به روی نیزه راسی خون چکان است

به گردش دختری گریان دوان است

ز دامانش کشد شعله زبانه

تنش اماج زخم و تازیانه

به این دختر ز نوک نیزه ان سر

نظاره می کند با دیده ای تر

بر این سر جمله طفلان اشکبارند

به رگ هایی بریده چشم دارند

حرم لب تشنه اما خصم سیراب

دل زینب پریشان بود و بی تاب

یتیمان دامنش را می گرفتند

از او احوال با با می گرفتند

ز سر های زنان معجر کشیدند

حرم ناچار جامه سر کشیدند

به زینب گفت ان سر با اشاره

که خواهر کن یتیمان را شماره

شاعر : غلامعلی رجائی




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:25 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بر روی نیزه رأست،اخا پر فروغ بود

باور نکــن ورودی بـازار شلـوغ بود

دیدی اگر برادرم عباس (ع)را،بگو

آسوده باش قصۀ معجر دروغ بود

چون سیب سرخ،نرگس چشمت کبود بود

بازار مهر و عـاطــفه آنجا رکود بود

رأست فــرازِ نیزه بلندای آسمان

اما نصیب ساقی لشکر فرود بود

ای روضه ها وزمزمۀ هرشب،ای حسین(ع)

کردم به عشق دیدن تو،من تب ای حسین

دنیاخلاف آنچه که پنداشتم گذشت

ای خاطرات بچگی زینب(س)ای حسین(ع)
محسن داداشی-اسفند90




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:25 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

روزگار اسیری زینب

مثل شبهای شام تاریک است

کوچه پس کوچه های اینجا هم

مثل شهر مدینه باریک است

 

مردمانش به جای دسته ی گل

تازیانه به دست می گیرند

تا نمک روی زخم ما بزنند

پیش ما کف زدند و رقصیدند

 

تو خودت خوب واقفی که چرا

صورت خواهر تو رنگین است

مثل نامرد کوچه های فدک

دست مردان شام سنگین است

 

آنکه بر پهلویت لگد زده بود

چند باری به من لگد زده است

زیر آن ضربه ها بگو آیا

استخوان های پهلویت نشکست؟

 

دخترت را ببین شکسته شده

رنگ برف است موی دخترکت

مثل ایّام آخر مادر

سو نمانده به چشم شاپرکت

 

ای برادر چقدر بر نوک نی

سنگ از دست کوفیان خوردی

شرمسارم میان بزم شراب

ایستادم تو خیزران خوردی

وحید محمدی




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:25 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شهر شام

دریا به دیدگان ترم گریه می کند
آتش به قلب شعله ورم گریه می کند

خون می چکد زدیده خون بارسلسله
زنجیرهم به بال وپرم گریه می کند

با کعب نی دهند تسلی خاطرش
هردم سه ساله همسفرم گریه می کند

وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام
دیدم به نی سرپدرم گریه می کند

چشم رباب تا به سراصغرش فتاد
گفتا هنوزهم پسرم گریه می کند

برداغ جان گدازاسیری عمه ام
هرصبح وشام منتظرم گریه می کند




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:24 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلام رضا سازگار-مصیبت شام

 

زبان حال سیدالشهدا علیه السلام با خواهر:

ضربت چوب و گل چیده کجا 
بزم عیش و سر ببریده کجا 
طعنه و زینب غمدیده کجا 
خیزران و لب خشکیده کجا 
گل بی خار کجا خار کجا 
زینب و مجلس اغیار کجا 
اهل بیت نبی و شام خراب! 
دختر فاطمه و بزم شراب! 
جگر شیعه کباب است کباب 
ای فلک شرم کن از روز حساب 
غم به دندان جگر خویش گزید 
بوسه گاه نبی و چوب یزید 
سعی من طیّ ره از کرببلا 
مروه: گودال، صفا: طشت طلا 
می زنم با سر ببریده صلا 
که الا ای همة اهل ولا 
در ره ذات خداوند جلیل 
هر چه دیدیم جمیل است جمیل 
زینب ای خواهر غم پرور من 
خجل از اشک تو چشم تر من 
زخم قلب تو عیان بر سر من 
طاقت از دست مده خواهر من 
گوش بر زمزمة قرآنم 
صبر کن تا شکند دندانم 
تو که فرق علی اکبر دیدی 
تو که حلق علی اصغر دیدی 
به جگر داغ مکرر دیدی 
تن صد چاک برادر دیدی 
چه شد این لحظه که بی تاب شدی 
شمع سان سوختی و آب شدی 

پاسخ حضرت زینب (سلام الله علیها): 

ای شریک غم تو خواهر تو 
پاسدار سر تو مادر تو 
برده صبر از کف من دختر تو 
چه کنم بزم شراب و سر تو 
کاش می خورد به جای لب تو 
چوب دشمن به لب زینب تو 
طشت و چوب و سر تو از یک سو 
نگه مادر تو از یک سو 
گریة دختر تو از یک سو 
خجلت خواهر تو از یک سو 
باید این جا غم دل چاره کنم 
پیرهن نه، دل خود پاره کنم 
تن ما را همه جا لرزاندند 
دلم از زخم زبان سوزاندند 
خاک ها بر سر ما افشاندند 
دخترت را به کنیزی خواندند 
گریه بایست که چون ابر کنم 
پسر فاطمه چون صبر کنم 
من که در ملک خدا بانویم 
من که نادیده ملک هم مویم 
آستین گشته نقاب رویم 
گشته هم رنگ سرت گیسویم 
صورتم همچو لبت گشته کبود 
این همان معنی یک رنگی بود 
تا ابد در دل عالم غم توست 
لحظه ها سوختة ماتم توست 
به خدا هر چه بگریم کم توست 
سوز ما در سخن "میثم" توست 
همگان ذاکر ما خوانندش 
کی گذارم که بسوزانندش




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:24 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حسین میرزایی-حضرت زینب سلام الله علیها-مصیبت کربلا و شام

 

کربلا زخم ز شمشیر به جان بود حسین

شام بر دل شرر از زخم زبان بود حسین

 

کربلا بر غمت از داغ پسر خندیدند

شام پای سر ببریده تو رقصیدند

 

کربلا شد هدف تیر علی اصغر تو

شام در طشت سرش بود کنار سر تو

 

کربلا طفل تو از سوز عطش تاب نداشت

شام از ضعف حسین دختر تو خواب نداشت

 

کربلا از همه سویی تورا سنگ زدند

شام زنها ز لب بام مرا سنگ زدند

 

کربلا راس تو دور از بدن و پیکر بود

شام گه بر سر نی گاه به طشت زر بود

 

کربلا خیمه نیم سوخته ام شد خانه

شام شد خانه من گوشه یک ویرانه

 

کربلا با تن بی دست اباالفضل ز زین

شام افتاد ز روی ناقه سه ساله به زمین

 

کربلا خمیه مارا همه غارت کردند

شام بر خواهر زار تو جسارت کردند

 

کربلا سنگ به  پیشانی محبوب زدند

شام غم، بر لب خشکیده تو چوب زدند

 

کربلا از تو به شمشیر پذیرایی شد

شام زینب سر هر کوچه تماشایی شد

 

کربلا جسم تو بی پیرهن و عریان بود

شام پیراهن پاره به تن طفلان بود

 

کربلا از غم داغ تو مرا آزردند

شام دست بسته سوی بزم شرابم بردند

 

کربلا سنگ جفا خورد به پیشای تو

شام افتاد ز نیزه سر نورانی تو

 

شام غم،قسمت من درد و بلا بود حسین

به خدا سخت تر ا ز کرببلا بود حسین




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:24 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حسنا محمد زاده

امام حسین(ع)-در مسیر کوفه تا شام

 

گریه کن تا غمت سبک بشود! گریه کن خیمه های ویران را!

می دَوانی کدام سوی زمین، چشم های هنوز حیران را؟

خاک ها را که خون به دل کردند، آب را تا همیشه گِل کردند

آتش کینه هایشان سوزاند، تکه های دلِ بیابان را

آب، در آرزوی لب هایت،"و اِذا البحرُ سُجّرت" *می خواند

آب، حس کرده بود روی سرش، پنجه های سیاه توفان را

طاقتت را زیاد کن بانو! پیش لب های خیزران خورده

چوب ها! لااقل نگه دارید، حرمت آیه های قرآن را

جز تو راز دل مُحرّم را، هیچ کس بر ملا نخواهد کرد

راز پروانه های بی بال و... غنچه های بدون گلدان را

ذوالفقاری که بر لبت داری، سنگ معیار عدل خواهد شد

با ترازوی سکه می سنجند، کوفیان فرق کفر و ایمان را

خواهری مثل کوه می خواهند، رودهای رسیده تا دریا

کوه مانده که ماندگار کند، چشمه های بدون پایان را




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:23 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اکبر لطیفیان

امام حسین(ع)-دیر راهب

 

گر عشق تویی رواست حیران گردم

از دیر نشینان بیابان گردم

یک عمر مسیحی شده بودم تا که

امروز به دست تو مسلمان گردم




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:23 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمّد علی مجاهدی

امام حسین(ع)-در مسیر کوفه و شام

 

کربلا را می ‌سرود این بار، روی نیزه‌ ها

با دو صد ایهام معنی‌دار، روی نیزه‌ ها

نینوایی شعر او از نای هفتاد و دو نی

مثل یک ترجیع شد تکرار، روی نیزه‌ ها

چوب خشک نی به هفتاد و دو گل آذین شده ست

لاله‌ها را سر به سر بشمار، روی نیزه‌ ها

زخمی داغند این گل‌های پر پر، ای نسیم!

پای خود آرام‌تر بگذار روی نیزه‌ ها

یا بر این نیزار خون امشب متاب ای ماهتاب

یا قدم آهسته ‌تر بردار روی نیزه‌ ها

قافله در رجعت سرخ است و جاده فتنه جوش

چشم میر کاروان، بیدار روی نیزه‌ ها

زنگیان آیینه می‌بندند بر نی، یا خدا-

پرده بر می‌دارد از رخسار روی نیزه‌ ها؟

صوت قرآن است این؟ یا با خدا در گفت‌وگوست

رو به رو، بی‌پرده، در انظار روی نیزه‌ها

یاد داری آسمان!؟ با اختران، خورشید گفت:

وعده ی دیدارمان: این بار روی نیزه‌ ها؟!

با برادر گفت زینب: راه دین هموار شد

گر چه راه توست ناهموار روی نیزه‌ ها

ای دلیل کاروان! لختی بران از کوچه‌ها

بلکه افتد سایه ی دیوار روی نیزه‌ ها

صحنه ی اوج و عروج است و طلوع روشنی

سیر کن سیر تجلّی زار روی نیزه‌ ها

چشم ما آیینه آسا غرق حیرت شد چو دید

آن همه خورشید اختربار روی نیزه‌ ها




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:23 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 68 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید