تشنه هایت را خبر کن
زینبت باز آمده با مشک آب تشنه هایت را خبر کن یا حسین
لعل خشک یاورانت را أخا با گلاب دیده تر کن یا حسین
درد و رنج اربعینی بی کسی از دل خواهر به در کن یا حسین
خیز و از راه محبت باوفا بر سرشک من نظر کن یا حسین
از دل غمدیدة من پرسشی از چهل روز سفر کن یا حسین
******
ای گل لب تشنة ببریده سر
خیز و بنما تشنه هایت را خبر
دورة لب تشنه کامی طی شده
خواهرت برگشته با رنج سفر
آب بر دوشم ولی لب تشنه ام
یاد لعل خشک و تیغ و دشنه ام
یاد مشک خالی و سوز عطش
یاد طفل کرده در گهواره غش
یاد طفلان لب عطشان حرم
کودکان دیده گریان حرم
یاد آن دلشوره های انتظار
لعل خشک طفل بی جان حرم
درد و رنج اربعینی بی کسی از دل خواهر به در کن یا حسین
زینبت باز آمده با مشک آب تشنه هایت را خبر کن یا حسین
******
گو به خیل تشنگان بی سرت
شاهدان پاره پاره پیکرت
لحظة نوشیدن آب روان
مژده ده بر لاله های پرپرت
آمدم بوسم مزار پاک یار
بر سرم ریزم دوباره خاک یار
بر مزار اصغر و اکبر روم
پیش عون و قاسم و جعفر روم
آمدم ای تشنه سیرابت کنم
فکر این گل های بی آبت کنم
کربلایت را بشویَم با گلاب
عطر خوش تقدیم اصحابت کنم
لعل خشک یاورانت را أخا با گلاب دیده تر کن یا حسین
زینبت باز آمده با مشک آب تشنه هایت را خبر کن یا حسین
******
با ابوفاضل بگو از سوز دل
ماه عطشان فتاده روی گل
آمدم جای تو سقایی کنم
تا نباشی از رخ یاران خجل
غصه دارم بی نهایت در دلم
زانچه در شام بلا شد حاصلم
گر برایت سفرة دل وا کنم
محشری باید ز نو بر پا کنم
با علی اصغر بگو آب آمده
عمه ات با گوهری ناب آمده
مادر دلخسته ات از راه شام
تا بگوید نغمة خواب آمده
از دل غمدیدة من پرسشی از چهل روز سفر کن یا حسین
زینبت باز آمده با مشک آب تشنه هایت را خبر کن یا حسین
******
گو به هفتاد و دو یار باصفا
لاله های سرخ بستان وفا
گرچه لب تشنه شهید حق شدید
تر نماید کامتان را مصطفا
یا حسین از اربعینت تا ابد
مقتلت دارالزّیاره می شود
زائرانت بی شمارند یا أخا
تا یکایک را کنی حاجت روا
گو دگر شمری نباشد در میان
در امان از دون شده این آشیان
اربعین است و هوای نینوا
آنچه را گفت سروری با این بیان
در سرای واپسین ای باوفا بر محبانت نظر کن یا حسین
زینبت باز آمده با مشک آب تشنه هایت را خبر کن یا حسین
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
دختر حیدر
اربعین آمده از شام بلا ، دختر محزون علی ، وارثة خون علی ، واله و مفتون علی ، دیده تر و خونجگر و
خسته دل از راه سفر ، بر سر آن تربت غمبار حسین ، محرم اسرار حسین ، یار حسین ، عاشق و دلدار
حسیـن ، همـدم دربار حسیـن ، دایة افکار حسیـن ، وارث پیکار حسیـن ، نهضـت خونبـار حسیـن
خواهر فرخندة او ، کوکب رخشندة او ، ماه درخشندة او، آینة خلعت تابندة او، بانوی غیرت یل پایندة او
آمده با شور و نوا ، غرق عزا ، همره خیل اسرا
مرحبا دختر حیدر زینب آن ثانی مادر وارث صاحب کوثر بر حسین همدم و یاور بر خواتین همه رهبر
اربعین آمده از شام بلا، با دل ریش قلب پریش، در غم دلدادة خویش ، آمده بشکسته تر از دفعة پیش
بی کم و بیش ، زخمی صد زخمة نیش ، از شرر طعنـة لامذهـب و کیش ، در پی مقصود و هدف ، دختر
مظلومة سلطان نجف ، اشک اسف ، همچو گهر ریزد از آن قاب صدف ، داده ز کف ، صبر و قرار در غم
سلطان شرف ، این طرف و آن طرف خاک بلا ، سر زند از راه وفا بر سر قبر شهدا
مرحبا دختر حیدر زینب آن ثانی مادر وارث صاحب کوثر بر حسین همدم و یاور بر خواتین همه رهبر
اربعین آمده از شام بلا ، بر سر قبر همـه گلگون کفنان ، با قدی از غصّه کمان ، سوزش دل را به زبان
داده به فریاد و فغان ، در غم هفتادو دو جان ، پاره تن و خشک لبان، میر جوانان جنان ، کشتة شمشیر
و سنان ، ساقی عطشان جوان، شاه وفادار جهان، اصغر خشکیده دهان، اکبر شوریده نهان ، شیر ژیان
قاسم آزاده نسب ، فضل و وهب ، حـرّ و حبیـب پیر سـرافـراز عرب ، با غم و با عشق و ادب ، از سفر
شام و حلب ، اسوة ایمان و حیا ، محرم اسرار خدا ، شیر زن دشت بلا
مرحبا دختر حیدر زینب آن ثانی مادر وارث صاحب کوثر بر حسین همدم و یاور بر خواتین همه رهبر
اربعین آمده از شام بلا ، او که شکستـه تاب غم ، ناشـرة کتاب غم ، معنی سرخ ناب غم ، واژة زیبای
جنون به قاب غم ، باب غم و مطلـع بی حساب غم ، ارباب غم ، نوحه گر اصحاب غم ، مایة آرامش دل
بر جگر احباب غم ،،،،،،،،،،،، بر سر قبر هر شهیـد ، چو می رسید ، ناله ز سینه می کشید ، در دل بازار
عزا غصـة تازه می خرید ، مثل حسیـن نـالـة أدرک بشنید ، علقمه را رفت و بدید ، مقتل سقای رشید،
بر سر آن یـار بلا دیده خمید ، لب بگشـود لعـن یزید ، زادة سعد و همه مردان پلید ، از ستم قوم دغا،
فرقة ملعون جفا ، کوفی بی مهر و وفا
مرحبا دختر حیدر زینب آن ثانی مادر وارث صاحب کوثر بر حسین همدم و یاور بر خواتین همه رهبر
هر دل که باشد رام او ، دلبستـه ای در دام او ، یا جرعـه نوش جام او ، گردد جهـان در کام او ، بر لب
نشاند نام او ، آن ایدة گلفام او ، بنـدد به تن احرام او ، در کوچه هـای شام او ، نیکو شود فرجام او ،،
ای خالق ارض و سما ، حقّ صبـور نینـوا ، آزادة خیرالنسـا ، بنما قبول این رقعه را ، بنما جدا از دل ریا
بخشا به روز آخرین ، هم مسلمین و مؤمنین ، هم جمع خیل ذاکرین ، از رفتگان و حاضرین ،،،،،،،
ای اسوة صبر و صفا ، سرحلقة حجب و حیا ، زینب کفیل مرتضا ، باب شفاعت را گشا ، بر سروری و ما
همه ، ای یادگار فاطمه، بانوی عشق و عاطفه ، حقّ شهیدان بلا ، آن کشتگان سر جدا ، نام آوران باوفا
مرحبا دختر حیدر زینب آن ثانی مادر وارث صاحب کوثر بر حسین همدم و یاور بر خواتین همه رهبر
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
یا اماما تسلیت
اربعین شاه دین شد یا اماما تسلیت
عالم و آدم غمین شد یا اماما تسلیت
غم سرا پای زمین شد یا اماما تسلیت
در نجف مولا حزین شد یا اماما تسلیت
مرتضی غمگین ترین شد یا اماما تسلیت
دیدة صادق نمین شد یا اماما تسلیت
******
اربعین است و سلامم شد کلام تسلیت
محضر صاحب زمان دارم پیام تسلیت
عالم و آدم نشسته در عزای شاه دین
سوزشِ سوزِ نوایم شد به نام تسلیت
زائریم و دل سپرده بر گُلِ روی حسین
توتیای دیده سازیم خاکِ خوشبوی حسین
زائران کاظمین و سامرا با جان و دل
از نجف دوزیم نگاهِ دیده بر سوی حسین
اربعین مولا کجایی ؟ در نجف یا کربلایی ؟
کاظمینی ؟ سامرایی ؟ کِی شود آقا بیایی ؟
اربعین شاه دین شد یا اماما تسلیت
******
اربعین است و به دل ها آرزوی کربلا
مقصد والا قدم ها گشته کوی کربلا
زائرینش بی شمار و راهیانش بی قرار
هر دلِ شوریده ای آید به سوی کربلا
ما که عُمری در چهِ بازار او افتاده ایم
بر رواق و صحن و ایوان طلا دل داده ایم
روی پرچم جملة زیبای أدرکنی زنیم
یعنی ای مولا به تعجیل تو سر بنهاده ایم
اربعین مولا کجایی ؟ در نجف یا کربلایی ؟
کاظمینی ؟ سامرایی ؟ کِی شود آقا بیایی ؟
اربعین شاه دین شد یا اماما تسلیت
******
اربعین است و هوای نینوا دارند همه
شوق همراهیِ زینب با حسین فاطمه
ای امام حاضر و ناظر به این دلدادگی
در نماز عاشقانی ، روی لب ها زمزمه
حجت پروردگار ای صاحب عصر و زمان
در تمنای وصالت ، اشک یاران شد روان
از نجف تا کربلا ، در کاظمین ، در سامرا
کن نگاهی زائرین را ، کودک و پیر و جوان
اربعین مولا کجایی ؟ در نجف یا کربلایی ؟
کاظمینی ؟ سامرایی ؟ کِی شود آقا بیایی ؟
اربعین شاه دین شد یا اماما تسلیت
******
ای قرار سینه های بی قراران مهدیا
نقطة پایانِ کوشش های خیلِ انبیا
حقّ خونِ سرخ مظلومان صحرای عطش
صبر شیعه سر رسیده ، جانِ عمویت بیا
اربعین است و نجف تا کربلا عین بهشت
رهنوردان حرم با بهترینِ سرنوشت
سروری جا مانده ای از این مسیر با صفا
غرق حسرت بود و این شرح نوا را می نوشت
اربعین مولا کجایی ؟ در نجف یا کربلایی ؟
کاظمینی ؟ سامرایی ؟ کِی شود آقا بیایی ؟
اربعین شاه دین شد یا اماما تسلیت
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
یکی صدا زند
یکی صدا زند پدر یکی برادرش را یکی کنار علقمه امیر لشکرش را
یکی گرفته شیونِ علی اکبرش را عزایِ سینه سوزِ آن جوانِ پرپرش را
یکی گرفته در بغل لباس اصغرش را بیاد و خاطر آوَرَد دوباره حنجرش را
یکی نهاده بر زمین به حالِ غم سرش را نهان نموده از همه دو دیدة ترش را
******
رسیده کاروان غم ، به قتلگاهِ یاران
دوباره بزم ماتم و ، دو باره اشکِ باران
به هر کرانه می وزد ، نسیم آه و ناله
چه محشری به پا شده ، میانِ لاله زاران
یکی نشسته بر زمین ، کنار قبر یارش
سلام و حمد و فاتحه ، فقط کند نثارش
یکی به روی سر زنان ، خمیده زیر ماتم
دوباره در دیارِ غم ، خزان شده بهارش
یکی نهاده بر زمین به حالِ غم سرش را نهان نموده از همه دو دیدة ترش را
یکی صدا زند پدر یکی برادرش را یکی کنار علقمه امیر لشکرش را
******
یکی بگوید ای پدر ، رسیده ام شکسته
به حال شیون و عزا ، به شام غم نشسته
به هر کجا که رفته ام ، به جز بلا ندیدم
ز خاطرم نمی رود ، دو دست و پای بسته
یکی عمو عمو کنان ، به علقمه دوان است
خجالت از عطش عطش ، به چهره اش روان است
گهی کنار قاسم و گهی کنار اکبر
شکسته خاطر از غمِ دو کشتة جوان است
یکی گرفته شیونِ علیّ اکبرش را عزایِ سینه سوزِ آن جوانِ پرپرش را
یکی صدا زند پدر یکی برادرش را یکی کنار علقمه امیر لشکرش را
******
یکی بگوید ای حسین ، برادر شهیدم
کنار گود قتلگاه ، بریدم و رسیدم
چِهِل شبانه روزِ غم ، بدون تو گذشته
خمیده قامتم ولی ، همیشه رو سفیدم
یکی به نهر علقمه ، دو دیدگان بدوزد
دوباره شعلة عزا ، به جان و دل فروزد
علی علی به رویِ لب ، نشانده و پیاپی
به یاد طفل پرپرش ، درون سینه سوزد
یکی گرفته در بغل لباس اصغرش را بیاد و خاطر آوَرَد دوباره حنجرش را
یکی صدا زند پدر یکی برادرش را یکی کنار علقمه امیر لشکرش را
******
به هر کجای نینوا ، نشسته دل غمینی
به هر طرف نگاه کنی ، دلی شکسته بینی
یکی پدر پدر کند ، یکی عمو عمو جان
چه شیونی چه ماتمی ، چه روز اربعینی ؟
به کاروانِ غصّه ها ، چِهِل بلا رسیده
چه ها کشیده تا فقط ، به کربلا رسیده
بخوان به شعرِ سروری ، نوای حُزن و ماتم
دو باره موسمِ غم و عزا عزا رسیده
نهاده درغم حسین تمام باورش را شهید نینوا شوَد شفیع آخرش را
یکی صدا زند پدر یکی برادرش را یکی کنار علقمه امیر لشکرش را
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
زائر عزیز زهرا
آمده اربعینت ، عزیز زهرا حسین
آمده اربعینت ، شهید عظما حسین
آمده اربعینت ، قتیل اعدا حسین
آمده اربعینت ، امام والا حسین
******
زائرکویت شدم تا غم دل وا کنم
به قتلگه بزم غم دوباره برپا کنم
مقبره ات نور دل سیر تماشا کنم
دیده ز سیلاب خون به سان دریا کنم
حسین حسین یا حسین عزیز زهرا حسین
شهید عظما حسین قتیل اعدا حسین
بوده انیسم سرِ نیزه سوارت حسین
ببین رسیدم دگرباره کنارت حسین
تا که بشویَم أخا خاک مزارت حسین
خیمة حسرت به پا کنم جوارت حسین
آمده اربعینت ، عزیز زهرا حسین
******
هر شب و هر روز من طی شده با اشک و آه
آمدم و زنده شد خاطرة قتلگاه
بوسة نای تو بر خنجر آن رو سیاه
بی کسی ام در برِ آن همه خیل سپاه
حسین حسین یا حسین عزیز زهرا حسین
شهید عظما حسین قتیل اعدا حسین
یار مسیحای من آمده ام نیمه جان
با دل لبریز غم قامت همچون کمان
بین که به یاد لبت تر ننمودم لبان
خیز و بدم بر تنِ خستة زینب توان
آمده اربعینت ، عزیز زهرا حسین
******
نور دل و دیده ام پادشه بی کفن
رأس تو بر روی نی در کف زاغ و زغن
شعله زنان می گداخت قلب و دل و جان من
رنج اسارت هنوز سایه فکنده به تن
حسین حسین یا حسین عزیز زهرا حسین
شهید عظما حسین قتیل اعدا حسین
تا به سرِ نیزه ها به آسمانت زدند
غل به تن و گردن تشنه لبانت زدند
کوفه تو را طعنه با زخم زبانت زدند
شام بلا سنگ و چوب ، تیر و کمانت زدند
آمده اربعینت ، عزیز زهرا حسین
******
در طی این اربعین شاخة شمشاد من
بوده فقط عابدین یاور و امداد من
سیلی و شلّاق دون جواب فریاد من
بین که چه ها کرده اند با دل ناشاد من
حسین حسین یا حسین عزیز زهرا حسین
شهید عظما حسین قتیل اعدا حسین
یاد تو زینت گر روز و شب خواهرست
نام تو روی لبِ دختر غم پرورست
عشق تو را سروری تاج سر و افسرست
چشم امیدش بدان وعده گه محشرست
آمده اربعینت ، عزیز زهرا حسین
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
استقبال زینب
حسين اي كعبة آمال زينب
دمي برخيز به استقبال زينب
ببين در زير كوهي از غم و درد
شكسته روزگاران بال زينب
چهل روز است كه روز خوش نديده
به غم بنوشته اند اقبال زينب
به برگ ماتم و شعر مصيبت
فلك بگرفته گوئي فال زينب
كنارش كودكانت بيقرارند
هنوزم روي دوشست شال زينب
نياوردند به همراه ، ارمغاني
به غير از قامت چون دال زينب
فدايت جان زينب سر و سامان زينب
مه كنعان زينب حسين جانان زينب
كجا بودي ببيني در فراقت
تمام غصّه ها شد مال زينب
پياپي درد و داغي تازه مي ديد
دلِ از غصّه ، مالامال زينب
مپرس از دختر نازت رقيّه
دوباره خون مكن احوال زينب
دمي بنشين به حالش زار بنگر
عجين با غصّه بين تمثال زينب
هنوزم خون چكد از زخم زنجير
به گوش آيد نواي نال زينب
عيان نقش و نگار ضرب سيلي است
نگيني بر رخ اطفال زينب
فدايت جان زينب سر و سامان زينب
مه كنعان زينب حسين جانان زينب
شهامت تحفه اي از مرتضا شد
نمايان بر لب و اعمال زينب
به درد غربت و رنج اسيريست
صبوري مرهمي بر حال زينب
فصاحت در بلاغت كرده معنا
بيان نغز و استدلال زينب
هنوزم منعكس در گوش جانهاست
طنين آتشين ، اقوال زينب
خدايا آنچنان كن كار دنيا
نبينيم در عزا ، امثال زينب
درود سروري بادا مداوم
به نام زينب و بر آل زينب
فدايت جان زينب سر و سامان زينب
مه كنعان زينب حسين جانان زينب
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
گهواره ات آورده ام
گهـواره ات آورده ام مادر کجایی اصغرم
لالایی ام شعر عزا ، گردیده ای بی حنجرم
از آتـش هجـران تـو ، سـوزد تمـام پیکرم
حال دلم باشـد گـواه از اشـک چشمان ترم
از دوری ات خاک بـلا ریزم دمـادم بر سرم
یـادت کنـم در اربعیـن ای نـونهـال پرپرم
مادر کجایـی اصغـرم ای کودک بی حنجـرم
ای نـونهـال پـرپـرم ای نور چشمـان تـرم
مادر کجـایی آمـدم از شـام ویران سـوی تو
گـهـواره ات آورده ام دارد هـنـوزم بـوی تو
ای لـالـة پـژمـرده ام آب و لبن ناخورده ام
یک اربعین افسـرده ام در آرزوی روی تـو
گهـواره ات آورده ام مادر کجایی اصغرم
مادر کجایـی اصغـرم ای کودک بی حنجـرم
ای نـونهـال پـرپـرم ای نور چشمـان تـرم
مـادر چهِـل روزی فقـط غم بوده در کنج دلم
ابـر عـزا را دیـده ام در آسـمـان محـفـلـم
ای طفلـک سرباز من شـش ماهة طناز من
بشنـو دمـی آواز من لالایـی بـی حـاصلـم
گهـواره ات آورده ام مادر کجایی اصغرم
مادر کجایـی اصغـرم ای کودک بی حنجـرم
ای نـونهـال پـرپـرم ای نور چشمـان تـرم
یک تکّه از قنداقـه ات دیدم به خـاک کربـلا
بوییدم و بوسیدمـش اشکـم چکید از دیده ها
ای نور چشمـان ترم شیـرین زبانـم اصغرم
ریزم ز داغت بر سرم هر لحظه ای خاک عزا
گهـواره ات آورده ام مادر کجایی اصغرم
گهـواره ات آورده ام مادر کجایی اصغرم
لالایی ام شعر عزا ، گردیده ای بی حنجرم
از آتـش هجـران تـو ، سـوزد تمـام پیکرم
حال دلم باشـد گـواه از اشـک چشمان ترم
از دوری ات خاک بـلا ریزم دمـادم بر سرم
یـادت کنـم در اربعیـن ای نـونهـال پرپرم
مادر کجایـی اصغـرم ای کودک بی حنجـرم
ای نـونهـال پـرپـرم ای نور چشمـان تـرم
روزی چِهِل دفعه دلم درآن چهل وادی شکست
دائم به یاد روی تو بُغضی به نایم می نشست
گاهی به افغـان و نوا یا گریه هـای بی صـدا
می بُردم از بهر عـزا روی سر و برسینه دست
گهـواره ات آورده ام مادر کجایی اصغرم
مادر کجایـی اصغـرم ای کودک بی حنجـرم
ای نـونهـال پـرپـرم ای نور چشمـان تـرم
درجایِ جایِ این زمین می جویمت با سوزو آه
بر تُربت غمباره ات دوزم به اشـک خون نگاه
مـادر به یادت بوده ام از غصه کِی آسـوده ام
آغوش خود بگشوده ام ای طفـل ناز بی گنـاه
گهـواره ات آورده ام مادر کجایی اصغرم
مادر کجایـی اصغـرم ای کودک بی حنجـرم
ای نـونهـال پـرپـرم ای نور چشمـان تـرم
شد اربعین اشک رباب از خونِ دل رنگین ترین
دربین نسـوان حرم از دیگـران غمگین ترین
ای سـروری داغ پسر برگو که سـوزد تا جگر
مثل نهالی بی ثمـر باشد غمش سنگین ترین
گهـواره ات آورده ام مادر کجایی اصغرم
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
گهواره خالی
مادر چهِل روز گهواره ات را خالی تکان داده ام به یادت
گویی چهِل بار از دیدنِ آن هر لحظه جان داده ام به یادت
قنداقه ات را مادر طوافِ این دیدگان داده ام به یادت
******
گهواره ات را همراه بُردم
از دیدنِ آن یا غصه خوردم
یا در غریبی یادت نمودم
آنگونه کز غم جان می سپردم
از دردِ دوری در شهر غربت
قنداقه ات را در دل فشُردم
لالا لالا اصغر لالایی
رودم رودم مادر کجایی
مادر چهِل روز گهواره ات را خالی تکان داده ام به یادت
******
هر لحظه گفتم مادر کجایی
با ناله خواندم رودم لالایی
درکوفه و شام هر غنچه ای را
دیدم شکستم از بی نوایی
کردم صدایت اما چه سودی
هرگز نیامد از تو صدایی
لالا لالا اصغر لالایی
رودم رودم مادر کجایی
مادر چهِل روز گهواره ات را خالی تکان داده ام به یادت
******
آغوش خود بر رویت گشودم
لالا لالا با غم سرودم
در هر بیابان هر شهر و سامان
هر روز و هر شب هر جا که بودم
ای نونهالِ شش ماهة من
در دیده یادِ رویت نمودم
لالا لالا اصغر لالایی
رودم رودم مادر کجایی
مادر چهِل روز گهواره ات را خالی تکان داده ام به یادت
*******
یک شب به یادت با مهربانی
گهواره ات را دادم تکانی
خون گلویت آمد به یادم
آنگاه که دیدم در خون تپانی
تا فالق صبح اشکم به گونه
می آمد از دل با خون فشانی
لالا لالا اصغر لالایی
رودم رودم مادر کجایی
مادر چهِل روز گهواره ات را خالی تکان داده ام به یادت
******
در ماتم تو فرزند زیبا
دوزم پیاپی دیده به گلها
بس گریه کردم مادر برایت
رنگ دو چشمم شد رنگ دریا
به جایِ لالا لالا عزیزم
باید ز داغت گویم واویلا
لالا لالا اصغر لالایی
رودم رودم مادر کجایی
مادر چهِل روز گهواره ات را خالی تکان داده ام به یادت
******
ای سروری در اندیشه نابی
این ها نباشد در هر کتابی
در اربعین هم مثل محرّم
نوحه سرایِ طفل ربابی
تا روز آخر از دست مولا
از این ارادت گیری جوابی
لالا لالا اصغر لالایی
رودم رودم مادر کجایی
مادر چهِل روز گهواره ات را خالی تکان داده ام به یادت
*******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
غم سنگین
ای برادر غم تو سنگین بود
این چهل روزه دلم غمگین بود
دیده ها در غم تو رنگین بود
کوفه و شام بلا ننگین بود
ای برادر همه جا غم خوردم
مثل گل های خـزان پژمُردم
در چِهِل منـزل غربت بی تو
من چِهِل دفعه ز داغت مُردم
تا دو چشمم به سرت می افتاد
یا به تیـغ نظـرت می افتاد
در دلم شیون و غوغا می شد
دیده یادِ حنجـرت می افتاد
ای برادر غم تو سنگین بود
هر کجا رفتـم و هر جا بودم
من فقـط راهِ تو می پیمودم
جا نشد باور هجـران در دل
در فـراق تـو اگـر فرسودم
بر سرِ نیزه تو را می دیدم
درد دل کرده و می نالیدم
از غم بی کسی و تنهایی
آنچه از گفتن آن لرزیدم
ای برادر غم تو سنگین بود
656
ای برادر غم تو سنگین بود
این چهل روزه دلم غمگین بود
دیده ها در غم تو رنگین بود
کوفه و شام بلا ننگین بود
سایه سار سرِ ما بوده سرت
دیـدة اهـل حـرم بر نظرت
مُردَم آن جا که به چشمم دیدم
گـریـة دختـرک منتظـرت
این چِهِل روزه به هر غمخانه
بار سنگیـن غمـت بر شانه
بود و سوزانده تنم را همچون
آتـش شمـع و پـرِ پـروانه
ای برادر غم تو سنگین بود
ای فدای نفس دم به دمت
شانه ام خم شده در زیر غمت
بعـد عبـاس علـمبـردارت
در کفـم بوده بـرادر علمت
سـروری گو به همه اهل بیان
زینبم زار و ستم دیده مخوان
یار پیـروز و ستم سـوز بگو
مثل حیـدر به صف خیبریان
ای برادر غم تو سنگین بود
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
غم تازه
اربعین شد غم بابا تازه
روی دوشم غم بی اندازه
******
اربعین آمده داغم یادم
داغ بابا كه به دل بنهادم
یاد او بر سر نی افتادم
گریه و آه و فغان سردادم
مهربان بابایم گوهر بی تایم
ای دُرِ والایم همدم غم هایم
گه به غربت گهی هم ویرانه
طی شد این دورة ماتمخانه
سوزم از سینه چنان پروانه
پر شد از غصّة دل پیمانه
غم گشوده به دلم دروازه
اربعین شد غم بابا تازه
******
اربعینی بگذشت بی بابا
با غم و حسرت و با واویلا
با دلی خفته به كوی غمها
دیدگانی شده همچون دریا
مهربان بابایم گوهر بی تایم
غم شده آوایم بی كس و تنهایم
داغ بر دل شده ام چون لاله
خیزد از عمق درونم ناله
اشك خون بسته به رویم هاله
ریزد از قاب دو چشمم ژاله
بر بدن نیست دگر شیرازه
اربعین شد غم بابا تازه
******
اربعینیست كه سراپا سوزم
آتش غصه به دل افروزم
دیده بر دیده و در می دوزم
تیره و تار شده هر روزم
مهربان بابایم گوهر بی تایم
ای دُرِ والایم همدم غم هایم
بر سر سفرة غم مهمانم
در حصاری ز الم زندانم
سوز حرمان بگدازد جانم
خون نشاند به نوك مژگانم
ماتمست با دل و جان دمسازه
اربعین شد غم بابا تازه
******
اربعینیست كه ندارم یاری
درد و محنت شده چون آواری
بر تنم خیمه نشانده زاری
روز و شب طی شده با خونباری
مهربان بابایم گوهر بی تایم
غم شده آوایم بی كس و تنهایم
تا ابد همسفر مجنونم
خسته و خونجگر و محزونم
سروری گو ز دل پُرخونم
از دو چشمان تر و جیحونم
شهره ام زین غم پر آوازه
اربعین شد غم بابا تازه
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


