تقدیم به حبیب ابن مظاهر 

 

چه خوش باشد که راه عاشقی تا پای جان باشد

خصوصاً پای فرزند علی هم در میان باشد

 

سر پیری عجب شوری است در چشمانت ای مومن!

جوان بودن به ظاهر نیست، باید دل جوان باشد

 

چنان آتش شدی، گفتند دود از کنده بر خیزد

همان دودی که باید خار چشم کوفیان باشد

 

چکید از دیده ی تر اشک شوقت، تیغ آوردی

کشیدی تیغ بی تردید تا خط و نشان باشد

 

کمر خم کرده بودی فکر می کردند از پیری است

چنان تیری شدی، جَستی، که پنداری کمان باشد

 

تو آن کوه کهنسالی که می گفتند خاموش است

دهان وا کردی و دریافتند آتشفشان باشد

 

تو آن مردی که «قوت لا یموتش» عشق شد، آری

نمک گیر است از این سفره هر کس، جاودان باشد

 

به فیض دوستی نائل شدن چندان هم آسان نیست

«حبیب» است آن که پای دوستی تا پای جان باشد

 

علی فردوسی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آذر 1395  | 8:11 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حبیب بن مظاهر

 

ای گشته پیر مکتب ایثار ما، حبیب

در یک جهان غم آمده، غمخوار ما، حبیب

زینب دعات کرده، رسانده تو را سلام

زیرا شدی به غربت ما یار ما حبیب

با روی سرخ و موی سفید، این شبِ سیاه

روی تو گشته شمع شب تار ما حبیب

نه روز پیریَت، که ز دوران کودکی

بودی همیشه طالب دیدار ما حبیب

بازار ظلم و کفر، رواج است مرحبا

با، زاری، آمدی تو به بازار ما حبیب

پیری و لیک شیر حسینی، چه می‌شود

باشی در این دیار، علمدار ما، حبیب؟

از لحظۀ وفات رسول خدا، مدام

بوده زمانه، در پی آزار ما حبیب

پرسی اگر ز حال دل ما عیان بُوَد

از کام خشک و دیدۀ خونبار ما حبیب

در اجر تو بهشت چه قابل، بهشت تو

باشد به زیر سایۀ دیوار ما، حبیب

"میثم" از این سروده برای حبیب ما

اجرش وصال میثم تمّار ما، حبیب

 

غلامرضا سازگار


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آذر 1395  | 8:10 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حبیب ابن مظاهر

 

چه خوش باشد که راه عاشقی تا پای جان باشد

خصوصاً پای فرزند علی هم در میان باشد

سر پیری عجب شوری است در چشمانت ای مومن!

جوان بودن به ظاهر نیست، باید دل جوان باشد

چنان آتش شدی، گفتند دود از کنده بر خیزد

همان دودی که باید خار چشم کوفیان باشد

چکید از دیده ی تر اشک شوقت، تیغ آوردی

کشیدی تیغ بی تردید تا خط و نشان باشد

کمر خم کرده بودی فکر می کردند از پیری است

چنان تیری شدی، جَستی، که پنداری کمان باشد

تو آن کوه کهنسالی که می گفتند خاموش است

دهان وا کردی و دریافتند آتشفشان باشد

تو آن مردی که «قوت لا یموتش» عشق شد، آری

نمک گیر است از این سفره هر کس، جاودان باشد

به فیض دوستی نائل شدن چندان هم آسان نیست

"حبیب" است آن که پای دوستی تا پای جان باشد

 

علی فردوسی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آذر 1395  | 8:09 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حبیب بن مظاهر

 

در عشق بازی از طفولیت نجیب است

یار غریبی های مولای غریب است

یک بار هم در کودکی جان داده بهرش

او زنده با انفاس یار و بوی سیب است

این پیر میدان دار مستان در حقیقت

بیمار عشق است و حسین او را طبیب است

او مزۀ مردن برایش را چشیده

حالا چنین بر کنج میدان بی شکیب است

موی سفیدش تشنۀ خون است آری

او دومین تصویر از شیب الخضیب است

پیر است اما شیر، پیرش هم شجاع است

این عاشق دلداه عنوانش حبیب است

در کوی رندان پیش افتاده است در عشق

در سر هوای یاری خدالتریب است

از بین زوار حریم شاه او هم

از این شکوه عشق بازی با نصیب است

 

محمد رضا علی پور


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آذر 1395  | 8:08 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اصحاب امام حسین(ع)-جناب جون و حر ریاحی

 

رو سیاهی که می رسد اینجا، عاقبت روسپید خواهد شد

سیب می بوید و کنار حسین، در نهایت شهید خواهد شد

هرکه گندم نداشت خوشه ی او، هر که خالی ترست توشه ی او

خرمنش می شود پر از برکت، کوله اش پر امید خواهد شد

انس با همنشین اثر دارد، باید از شیشه عطر بردارد

آن گلی که کنار گل باشد، مست بویى جدید خواهد شد

معجزه کار کوچکی اینجاست، از همه نوع آن یکی اینجاست

ظاهر آلوده ای به دست حسین، یوسف زر خرید خواهد شد

هرکه چشمش به چشم او افتاد، دل به دام ولایت او داد

صبح خیمه، شقی اگر بوده، ظهر میدان،سعید خواهد شد

جون و حرّاند هر دو جانبازش، این یکی بنده آن دگر آزاد

این یکیشان صدوق خواهد رفت، آن یکیشان مفید خواهد شد

 

مجید لشکری


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آذر 1395  | 8:07 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اصحاب امام حسین(ع)-زبان حال جناب حبیب بن مظاهر

 

این نامه‌ای که از تو به دستم رسیده است

آتش به بند بند وجودم کشیده است

پرسید همسرم چه شده منقلب شدی؟

آقا مگر چه گفته که رنگت پریده است

در نامه ات چه آه بلندی کشیده‌ای

تیرِ «مِن الغریب» امانم بریده است

من که نمرده‌ام دم از این بی کسی مزن

این تیغ گرچه کهنه ولی آبدیده است

گر شد قدم کمان نه برای کهولت است

آقا به احترام تو پشتم خمیده است

میخواست جز تو وا نشود دیده اش به غیر

این پیر اگر که ابروی خود را نچیده است

ای مسلم ابن عوسجه! فکر حنا مباش

مولا نوشته بار حنایم رسیده است

 

میلاد حسنی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آذر 1395  | 8:06 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی

 

نه هر که نسب داشت حسینی شده است

یا ذکر به لب داشت حسینی شده است

تاریخ نشان داده فراوان؛چون حر

هر کس که ادب داشت حسینی شده است

 

ابراهیم کریمی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آذر 1395  | 8:06 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اصحاب امام حسین(ع(-جناب جون

 

ای شاه این غلام که همرنگ موی توست

عمری دراز شد که هوادار روی توست

رسواتر از سراب شوم، گر برانی ام

زیرا که آبروی من ، از آبروی توست

رویم سیه که هست، تو روزم سیه مخواه

مشکن دل مرا که در آن آرزوی توست

اشک سپید من شده تنها گواه من

کاین روسیاه عاشق روی نکوی توست

چون نافه بر سیاهی رویم نظر مکن

در قطره قطره خون دلم عطر و بوی توست

 

مرتضی جام آبادی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آذر 1395  | 8:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی

 

گفتند مسیر عشق را کامل بست

خود را وسط دلبر و دل حائل بست

ای عشق ببین چه کرده ای با آن مرد

میخواست که راه را ببندد دل بست

 

ابراهیم کریمی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 24 آذر 1395  | 9:31 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حبیب بن مظاهر

 

من کی ام، خاک زیر پای حسین

گرد نعلین بچه های حسین

تا شنیدم شبی صدای حسین

آمدم سمت کربلای حسین

من اگرچه نحیفم و پیرم

پای عشق حسین چون شیرم

یابن زهرا حسین، حاصل من

مهرت از کودکی است در دل من

ای که از تو سرشته شد گل من

شده تنهایی تو قاتل من

آمدم تا حبیب تو بشوم

زخم دیدی؟ طبیب تو بشوم

کوفه با مسلم تو بد تا کرد

خون به قلب علی و زهرا کرد

نامه ی مکر را که امضا کرد

فتنه ی جنگ را که برپا کرد

گفتم ای پیر بی شکیب برو

تو حبیبی، ای  حبیب برو

آمدم تا بپات جان بدهم

از غم بچه هات جان بدهم

چند دفعه برات جان بدهم

در همین کربلات جان بدهم

وه، چه خوب است جان نثار شدن

در ره دوست نیزه زار شدن

کاش آقا، سرم جدا بشود

دشنه بین گلوم جا بشود

- تن من- سهم نیزه ها بشود

با سم اسب ها فنا بشود

تو ولی طعمه ی خطر نشوی

پاره پیکر، بدون سر نشوی

ای خدا! بعد رفتن اصحاب

اهل بیت حسین را دریاب

نگرانم برای طفل رباب

می دهد هیچ کس به این ها آب؟!

تا که عباس خیمه بان باشد

حرمت خیمه در امان باشد

 

امیر عظیمی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 24 آذر 1395  | 9:30 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 28 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید