روی نی زلف دلشکن داری
قصد یغمای قلب من داری
حسرت بوسه بر لبم خشکید
چقدر زخم بر بدن داری!
جای جای تنت نشانهای از
دوهزار جنگ تن به تن داری
نشنیدم ز حنجرت حتّا
شکوهای، بس که خویشتنداری
در پر تیرها گره خورده
خاطراتی که با حسن داری
دیدم از دور ساربان میرفت
باز هم خاتم یمن داری؟
تا که بینا کنی دو عالم را
خوب شد که پیرهن داری
بین صحرا هوای زینب را
روی نی هم مسلّماً داری
بس که امشب شدم خیالاتی
خواب دیدم تو هم کفن داری!
ادامه مطلب
با هر نسیم زخم سرت تیر می کشد
گریه نکن که چشم ترت تیر می کشد
نیزه نشینیِ تو مرا میکشد حسین
قلبم شبیه زخم سرت تیر می کشد
هر وقت نیزه ات به علمدار میرسد
یکباره داغ بر کمرت تیر می کشد
حال شکاف فرق علی اکبرت بد است
من شاهدم دل پسرت تیر می کشد
چشم رباب خیره ی سر نیزه ها شد و
هم پای چشم شعله ورت تیر می کشد
گودال بود و مادرمان را هنوز هم...
میبینمش ز بال و پرت تیر می کشد
حسن کردی
ادامه مطلب
سقا كه رفت با رفتنش چه بر سرت رفت
پشتِ سرش پشت و پناه و لشگرت رفت
گفتم خدا رحمي كُنَد اهل ِ حرم را
تا در كنار ِ علقمه آب آورت رفت
بَهر ِ عروس ِ مادرم خيلي دلم سوخت
تا كه سه شعبه در گلويِ اصغرت رفت
بيخود براي كشتنت خنجر كشيدند
كشته شدي آن لحظه اي كه اكبرت رفت
از حال رفتي و منم از حال رفتم
تير ِ سه پر تا پر همينكه در پرت رفت
يك گوشه اي رفتم نشستم گريه كردم
وقتيكه شمر با چكمه اش بر پيكرت رفت
عريان به روي خاك افتادي و ديدم
با چشم ِ گريان از كنارت مادرت رفت
از گوش هايِ ما كشيدند گوشواره
انگشت هايت تا كه با انگشترت رفت
زجر آمد و لكنت گرفت شيرين زبانت
با تازيانه تا سراغ ِ دخترت رفت...
ماندي به زير ِ تيغ و تير و نيزه اما
با شمرها و حرمله ها همسرت رفت
يك عمر بجز مسجد نرفتم جايِ ديگر
اين آخر ِ عمري كجاها خواهرت رفت
بين ِ شراب و زير ِ سُمُّ و رويِ شاخه
كنج ِ تنور و در ته خورجين سرت رفت...
شاعر : رضا قربانی
ادامه مطلب
روضه برپاشده وباز به هم ریخته ام
اشک بسیار ز دوری حرم ریخته ام
آنقدر سینه زدم که بدنم خسته شده
پر چو فطرس به هواخواهی غم ریخته ام
تابچسبد به خودم روضه این چند دهه
هرچه را داشته ام پای علم ریخته ام
برده اند عرش ملائک که تبرّک بشوند
عرقی راکه دم شور و دو دم ریخته ام
مطمئن می شوم از این عطش بی پایان
اشک در محضرچشمان تو کم ریخته ام
مثل اسفند دلم ریخت میان آتش
بسکه از عشق تو آتش به دلم ریخته ام
آنقدر ناز کشیدی توکه از رو رفتم
آبرو را که تو دادی چه کنم؟ریخته ام
به سرم خورده بگیرم دم و بر سر بزنم
روضه برپا شده و باز به هم ریخته ام
دین پرور
ادامه مطلب
کسیکه دیده هزاران عذاب را نزنید
اسیر تشنۀ یک جرعه آب را نزنید
بزن به من همۀ تازیانه ات ، اما
عروس مادرمان ، رباب را نزنید
محسن داداشی
ادامه مطلب
ديگر سپاه و لشكري و ياوري نماند
ديگر براي اهل حرم اختري نماند
هفده ستاره همره خورشيد روي ني
ديگر براي اهل حرم حيدري نماند
از ضرب سنگ و نيزه و از ظلم نعل ها
ديگر براي دفن ، خدا پيكري نماند
از جنگ سخت بر سر آن كهنه پيرهن
معلوم شد براي تو انگشتري نماند
اما براي اهل حرم شام واقعه
جز اشك و آه و ناله ره ديگري نماند
دارد رباب زمزمه آزاد گشته آب
اما هزار حيف ، دگري اصغري نماند
شاعر: رضا شريفي
ادامه مطلب
از کودکی چنین کمرش خم نبوده است
در سینهاش که این همه ماتم نبوده است
در کودکی شکسته اگرچه دلش، ولی
شمشیر و تیر و نیزه فراهم نبوده است
گیرم که دیده بود پدر را شکسته سر
اما سری به نیزه مجسّم نبوده است
دیدی اگر که موی سر او سفید شد
داغی شبیه داغ مُحّرم نبوده است
دیدی اگر کنار برادر ز هوش رفت
صد ضربه نیزه بر بدنی کم نبوده است
یادش بخیر ناقهی عریان و کعبِ نی
اطراف ناقه، ناقهی مَحرم نبوده است
یادش بخیر کآمد و در قتلگاه دید
انگشت دست و حلقهی خاتم نبوده است
شاعر : رضا باقریان
ادامه مطلب
گفته اند روضه ای کشنده بگو
محض افراد تب کننده بگو
دل مان می تپد به یاد حسین
پس بیا با دلی تپنده بگو
گفته اند از سیاست دشمن
از نگاه فریب دهنده بگو
یاد روز ده محرم از
حنجر و خنجری برنده بگو
گفته اند از غم اسارت و از
شور و شادی و رقص و خنده بگو
گفته اند که دوباره بنشین از
طعنه های بد و زننده بگو
عرق شرم از سر و رویم
میچکد ، باز روضه میگویم
عمه جان عفو کنید مرا باشد؟
این سراپا گناه را باشد ؟
بده رخصت که از تو دم بزنم
شاه بانوی نینوا باشد ؟
وعده مان روز اربعین خانوم
دم گودال کربلا باشد ؟
عصمت الله کافی است دیگر
رونزن جان مرتضی باشد؟
خواهشا اینقدر نگو هرشب
تن صد چاک و بوریا... باشد ؟
چشم خود را ببند نگاه مکن
سر بازار برده هاباشد ؟
بگذارید گریز خود بزنم
ـ با اجازه ـ به روضه ها باشد؟
دام کفتار و بال طاووسی...
وای من روضه های ناموسی
آمدی شام خدا بخیر کند
- شهر بدنام -خدا بخیر کند
قد و بالای سرخ تو بانو
ملاعام خدا بخیر کند
پشت بامی پر از تماشاچی
وای از ازدحام.. خدا بخیر کند
کوچه بازار شهر و قافله ات
سنگ و دشنام خدا بخیر کند
صحبت قیمت و خرید وفروش
حرف های عوام... خدابخیرکند
هدف رفت و آمدت کردند
مجلس شام واردت کردند
دائم الخمر به حالت مستی
تا صدا زد چه کاره اش هستی؟
تو بگفتی که خواهرش هستم
او صدا زد به غصه بنشستی!
نشدی هم کلام او اما
نعره ای زد چرا دهان بستی ؟؟
"ما رایت..." بگفتی و خونش
تا به جوش آمد ، از سر پستی
سر کشید از پیاله می و سپس
خم شد و از زمین چوب دستی...
تا که برداشت... ، در مقابل تو
تیره شد کل عالم هستی
دوسه دندان به خیزران که شکست
همه گفتند چه ضربه ی شصتی!!
بعد از آن گفت به مردک عیاش
.............................................
شاعر : علیرضا خاکساری
ادامه مطلب
اسرا در شام-مجلس یزید(لعنت الله علیه)
ای یزید بی حیا آتش به قلب و جان مزن
خنجر خود را به جسم و جان این طفلان مزن
پیش اهل بیت قرآن بی حیائی تا چه حد
دست خود را بی وضو بر آیۀ قرآن مزن
بارها بر این لب و دندان پیمبر بوسه زد
چوب خود را از ستم بر این لب و دندان مزن
زآتش بیداد تو جان پیمبر سوخته
بر شرار قلب پیغمبر دگر دامان مزن
انس و جان بر این سر ببریده نوحه می کنند
شرم کن از حق، نمک بر زخم انس و جان مزن
موج فریادی اگر خیزد تو را سازد هلاک
طعنه بر اشک یتیم و دیدۀ گریان مزن
آتشی در زیر خاکستر فروزان مانده است
باد بر این آتش سوزنده و پنهان مزن
دیدۀ دریادلان دریا شده از اشک غم
پیش اینان دست بر آرامش طوفان مزن
شاهدان سرفراز کربلا استاده اند
لاف پیروزی به پیش این ظفرمندان مزن
ای «وفائی» گو به دشمن از زبان زینبش
چوب بر روی لبان ناطق قرآن مزن
ادامه مطلب
حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام
چشمم از داغ تو ای گل پر شبنم شده است
لحظه هایم همگی رنگ محرّم شده است
مرهمی نیست که بر داغ عظیمت بنهم
اشک، تنها به دل سوخته مرهم شده است
حق بده پشتم اگر خم شده از غصه حسین
قامت نیزه هم از ماتم تو خم شده است
چند روزی است که از حال لبت بی خبرم
چه شده موی تو آشفته و درهم شده است
لب و دندان و سر و صورت تو خونین است
چشم هایت چقدر چشمه ی زمزم شده است
پیش از این لهجه ی زهرائی ات اینگونه نبود
چند دندان تو ای قاری من کم شده است
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار کاروان اسرا به شام
,محرم
,عاشورا
,کاروان اسراء کربلا
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


