شعار شب تاسوعا – روضه حضرت عباس(ع)امیر تیموری

 

میان داری کن......

 

نقاش اسب را كه زمينگير مي كشد

يا چهره ي عموي مرا پير مي كشد

 

بي آب، مشك را و علم را بدون دست

يا چشم را حوالي يك تير مي كشد

 

از لا به لاي نيزه و از لا به لاي تير

كفتار را به سينه ي يك شير مي كشد

 

موضوع قصه چيست چه خوابي است ديده ام؟

احساس مي كنم كمرم تير مي كشد...

 

بايد كه خون گريست زمين ناله مي كند

يك دشت را براي تو پُر لاله مي كند

 

پيشاني ات نگاه مرا خيره مي كند

آبي آسمان مرا تيره مي كند

 

با مشك روي دوش به ما فكر مي كني

با دست و سر به دين خدا فكر مي كني

 

يا فكر مي كني كه حسين است و بعد از آن

تنها، علي ميان حنين است  و بعد از آن

 

اين شام آخر است و صليب است و بعد از آن

صد خنجر است و حنجر سيب است و بعد از آن           

 

بايد كه خون گريست زمين ناله مي كند

يك دشت را براي تو پُر لاله مي كند

 

رفتي عمو كه خيمه ي مان بي عمود شد

رفتي قيام عمه، عمو جان، قعود شد

 

دشمن چه كرد بعد تو، خط و نشان كشيد

رفتي عمو كه گونه ي خيسم كبود شد

 

مردي كه ترس نام تو را داشت، بعد تو

مردي كه گوشواره ي ما را ربود شد

 

در قلب خسته خون تو جريان گرفته است

آغاز قصه رنگ ز پايان گرفته است

 

بايد كه خون گريست زمين ناله مي كند

يك دشت را براي تو پُر لاله كي كند

 

امیر تیموری


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:33 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار شب تاسوعا - اشعار روضه حضرت عباس(ع) - سید محمد میر هاشمی

 

عاقبت دست رسای تو جدا خواهد شد

عاقبت ماه جمال تو دو تا خواهد شد

 

تیر ها زائر چشمان سیاهت گردند

چشمت آیینه تمثال خدا خواهد شد

 

بعد تو یک حرم و لشکری از نامردان

غیرت الله چه گویم؟ که چه ها خواهد شد

 

نفس سوخته مشک پر آبت گوید

العطش زمزمه اهل سما خواهد شد

 

جسم پر خون در علقمه و بین حرم

هیبت روضه العباس به پا خواهد شد

 

بی عمو خیمه و بی آب شود مشک عمو

شادی خیمه مبدل به عزا خواهد شد

 

لشگری هلهله فتح به پا خواهد کرد

دختری بین حرم نوحه سرا خواهد شد

 

بی علمدار علم دست یتیمان افتد

گیسوی سوخته در باد رها خواهد شد

 

علقمه قبله حاجات خلائق گردد

نام تو آیه ایثار و وفا خواهد شد

 

سید محمد میر هاشمی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:33 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار شب تاسوعا - اشعار روضه حضرت عباس(ع) - قاسم صرافان

 

از خواهش لبهاي او بي تاب شد آب

از شرم آن چشمان آبي آب شد آب

 

وقتي که خم شد نخل‌ها يکباره ديدند

لبخند زد مَرد و پر از مهتاب شد آب

 

آنقدر بر بانوي دريا سجده مي‌کرد

تا در قنوت آخرش محراب شد آب

 

زيباترين طرح خدا بر پرده‌ها رفت

وقتي ميان دستهايش قاب شد آب

 

يک لحظه با او بود اما تا هميشه

از چشمهاي تشنه‌اش سيراب شد آب

 

آن تيرها، شمشيرها باريد و باريد

توفان گرفت و گرد او گرداب شد آب

 

تير آمد و ... از حسرت مشکي که مي‌مرد

مرداب شد، مرداب شد، مرداب شد آب

 

قاسم صرافان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:33 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد جواد غفور زاده(شفق)-حضرت عباس علیه السلام-مرثیه

بلبلم و زمزمه سر ميدهم

از گل روي تو خبر مي دهم

لاله‌ام و بر دل من داغ تست

هديه‌ايت از خون جگر مي‌دهم

عاشقم و كعبه كوي تو را

بوسه بديوار و به در مي‌دهم

شمعم و با هر نفس آتشين

از تب عشق تو خبر مي‌دهم

اي تو اميد دل من يا حسين

خاك رهت جاي به سر مي‌دهم

با نظري گر بنوازي مرا

جان بتو پاداش نظر مي‌دهم

گر ببريدند يكي دست من

در ره تو دست دگر مي‌دهم

عاشق حقم من و در راه دوست

دست و دل و ديده و سر مي‌دهم

نيست عجب گر زدلم خون چكد

باغ گلم، لاله تر مي‌دهم

من خجلم، گر كه نياورد دم آب

از مژه‌ات سيل گهر مي‌دهم

بسكه شوم داغ زياد لب

گرمي خجلت به شرر مي‌دهم

چونكه ترا بنده‌ام، از فرط جاه

خط غلامي به قدر مي‌دهم

من ز وفاداري و ايثار جان

درس فتوت به بشر مي‌دهم

طوطي طبع (شفق) خسته را

از دم جانبخش، شكر مي‌دهم


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:32 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ناصر خدام محمدی (صفا)-حضرت عباس علیه السلام-مدح

 

صدائي برآمد از آن دور دست

زحلقوم ديوي نگون‌بخت و پست

كه عباس اي خويش دلبند من

تو اي با رگ و ريشه پيوند من

بيا با تو دارم پيام از يزيد

به سوي تو آورد دم از جان نويد

بيا راه عقل و سلامت بگير

زدستم برات امامت بگير

غنيمت شمار اين زماني كه هست

زدستم بگير اين اماني كه هست

بينديش اكنون به سود و زيان

نماندست فرصت نمانده زمان

چو آن ابله از گفته آمد خموش

بدل خون عباس آمد بجوش

زشرم برادر عرق ريز بود

خموش و بدل آتشش تيز بود

حسينش ندا داد و گفتا چنين

كه پاسخ بگو پور امّ البنين

توعباس شمشير برّان من

پناه حرم جان تو جان من

تو خود صاحب اختيار خودي

در اين عزم خود اعتبار خودي

در آن لحظه انتخاب طريق

شد عباس در بحر فكرت غريق

به ايمان خود گفت همراه من

چراغ دل و جان آگاه من

مبادا كه تنها گذاري مرا

در اين آزمون واگذاري مرا

مرا ياوري كن در اين انتخاب

كه بشناسم از كوثر دين سراب

خدايا يقينبر يقينم فزون

كزين آزمون فايق آيم برون

چو با شمر عباس شد روبرو

بطوفيد مانند طوفان بر او

كه اي شمر ما را  امان ميدهي

امانم ز ديو زمان ميدهي

من عباسم و تيغ حيدر مراست

خرام خروش غضنفر مراست

درون رگم خون او جاري است

از ويم هميّت از و ياري است

پدر داده درس وفا داريم

سبك مغز نادان چه پندارم

مپندار عنقا شكار كس است

همايون هما صيد هر كركس است

ترا پاسخ مانده فر داد هم

به تو درس ناخوانده آنجا دهم


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:32 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمود ژولیده‌

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

ای‌ كه‌ غم‌ تو داده‌ بروز انكسار من‌

برخیز و خود ببین‌، دل‌ بی‌ غمگسار من‌

برخیز و خود، شكستگی‌ قامتم‌ ببین

‌ زیر سؤال‌ رفته‌ همه‌ اقتدار من‌

ای‌ پاسبان‌ و پشت‌ و پناه‌ خیام‌ من‌

 بی‌ تو شكست‌، شیشۀ‌ صبر و قرار من‌

صاحب‌ لوای‌ لشكرم‌، ای‌ صاحب‌ رجز!

خیز و به‌ اهتزار درآور، شعار من‌

چشم‌ خمار، باز كن‌ ای‌ ساقی‌ خموش‌!

 باشد سبوی‌ مشك‌ تهی‌، آشكار من‌

ای‌ باب‌ حاجتم‌، به‌ توأم‌ حاجتی‌ بود

تنها بده‌، جواب‌ لب‌ شیر خوار من‌

جانا، گمان‌ مبر كه‌ تو افتاده‌ای‌ ز پا

زیرا كه‌ تا به‌ حشر، تویی‌ تك‌ سوار من‌

بعد تو دست ها به‌ جسارت‌ چو وا شود

 زینب‌ به‌ تازیانه‌ رود از دیار من‌

خوش‌، بوی‌ یاس‌ مقتل‌ عباس‌ می‌دهد

 مادر بیا دمی‌ بنشین‌ در كنار من‌

ای‌ یادگار حیدر كرار، بعد تو

 نام‌ تو در جهان‌ بشود یادگار من‌

غمگین‌تر از شهادت‌ تو نیست‌ مشكلی‌

 بعد از تو هیچ‌ كس‌ نشود پاسدار من‌


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:32 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جواد حیدری

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

ای ساغر دل شکسته عباس

در حسرت آب خسته عباس

عباس فدای غیرت تو

مات است فلک ز همت تو

ای آیینۀ ظهور حیدر

در چهرۀ توست نور حیدر

رفتی و مرا ز پا نشاندی

داغت به دل حرم نشاندی

تا چشم تو را دریده دیدم

در آن رخ یک شهیده دیدم

ابروی شکسته ات عجیب است

بعد تو برادرت غریب است

مانده نگه تو با اشاره

عباس به سوی مشک پاره

طفلی که به گاهواره باشد

بعد از تو گلوش پاره باشد

آغاز شود دگر جسارت

شد روزیِ زینبم اسارت

ممنون تو ای برادرم من!

جسم تو حرم نمی برم من


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:31 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

صغیر اصفهانی-حضرت عباس علیه السلام-مدح

 

ذكر سماواتيان ثناى اباالافضل 

خيل ملك ، خادم سراى اباالفضل 

بامژه روبد غبار، حور بهشتى 

از حرم و صحن با صفاى اباالفضل 

گر به شهان مى برند رشگ خلايق 

فخر به شاهان كند گداى اباالفضل 

هيچ ز بيگانگى به حق نبرد راه 

هر كه نگرديد آشناى اباالفضل 

پامكش از درگهش كه عقده گشايى 

هست به دست گره گشاى اباالفضل 

غم نبرد راه بر دلش به صف حشر 

هر كه بود در دلش ولاى اباالفضل 

ور نه كه مى برد جان ز قوم جفا جو 

از دم شمشير جانگزاى اباالفضل 

آب ننوشيد بى حسين دست و دل از جان 

اين روش از همت و حياى اباالفضل 

شست به راه حسين دست و دل از جان 

اجر اباالفضل با خداى اباالفضل

 
پاس وفا داشت آنچنان كه بماندند 

اهل وفا مات بر وفاى اباالفضل 

با شه دين جز به نام سيد و مولا 

باز نشد لعل جانفزاى اباالفضل 


آه از آن دم كه شد بلند به ميدان 

ناله جانسوز يا اخاى اباالفضل 

گشت كمان قد شاه دين چو عيان ديد 

غرقه به خون ، قامت رساى اباالفضل 

در دو جهان از طريق بنده نوازى 

چشم (صغير) است بر سخاى اباالفضل


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:31 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  علمدارم

اي قد بلند، در دلِ صحرا بلند شو

اي قد خميده، اي قَدِ طوبا بلند شو

 

 

بعد از تو نيست قُوَتِ قلبي به خواهرم

بعدِ تو ميشوم تك و تنها بلند شو

 

 

از خيمه گاه تا به كنار تو آمدم

ناله زدم مُدام كه سقا بلند شو

 

 

دور و برم ببين همه در حالِ شادي اند

پايان بده به خنده و هورا بلند شو

 

 

بنگر كه دشمنان همه نزديكتر شدند

آرامش دلِ همه زن ها بلند شو

 

 

راضي نشو كه گريه كنم اينهمه در اين

دشتي كه هست غرق ِ تماشا بلند شو

 

 

يك دشت چشمشان به من و اهل خيمه ها

تا كه نرفته خيمه به يغما بلند شو

 

 

دستِ تو روي خاك ولي دستِ دخترم

از ترس رفته است به بالا بلند شو

 

 

حالا كه مادرم به كنار تو آمده

حدِّاقل به خاطر زهرا بلند شو

(محمد حسن بيات لو)


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:31 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

   باب نجات

با نام ابالفضل گرفتار حسينيم

او كرده صدا گرمي ِ بازار حسينيم

 

از مادر ِ او هرچه كه گفتيم گرفتيم

از اُمّ بنين است عزادار حسينيم

 

عباس مدد كرد در اين خانه بمانيم

عباس شفا داد كه بيمار حسينيم

 

او بابِ حسين است عجب باب وسيعي

او راه به ما داد كه دربار حسينيم

 

از اوست حرارت به دل و اشك به چشمي

او جرأتمان داده خريدار حسينيم

 

او خرجي ره داده به پابوس رسيديم

او خواست ببينيم كه زوار حسينيم

 

در روز نهم حاجت يكساله بگيريم

از نفسْ تُهي و همه سرشار ِِحسينيم


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:30 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 73 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید