غلامرضا سازگار

ورود کاروان به شهر شام 

 

هر جا سخن از زینب و دروازه شام است

ساکت به تماشا منشینید حرام است

دستی که به سر می زنی از این غم عظمی

یادآور فرق سر و سنگ لب بام است

یک سر به به سر نیزه عیان است ببینید

مانند هلال است ولی ماه تمام است

هجده قمر از نوک سنان تابد و مردم

پرسند ز هم پس سر عباس کدام است؟

مردم نزنید از همه سو سنگ بر این سر

والله امام است امام است امام است

زوار برادر شده بر نی سر عباس

هم اشک به رخ هم به لبش عرض سلام است

هر کوچه پر از هلهله و خنده و شادی است

از شام بپرسید مگر عید صیام است؟....!

با یاد سر و چوب و لب و ناله زینب

انگار جهان در نظرم مجلس شام است

باید همه از مرد و زن شام بپرسید

ناموس الهی ز چه در محضر عام است؟

هر خانه که در سوگ حسین است سیه پوش

 "میثم"در آن خانه غلام است غلام است




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 11 مهر 1396  | 11:01 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

پیمان طالبی

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

از سر نیزه دعایی كن سوای این و‌ آن

چون امیدی نیست دیگر به دعای این و آن

جاده ای هستم كه پایانم تویی امّا بدان

مانده روی بغض هایم ردّ پای این و آن

تا علم افتاد بی مولا و بی صاحب شدم

می چكد خون دلم از طعنه های این و آن

صبر هم اندازه ای دارد برادر تا به كی

سر ببینم در میان دست های این و آن

نعل ها تقسیم می كردند با بی دقتی

پاره های جسم پاكت را برای این و آن

دخترت را سنگ ها از بس اذیت كرده اند

می پرد از خواب شب ها با صدای این و آن

"البلاء للولا" پس هر چه پیش آید خوش است

كربلا ماییم یعنی مبتلای این و آن




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 11 مهر 1396  | 11:01 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شعر مرثیه شام و کوفه _ علی اکبر لطیفیان

آب ميخواهد چه كار؟ آب آورش را پس دهيد

آي مردم ! زود عموي دخترش را پس دهيد

دست هايش را چرا در زير پا انداختيد؟

زودتر آن سايه بان خواهرش را پس دهيد

لشگر ِ بي آبرو ، اين آبرو ريزي بس است

مشك ، يعني آبروي مادرش را پس دهيد

گم شده اعضاي او از ضربه ي سختِ عمود

خاكهايِ علقمه چشم ترش را پس دهيد

دستمالي بود تا سر را به هم نزديك كرد

لااقل عمامه ي رويِ سرش را پس دهيد

آن شبي كه ميدود در بين صحرا دخترش

آبروداري كنيد و معجرش را پس دهيد

آه ميبيند نگاهِ مادري در خيمه ها...

كم پريشانش كنيد و اصغرش را پس دهيد




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 11 مهر 1396  | 11:00 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

   اي امان...

راهِ يك ساعتِ يك روز به سَر شد بسكه

بين ِ بازار تماشاگر و نامحرم بود




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 11 مهر 1396  | 11:00 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

   امان از دل زينب(س)

دارد شروع ميشود الشام شام شام

زخم ِ زبان و هلهله و مجلس حرام

سنگيني ِ نگاهِ بدِ هرزه چشم ها

زينب، لباس ِ پاره و بازار و ازدحام...

(سيد پوريا هاشمي)




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 11 مهر 1396  | 11:00 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مرثيه سيدالشهدا عليه السلام_مجلس يزيد لعنة الله عليه

 

     امان از دل زينب(س)

چوبی به لبت، نشسته دیدم

دندان  تـو را، شکسته دیدم

 

چشمان تو را، پر آب دیدم

دور ِ سـر تـو، شـراب دیدم

 

چون مجلس کینه را بیاراست

خصم تو ز ما کنیز میخواست

 

خونین شدنِ سر تو دیدم

جـان کندنِ دختر تـو دیدم

 

عباس کجاست، تا بشیند؟

رخسـار  کبـودِ  مـن  ببیند




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 11 مهر 1396  | 10:59 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مرثيه سيدالشهدا عليه السلام_مجلس يزيد لعنة الله عليه

 

           امان از دل زينب(س)

اي يزيدِ بي حيا از رويِ بغض و كينه ات

خيزران بر روي لبهايِ حسين من مزن

 

چوبِ خود بردار از پيشاني ِ زخمي ِ او

لطمه بر اسمايِ حُسنايِ حسين من مزن

 

كم تمسخر كن تو قرآن خواندنِ مظلوم را

طعنه بر صوتِ دل آرايِ حسين من مزن

 

از محاسن هايِ او خونِ دلِ من ميچكد

بس كن اي ظالم به سيمايِ حسين من مزن

 

چوبِ تو تفسير ِ سيلي خوردنِ زهرا كُنَد

شرم كن بر رويِ زيبايِ حسين من مزن

 

كاش مثل ِ دستِ من چشم سكينه بسته بود

پيش ِ او ضربه به لبهايِ حسين من مزن

(محمود ژوليده)




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 11 مهر 1396  | 10:59 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یوسف رحیمی

حضرت زینب(س)-اسارت در شام

 

تو که آرام بخش این قلوبی

خبر از حال من داری به خوبی

جواب اشک های زینب تو

شده در شام رقص و پایکوبی

***

شده زخم دل من سخت کاری

که از دستم نیامد هیچ کاری

به پیش چشم من در بارش سنگ

چه تکریمی شد از لب های قاری

***

چرا از ظلم بی اندازه ی شهر

نمی پاشد ز هم شیرازه ی شهر

دل هفت آسمان را غرق خون کرد

سر خورشید بر دروازه ی شهر




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 11 مهر 1396  | 10:59 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد فخارزاده

حضرت زینب(س)-شهر شام

 

شیر زن قافلۀ اهل بیت

عالمۀ عاقلۀ اهل بیت

خیز و بیاشوب شب شهر را

پر ز علی کن نفس دهر را

خطبه بخوان شهر به پا می شود

کوفۀ افسرده حرا می شود

مظهر اعجاز خدا در دمشق

آن چه تو کردی همه عشق است عشق

شام چهل سال علی را ندید

دسته گلی از چمن او نچید

شام چهل سال اگر خفته است

بانگ تو این خواب بر آشفته است

اصغر تو غرقه به خون شد بخوان

اکبرت از اسب نگون شد بخوان

خطبه بخوان سنگ صدا می دهد

منبر و محراب ندا می دهد

یوسف دل بر سر بازار تو

مصر و دمشق اند گرفتار تو

در همه جا قبلۀ اهل دلی

شاهد اسرار چهل منزلی

جلوه کن و ماه شو و نور باش

آینۀ روشنی طور باش

بر اثر گام تو بر خاک راه

شعلۀ رحمت شکفد هر پگاه

صبر حسن داری و شور حسین

غیرت زهرا و غرور حسین

آن چه تو را هست که را داده اند

حُسنی از این دست که را داده اند؟

سرو قدا..! همچو کمان می روی!..

ماه رخا، اشک فشان می روی

ای دل مولا ز چه دل خسته ای؟

قلب حرم بودی و بشکسته ای

خون چکد از چشمۀ خورشید و ماه

این جسد کیست در این قتلگاه

همدم صبح و شب تو آه شد

عمر تو بی ماه تو کوتاه شد

ماه علی چند نفس شمع باش

روشنی خلوت این جمع باش

چند کبوتر به تو دل بسته اند

جمله به دامان تو پیوسته اند




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 11 مهر 1396  | 10:59 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 68 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید