یه عالم درد محنت داره زینب

یه عالم داغ غربت داره زینب

به یاد لحظه لحظه های گودال

یه عالم آه حسرت داره زینب

من و این قد خم یک قافله غم

من و بار عزا یک دنیا ماتم

نشونی دارم از غم بر جبینم

که چوب محملم داده تسکینم

سه غم اومد به جونم هر سه یکبار

غریبی و اسیری و غم یار

تو رفتی و ندیدی این کوفیا

به ما کردن تعارف نان و خرما

بخوان قرآن ُ دل زینب شکسته

بخوان قاری بر نیزه نشسته

میان کوچه سنگ باران شده ام

سواره ناقه ی عریان شده ام

رباب بر نیزه ها داره اشاره

علی اصغر به نیزه ها سواره

برادر جان تو نور دیده ای تو

به هر غمی پناهم بوده ای تو

تو بر نیزه نشستی همچو ماهی

نصیبم شد از این دنیا جدایی

پناهم بی پناه گردیده خواهر

چهل منزل به دنبالت برادر

سه غم اومد به جونم هر سه یکبار

غریبی و اسیری و غم یار

غریبی و اسیری چاره داره

ولی آخر کشد من را غم یار

مرا شیر غم تو داده مادر

مرا نذر غمت بنموده مادر

من از خردی اسیر روضه هاتم

غلام خونه زاد بچه هاتم

سلام من به زوار حریمت

سلام من به دستان کریمت

سلام من به تو نور دوعین است

به سقا و علمدار حسین است

نفس در روضه های تو زدم من

می دونم می دونی خیلی بدم من

مرانم از درت که بی پناهم

مگیر از من همین اشک نگاهم

به غیر از کوی تو جایی ندارم

به غیر از تو که مولایی ندارم

مرا آخر کشد درد جدایی

نگردد این دل من کربلایی

شاعر : حیدر زنده بودی




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:22 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اکبر لطیفیان

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

وقت اذانِ مأذنه ها می شود کرید

 وقت نماز، فکر خدایان دیگرید

نزدیک شصت سال پر از کینه می شوید

در انتقام غزوۀ بدر پیمبرید

چل سال حرف بد به وصیِ خدا زدید

چل سال زشت می گذرد روی منبرید

سرهای روی نیزه بدون تعادل اند

 بر پشت بام خانه چرا سنگ می برید؟

دیگر برای قافله چیزی نمانده است

 اما شما هنوز به دنبال معجرید

با دست های سنگی این پشت بام از

 دروازه تا خرابه به دنبال این سرید

ای چشم های خیره خجالت نمی کشید؟

از این که رو به روی نوامیس حیدرید




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:22 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محسن عرب خالقی

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

در زیر بار داغ تو هر دم شکسته ام

مانند کوه بودم و در هم شکسته ام

دیدم همه به آینه ات سنگ می زنند

دیدم ترک نشسته به قلبم، شکسته ام

این بار هم شکسته تر از قبل دیدمت

این بار هم ببین دلِ از غم شکسته ام

ای خطبه خوان منبر نیزه، امام زخم!

سر را فقط به خاطر مرهم شکسته ام

آخر به انتها نرسیدم که سال هاست

در ابتدای سورۀ مریم شکسته ام

جبریل کو که اشک مرا می برد به عرش؟

امشب بگو دو کاسه ی زمزم شکسته ام




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:22 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلامرضا سازگار

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

من آن یاس کبود لاله پوشم

که داغ لاله ها شد بار دوشم

گرفتار غم و آزادۀ دهر

خریدار بلا و گل فروشم

در این شهر غریب از مردمی ها

صدای آشنا آید به گوشم

سری خواند به روی نیزه قرآن

که آوایش ز سر برده است هوشم

گمانم صوت قرآن حسین است

حسین است این و صوت او سروشم

سرت نازم برادر جان حسینم

چرا افکندی از جوش و خروشم

تو استادی و من شاگرد دَرسَت

که با قرآن خود کردی خموشم

به آیاتی که خواندی بر سر نی

به راهت تا نفس دارم بکوشم

نریزم تا به یادت دامنی اشک

به کام خشک تو، آبی ننوشم

اگر سر را زدم بر چوب محمل

چو دریا در درون خود به جوشم

شهید من دعا کن خواهرت را

که دیبای شهادت را بپوشم




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:21 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید محمد جوادی

امام حسین(ع)-در مسیر كوفه و شام

 

می برد غریبانه سر نیزه سرش را

می دید به خاكستر و خون بال و پرش را

خورشید ندیده است فلك در همه دوران

این گونه برد پشت سر خود قمرش را

شب بود و ندیدند به سجاده ی آتش

می خواند سری مست، نماز سحرش را

بی غسل و كفن مانده تن آینه بر خاك

از باد بگیرید پس از این خبرش را

با فاطمه ای كاش نگویند كه بردند

انگشتر و انگشت و ردای پسرش را




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:21 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

پروانه نجاتی

امام حسین(ع)-در مسیر كوفه و شام

 

قافله قافله از دشت بلا می گذرد

عشق، ماتم زده از شهر شما می گذرد

آه ای مردم غفلت زده ی خواب آلود:

سَحَر از کوچه ی خالی ز دعا می گذرد

روزهاتان همه شب باد که خورشید زمان

بر سرِ نیزه، سر از جسم جدا می گذرد

چشم هاتان چشمه ی خون باد که بر ریگ روان

کاروان از برتان آبله پا می گذرد

ننگِ پیمان شکنی تا ابد ارزانی تان

که فرات عطش از خون خدا می گذرد

می شناسیدش و از نام و نسب می پرسید؟

وای از این روز که بر آل عبا می گذرد




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:21 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یوسفعلی یوسفی-حضرت زینب سلام الله علیها-کوفه تا شام

تشنه را از روی ناقه آب دادن مشکل است

روی اشک دلبر خود پا نهادن مشکل است

با طنین باز تر قرآن بخوان قاری من

با صدای سنگ قرآن گوش دادن مشکل است

شوق دیدار رخ خواهر تو در سر داشتی

ور نه روی نیزه با سر ایستادن مشکل است

 




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:20 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

نیر تبریزی-حضرت زینب سلام الله علیها-کوفه تا شام

برادر بی تو در چشمم جهان تنگست مینالم

 فلک را بی سبب با من سر جنگست مینالم

بصید آشیان گم کرده مرغ بی پر و بالی

 زهر سو دامن قومی پر از سنگست مینالم

نه زنجیر جفا در گردنم تنگ است از آن گویم

 که عنقا را زطوق آهنین ننگست مینالم

بنالد بلبل از هجران گل اما من از وحشت

 هنوزم دامن وصل تو در چنگست مینالم

بجانان درد دل ناگفته ماند ای اشگ امدادی

 که دل در اضطراب از نالة زنگست مینالم

برادر مرده را با ناله دمسازی کنند اما

 سلامت باد من نای و دف و چنگست مینالم

بیابان دور مقصد ناپدید و رهزنان در پی

جهان تاریک و ره پر سنگ و پا لنگست مینالم




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:20 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید هاشم وفایی-حضرت زینب سلام الله علیها-کوفه تا شام

آهم زصحن سینه اگر پرکشیده است

اشکم به شوق دیدن رویت دویده است

بغضی گرفته سخت ره حنجر مرا

پیش سر بریده صدایم بریده است

مانند پیکرت که طپیده به خاک وخون

این دل میان داغ وغم وخون طپیده است

جز من که دیده ام سرخورشید را به نی

خورشید سربریده به نیزه که دیده است

زان حنجری که بوسه گه زینب تو بود

خون از رگ بریده به نیزه چکیده است

خواهم که بوسه ای بستانم ز روی تو

نیزه بلند و قامت زینب خمیده است

با یک نگاه خویش به طفلان توان ببخش

جانهای کودکان تو بر لب رسیده است

یادآوری کند به من از عمر مادرم

هجده سری که بر روی نی خصم چیده است

آید صدای گریۀ زهرا به گوش من

هرجا رویم ناله ای از آن شهیده است

همچون «وفائی» است سفیر پیام ما

هرکس حدیث غربت مارا شنیده است




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:20 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جودی خراسانی-حضرت زینب سلام الله علیها-مصیبت شام-مجلس ابن زیاد

اندر سریر ناز تو خوش آرمیدةای

 شادی از آنکه رأس حسین را بریدةای

مسرور و شاد وخرم و خندان بروی تخت

 بنشین کنون که خوب بمطلب رسیدةای

جادادةای به پرده زنان خود ای لعین

 خرّم دلی که پردة ایمان دریدةی

من ایستاده بر سر پا و کسی نگفت

 بنشین که روی خار مغیلان دویدةای

گه بر فروش حکم کنی گه به قتل ما

 ظالم مگر تو آل علی را خریدةای

با عترت نبی ز چه بنمودة ای ستم

 با اینکه زو سفارش ما را شنیدةای

زینب کجا و تاب اسیری و این ستم

 باشد روا بیک زن ماتم رسیدةای

شادی ز دیدن رخ اکبر ولی خوشست

 بینی دمیکه سبزة از نو دمیدةای

جودی اگر که روز تو زینغم نگشته شب

چون صبح سینه از چه بناخن دریدةای




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 مهر 1396  | 2:19 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 68 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید