يا باب الحوائج

بسته از خون دلم راهِ تماشا شده است

تشنگيِّ لبِ تو حيرت دريا شده است

 

مادرت امّ بنين نيست اگر بر سر ِ تو

همه يِ دشت پُر از گريه يِ زهرا شده است

 

داغ ِ دستِ قلم و مشك و علم پيرم كرد

بي تو ناچيزترينم، كمرم تا شده است

 

بين اين لشگر ِ سرمستِ غرور از بدنت

پاسخ گريه يِ من خنده و هورا شده است

 

قسمتي از سر ِ تو ريخته بر شانه يِ تو

واي بر من چقدر زخم ِ سرت وا شده است

 

اين تمام بدنت نيست علمدار رشيد

چقدر فاصله در قَدِّ تو پيدا شده است

 

گرچه بعد از رويِ زين نقش ِ زمينت كردند

تكه هايِ بدنت بر سر ِ من پا شده است

 

كاسه ي چشم كجا؟ حجم ِسر ِ تير كجا؟

آه در چشم تو شمشير ِ سه پر جا شده است

 

ميكشم تير من از چشم تو برخيز و ببين

چقدر چشم حرامي به حرم وا شده است

 

خيمه ي دختر من بي تو در امنيّت نيست

سايه يِ كعبه نِيِ حرمله پيدا شده است


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:30 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

     يا باب الحوائج

لبِ تو حدِّاقل سیر بود بهتر بود

به جای خون به لبت شیر بود بهتر بود

 

 

ز خون محاسن و پشت لبت جوانه زده

به عمه گفتم اگر پیر بود بهتر بود

 

 

برايِ اينكه سرت بر زمين نيفتد نِي

به تابِ زلفِ تو درگير بود

 

 

سرت به نیزه که دیدم، به خویش گفتم اگر

بچه م اسیر در غل و زنجیر بود، بهتر بود

 

 

تمام حنجرت از تیر رشته رشته شده

به دست حرمله شمشیر بود، بهتر بود


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:30 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وحید قاسمی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

امیر علقمه از صدر زین به زیر افتاد

میان لشگری از تیغ و نیزه گیر افتاد

دو دست زخمی او ماند و طعنه ی تکبیر

به یــاد مــنــزلت آیــه ی غــدیر افــتــاد

چقدر شِدت ضرب عمود سنگین بود!

دوبــاره چند تــرک بر دل کویــر افتاد

نگاه خسته و شرمنده اش به آقا گفت:

ببخش‎‏ْ، مشک حرم بین این مسیر افتاد

چگونـه پیکـر او را بـه خـیـمه هـا ببرد؟

حسین گریه کنان فکر یک حصیر افتاد


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:29 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

رضا رسول زاده

حضرت عباس(ع)-مدح

 

گر غم به دلت داری، غمخوار ابالفضل است

دل را نده بر هر کس، دلدار ابالفضل است

مجموعه ی تقوا و، ایثار ابالفضل است

در لشکر ثاراله، سردار ابالفضل است

آری ادبش را او از، ام بنین دارد

صد خادم درباری، چون روح الامین دارد

از قامت او پیدا، روی پدرش باشد

هر خصم فراری از، تیغ و سپرش باشد

نذر پسر زهرا، دستان و سرش باشد

خورشید حسین است و، این هم قمرش باشد

شد ماه بنی هاشم، تنها لقب عباس

مهتاب خورَد غبطه، بر خال لب عباس

تیغ و علمِ حق است، تیغ و علم عباس

لرزه به جهان افتد، با هر قدم عباس

در پای نهال دین، چون ریخت دم عباس

محشر به کف زهراست، دست قلم عباس

تا دست جدای او در، حشر عیان گردد

هر عبد گنهکاری، بخشیده به آن گردد

ای کاش بیایم من، تا به حَرَمت ساقی

بر مادر تو زهرا، دادم قسَمت ساقی

یک روز بمیرم من، زیر قدمت ساقی

بنما نظری گردم، سیراب یمت ساقی

از باده ی تو امشب، مستم من و آشوبم

سر بر در میخانه، از عشق تو می كوبم


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:29 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آمدم آب به خیمه برسانم که نشد

چقدر غصه و غم خوردم از این غم که نشد!

تیرِنامرد اگر یاور مشکم می شد ...

می شد این آب شود چشمه ی زمزم که نشد

حیف شد چیز زیادی به حرم راه نبود

سعی کردم بدنم را بکشانم که نشد

تا دو دستم به بدن بود علم بر پا بود

خواستم حفظ شود بیرق و پرچم که نشد

سعی کردم که نیفتم ز روی اسب ولی

ضربه آنقدر شتابان زد و محکم که نشد

گفتم این لحظه ی آخر که در آغوش تو ام

لا اقل روی تو را سیر ببینم که نشد

هر دو دست و سر و چشمم به فدای سرِ تو

هر چه آمد به سرم نصف شما هم که نشد

بگو از من به رقیه که حلالم بکند

آمدم آب به خیمه برسانم که نشد

 شاعر: داود رحيم


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:29 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وقتی از خیمه ی تو ساقی لشکر کم شد

از سر اهل حرم این همه معجر کم شد

تا که از علقمه برخاست اخا ادرکنی

بین گهواره صدای علی اصغر کم شد

مادرم رفت ، پدر بود ، پدر رفت ، حسن

از من امروز به یکجا دو برادر کم شد

دل ما کم شد اگر بعد شما حرفی نیست

حرف این است چرا از تنتان سر کم شد

تو حرم را به منِ خسته سپردی امّا

هر چه کردم نشد از خیمه دو دختر کم شد

تو زمین خوردی و از عمر کمم دیدی که ...

مانده بود آنچه همان لحظه ی آخر کم شد

خوب کردی روی نیزه تو به بالا رفتی

لااقل دیدِ تو را غصه ی مادر کم شد


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:29 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمود ژولیده

حضرت عباس(ع)-مدح و مناجات

 

ز سجایای تو انگار به ما هم دادند

یعنی ای ماه ز مهر تو بما غم دادند

ادب ماه بنازم که به ما نور دهد

این همه عشق، نگویید بما کم دادند

ای لب لعل تو نازم که به خشکی دریاست

شکر لِلَّه به ما هم کمی از یم دادند

ز وفاداری تو علقمه شد عالمگیر

یعنی از مکتب تو نور به عالم دادند

مادرت ام بنین درس ادب داد تو را

این تو بودی که از این درس دمادم دادند

ذکر غم های حسین از لب تو چون برخواست

قبل هر چیز به یمن تو بما هم دادند

در تماشای تو دلداده تر از زینب کیست؟

این حسین است که بی تو، به قدش خَم دادند

هرکه مست تو شود کار مسیحا بکند

گویی از جام تو بر عیسی مریم دادند

راستی واسطۀ نام کلیم الله کیست؟

می ساقیست به موسی که چنین دم دادند

سجده دانید ملائک به چه کردند همه ؟

سیری از نور ابالفضل به آدم دادند

باید از راه بصیرت به تو آقا برسیم

چون به لطف تو به ما اذن محرم دادند

به علمداری و دینداری این آقا بود

که بما بی خبران هیئت و پرچم دادند

به فداکاری آقام ابالفضل قسم

مثل عباس بما خط مقدم دادند

یاری رهبرمان رمز مسلمانی ماست

عَلَم قافله را دست معظم دادند


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:28 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دو پایه ی استوار عاشورایند

سرمایه و اعتبار عاشورایند

صد دفتر شور و شعر با خود دارند

دستان تو، شاهکار عاشورایند


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:28 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تا می شود ز چشمه ی توحید جو گرفت

از دست هر کسی که نباید سبو گرفت

تو آبی و به آب تو را احتیاج نیست

پس این فرات بود که با تو وضو گرفت

کوچک نشد مقام تو ،نه! تازه کربلا

با آبروی ریخته ات آبرو گرفت

شرم زیاد تو همه را سمت تو کشید

این آفتاب بود که با ماه خو گرفت

دیگر برای اهل بهشت آرزو شدی

وقتی عمود ازسر تو آرزو گرفت

خیلی گران تمام شد این آب خواستن

یک مشک از قبیله ی ما یک عمو گرفت

از آن به بعد بود صداها ضعیف شد

ازآن به بعد بود که راه گلو گرفت

***
زینب شده شکسته غرورش،شنیده ای؟

دست کسی به کنج النگوی او گرفت

در کوفه بیشتر به قدت احتیاج داشت

با آستین پاره نمی شد که رو گرفت

 

شاعر : علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:28 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس علیه السلام-مرثه-رباعی

 

چون اختران مهر ز هر سو به نیزه شد
دانی چگونه آن سر مه رو به نیزه شد ؟
از بس شکاف زخم عمودش عمیق بود
تنها سری بُوَد که ز پهلو ، به نیزه شد


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 خرداد 1396  | 12:27 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 73 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید