمـام گذاشتی، آقـا سـرِ مـرا
بـر زانـویت به لحظهی آخر گرفتـه ای
ایـن عاقبـت بخیـریِ زیبـا بـرای حُرّ
از مُصحـفِ رضایـتِ خـواهر گرفته ای
حالا كه رویِ زخـمِ سرم دستمالِ توست
دلشورهی مرا به عرصهی محشر گرفته ای
ادامه مطلب

دید خود را در کنار نور و نار
با خدا و با هوی در گیر و دار
گفت از چه زار و در وا مانده ای
کاروان راهی و درجا مانده ای

ادامه مطلب

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی
گرچه خارم ای گل زهرا تو دستم را بگیر
من که افتادم زغم ازپا تو دستم را بگیر
من به امید نگاه رحمت تو آمدم
قطرۀ ناچیزم ای دریا تو دستم را بگیر
چکمه های خویش را برگردنم آویختم
کن نظر یک لحظه حالم را تو دستم را بگیر
سربه خاک آستانت می گذارم یاحسین
برنمی دارم سراز اینجا تو دستم را بگیر
گر رهت رابستم وقلب تورا بشکسته ام
آمدم شرمنده ای مولا تو دستم را بگیر
دستگیری اززپا افتادگان کارشماست
من کنون افتاده ام ازپا تو دستم را بگیر
گرنگیری دست این افتاده را ای وای من
هست اینک روز واویلا تو دستم را بگیر
من امیری را رها کردم که گردم بنده ات
بی کس وتنهایم وتنها تو دستم را بگیر
ای که فطرس را تو بخشیدی نجات از بند غم
من گرفتارم دراین صحرا تو دستم را بگیر
مُحرم این کعبۀ ایمان وعزّت گشته ام
شسته ام دست ازهمه دنیا تو دستم را بگیر
نیست جزتو بهر من امروز مصباح الهدا
ای چراغ روشن فردا تو دستم را بگیر
بهترین ره تا خدا رفتن ره مهرشماست
ای حبیب ربی الاعلی تو دستم را بگیر
دوست دارم تاکنم جان را نثار راه تو
درفضای گرم عاشورا تو دستم را بگیر
عبد تو شدحُر وفائی تاکه عبد حُر شود
جان حُر ای مهربان مولا تو دستم را بگیر
ادامه مطلب
.jpg)
اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی
از دور تو را دیده ، پسندیده امیر
ساعاتِ خطیری شده ساعات اخیر
دل دل نکن اینقدر ، زمان کوتاه است
ای حرِّ دلم ! سریع تصمیم بگیر
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


