چه کنم عمه
(چه کنم عمّه اگر شمر در آنجا باشد)
(دیدنش بر جگر پاره نمک می پاشد)
سیلی اش بار دگر گوش مرا بخراشد
******
اربعینست و توانی به تن زارم نیست
قوّتی در بدن خسته و بیمارم نیست
جانم از غصّه لبالب شده غمخوارم نیست
آرزویی به دلم جز پی دیدارم نیست
هم به دل آرزوی یاران است دیده محتاج نمی باران است
هم بترسم که به ضرب سیلی چهرة غم زده گردد نیلی
(دیدنش بر جگر پاره نمک می پاشد)
(چه کنم عمّه اگر شمر در آنجا باشد)
******
عمّه زینب چه کنم غصّه بر لب چه کنم
دل معذب چه کنم غرق در تب چه کنم
چه کنم گر برسیم کرب و بلا بینم باز
تازیانه به کف شمر لعین در پرواز
می نوازد بدن طفل یتیم طنّاز
یا دوباره بشود دورة دردم آغاز
(دیدنش بر جگر پاره نمک می پاشد)
(چه کنم عمّه اگر شمر در آنجا باشد)
******
شوق دیدار پدر برده ز جانم تابم
ساحل علقمه با مشک تهی از آبم
دیدن تربت غمبار همه اصحابم
بخشد هر لحظه امیدی به تن بی تابم
این همه شور و نشاطم یکسو دیدن شطّ فراتم یکسو
سوی دیگر غضب شمر لعین شده تشویش دل و جان غمین
(دیدنش بر جگر پاره نمک می پاشد)
(چه کنم عمّه اگر شمر در آنجا باشد)
******
عمّه زینب چه کنم غصّه بر لب چه کنم
دل معذب چه کنم غرق در تب چه کنم
دیدن شمر ستم پیشه کند مغشوشم
ترسم عمّه بزند بار دگر بر دوشم
دست ظالم بنوازد نِی غم در گوشم
غصّه آید بنشیند به عزا آغوشم
(دیدنش بر جگر پاره نمک می پاشد)
(چه کنم عمّه اگر شمر در آنجا باشد)
******
کربلا گر برسم بوسم از اعماق درون
تربت پاک پدر را به سرا پردة خون
بین که بشکسته ز جسم من دلخسته ستون
ترسم آخر بکشد کار دلم دست جنون
یک طرف عشق و امیدی دارم در سرم شور و نویدی دارم
یکطرف دلهره ای بیش از پیش چه کنم با غم تنهایی خویش
(دیدنش بر جگر پاره نمک می پاشد)
(چه کنم عمّه اگر شمر در آنجا باشد)
******
عمّه زینب چه کنم غصّه بر لب چه کنم
دل معذب چه کنم غرق در تب چه کنم
کودکی شوق پدر دارد و تشویش عدو
کربلا گشته تداعی گر غمخانة او
سروری گو که چه ها شد دل این طفل نکو
شده در هاله ای از غصّه دگرباره فرو
(دیدنش بر جگر پاره نمک می پاشد)
(چه کنم عمّه اگر شمر در آنجا باشد)
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
سفر به کوی یار
سفری کرده دلم باز به کوی یارم
گوش کن بار دگر درد دل بسیارم
اربعین است و هوای وطن دلدارم
این چهل روز مرا داده بسی آزارم
******
سفری باز سوی غصه و غم کرده آغاز دل خون شده ام
زینبم کز غم هجران حسین سینه سوزان تر مجنون شده ام
منِ شیدای دل و دین داده در تمنای رخ دلدارم
شعر دلداگی ام بیش از پیش روی لبهاست که مفتون شده ام
عاشقی چیست ؟ مگر جز به دلی دل دادن
همچو مرغی به سر بام نگار افتادن
شعله از هجر رخ یار به دل افروختن
در غم فرقت او از دل و از جان سوختن
اربعین است و هوای وطن دلدارم
سفری کرده دلم باز به کوی یارم
******
بارش تیر عزا از هر سو برده تاب از تن بشکستة من
کز نفیر نی غم در سینه شرر افتاده دل خستة من
آشیان سوخته ای بودم و بس این چهل روز، چهل سال گذشت
وصل یاران شده در این وادی عشق دیرینة پیوستة من
عاشقی چیست ؟ تنفس به هوای یاری
گاه دلواپسی و بی کسی و غمخواری
یعنی از عمق درون دل نگرانی داشتن
پرده از عشق نهانی به زبان برداشتن
اربعین است و هوای وطن دلدارم
سفری کرده دلم باز به کوی یارم
******
بی رخ یار به سختی شده طی این اسارت که سراسر غم بود
آن چه سوزاند مرا صحنة آن خنجر و بوسه گه خاتم بود
نفسم حبس شود در سینه از به یادآوری این غصه
مرگ جانسوز رقیّه شرری تازه تر بر دل بی مرهم بود
عاشقی چیست ؟ به جز حسرت یاری خوردن
هر شب و روز ، چهل بار از این غم مردن
آشنا با مِی اندوهِ چهل غم بودن
اربعین پر به هواخواهی دل بگشودن
اربعین است و هوای وطن دلدارم
سفری کرده دلم باز به کوی یارم
******
سایة شوق و امید بر دل من زده خیمه به هواداری یار
بوده همراه و انیسم هر دم سر یاری که نشسته سرِ دار
اگر این قوم جفاجو بشکست بال پرواز امیدم از کین
آرزویی به دلم داده نوید که بیایم به تماشای نگار
عاشقی چیست ؟ به جز شور و امید و تشویش
آرزو داشتنِ دیدنِ دلدادة خویش
سروری از دل صدپارة زینب گفتی
تا که از عشق حسین غنچة دل بشکفتی
اربعین است و هوای وطن دلدارم
سفری کرده دلم باز به کوی یارم
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
چهل روز
چهل روز است به یادت سیه پوشم برادر
لوای نهضتت بین سر دوشم برادر
شراب فرقتت را به غم نوشم برادر
به پای عشق پاکت به جان کوشم برادر
******
چهل روز است برادر نوا گردیده قوُتم
گهی لبریز فریاد گهی غرق سکوتم
خدا داند فراقت چه ها با قلب من کرد
که اشکم لحظه لحظه چکیده در قنوتم
چهل روز در عزایم به یاد لاله هایم
چو نی اندر نوایم نشسته غم به نایم
چهل روز است برادر بنالم از جدایی
ندارد بی تو جانا سرای دل صفایی
چنان غرق عزایم که از نیزار سینه
نیاید بر لبانم به جز شیون نوایی
چهل روز است به یادت سیه پوشم برادر
******
چهل روز است ندارم به قاب دیده خوابی
بسوزد پیکرم را چنین درد و عذابی
چگونه گویمت دل به زیر غصّه فرسود
که کوه را هم نباشد در این غمخانه تابی
چهل روز در عزایم به یاد لاله هایم
چو نی اندر نوایم نشسته غم به نایم
چهل روز است سراسر اسیر نیزه هایم
دوانده توسن غم خزان بر سبزه هایم
غروب و دست غربت فشردند بغض آهم
به غم طی گشته جانا تمام لحظه هایم
چهل روز است به یادت سیه پوشم برادر
******
چهل روز جدایی چه غمگینانه بگذشت
چهل روز نه چهل سال بر این دیوانه بگذشت
عذابم می شد هر دم مضاعف در غریبی
به زیر تازیانه چه مظلومانه بگذشت
چهل روز در عزایم به یاد لاله هایم
چو نی اندر نوایم نشسته غم به نایم
چهل روز است که اشکم به روی گونه جاریست
سرود کودکانت فغان و آه و زاریست
من از شوق وصالت نمُردم دست ماتم
وگرنه کوله بارم سراسر بی قراریست
چهل روز است به یادت سیه پوشم برادر
******
درون کاخ بیداد قیامت زنده کردم
سرای کینه لرزید به تکبیر بلندم
به فریاد رسایی که سر دادم به غربت
درِ ظلمت سرایِ یزید از پایه کندم
چهل روز در عزایم به یاد لاله هایم
چو نی اندر نوایم نشسته غم به نایم
چهل سال نه چهل قرن ز عاشورا شود طي
قلوب شیعه سوزد خدا داند که تا کی
خداوندا فزون کن کلام سروری را
دهد با عشق و اخلاص ثنای شاه بر نی
چهل روز است به یادت سیه پوشم برادر
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
سفر رسیدم
از سفر رسیدم وای ، خونجگر رسیدم وای
دیده تر رسیدم وای ، خونجگر رسیدم وای
در به در رسیدم وای ، خونجگر رسیدم وای
از سفر رسیدم وای ، خونجگر رسیدم وای
******
زینب پریشانم آمدم حسین جانم
دیده خون و گریانم در غم عزیزانم
عاقبت رسیدم بر تربتت عزیز دل
دیده خونفشانست و سر نهاده ام بر گل
این چهل شب و روز غصّه بار و محنت زا
آه و ناله ام بوده همدمم به هر محفل
دیده تر رسیدم خونجگر رسیدم
عاقبت برادر از سفر رسیدم
ای نگار من بنگردیده خون و سرگشته
زینبت سرانجام از شام و کوفه برگشته
قامتی کمان گونه دیدگان اشک آلود
سهم خواهر زارت اندر این سفر گشته
از سفر رسیدم وای ، خونجگر رسیدم وای
******
آمدم نهم جانا سر دوباره بر دوشت
سفرة دل تنگم وا کنم به آغوشت
گویم از غم هجران در اسارت و غربت
تا شنیدن رنج این سفر برد هوشت
دیده تر رسیدم خونجگر رسیدم
عاقبت برادر از سفر رسیدم
هر کجا که می رفتم دل به یاد رویت بود
لحظه لحظة غربت دیده جستجویت بود
در تمام این مدّت کوفه و بلاد شام
خون به جان و قلبم از کینة عدویت بود
از سفر رسیدم وای ، خونجگر رسیدم وای
******
پرچم قیامت بر دوش خسته بنهادم
روبروی قوم کین با شهامت ایستادم
گر نبوده امّیدت مرده بودم آن دم که
پیکر گل نازت در خرابه جا دادم
دیده تر رسیدم خونجگر رسیدم
عاقبت برادر از سفر رسیدم
از کجای دل گویم از سه سالة پرپر
نقش تازیانه بر پیکر گل حیدر
در خرابه جان داده کودک پریشانت
پیش رأس خونینت در میان تشتی زر
از سفر رسیدم وای ، خونجگر رسیدم وای
******
خطبة فصیح من با شهامت سجّاد
كاخ كينه توزان را داده عاقبت بر باد
شانة ستم را بر خاک تیره مالیدیم
مانَد این شجاعت تا روز واپسین در یاد
دیده تر رسیدم خونجگر رسیدم
عاقبت برادر از سفر رسیدم
صبر زینبی کرده نهضت حسین کامل
پرچم و پیامش را بوده دوش او حامل
سروریست به این امّید تا به وادی محشر
لطف حضرت زینب حال او شود شامل
از سفر رسیدم وای ، خونجگر رسیدم وای
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
چل روز تمام شد
(چل روز تمام شد ، صبرم به سرآمد بابایم نیامد)
خونابة جانم ، از چشم تر آمد بابایم نیامد
بر ما چه بلاها ، در این سفر آمد بابایم نیامد
هر لحظة غربت ، غم در نظر آمد بابایم نیامد
******
چل روزِ عزا به ناله طی شد
با چهرة خون به ژاله طی شد
یا آن که به شلّاق ستمگر
یا در غم آن سه ساله طی شد
صبر من و کودکان سر آمد
خوناب یتیمه ها در آمد
جز داغ و جدایی ، نشنیدیم
از سوی پدر ها خبر آمد
بابایم نیامد بابایم نیامد بابایم نیامد
صبرم به سرآمد صبرم به سرآمد صبرم به سرآمد
(چل روز تمام شد ، صبرم به سرآمد بابایم نیامد)
******
چل وادیِ غم گذر نمودیم
با خون جگر سفر نمودیم
غیر از سرِ بر سنان نشسته
کِی سوی دگر نظر نمودیم
در آینه ، تصویر عزا بود
هر دیده ، به تسخیر بلا بود
در پیش دو چشم غصّه داران
بر ناوک نِی ، رأس جدا بود
بابایم نیامد بابایم نیامد بابایم نیامد
صبرم به سرآمد صبرم به سرآمد صبرم به سرآمد
(چل روز تمام شد ، صبرم به سرآمد بابایم نیامد)
******
در این سفرِ تلخِ اسارت
در کوفه و شامِ پُر شرارت
هر روز و شبی به اوج سختی
شد صبر درونِ سینه غارت
هر لحظه دو دیده ام به در بود
رخسارم از این حادثه ، تر بود
بیداری و خوابم به غریبی
در حسرت برگشت پدر بود
بابایم نیامد بابایم نیامد بابایم نیامد
صبرم به سرآمد صبرم به سرآمد صبرم به سرآمد
(چل روز تمام شد ، صبرم به سرآمد بابایم نیامد)
******
همراه رقیّه گریه کردم
تلعینِ بنیّ امیه کردم
آن شب که در آن خرابه پر زد
تحسینِ دلِ رقیه کردم
چل روزِ تمام ، غصه خوردن
هر لحظه شدن ، به مرزِ مُردن
از حال سکینه ، سروری گو
از بار عزا به سینه بُردن
بابایم نیامد بابایم نیامد بابایم نیامد
صبرم به سرآمد صبرم به سرآمد صبرم به سرآمد
(چل روز تمام شد ، صبرم به سرآمد بابایم نیامد)
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
سلام ای سرجدایان
سلام ای سر جدایان سلام ای باوفایان
ببینید حال زینب شکسته بال زینب
سلام ای آشنایان سلام ای با خدایان
ببینید حال زینب شکسته بال زینب
سلام ای سربداران سلام ای نی سواران
ببینید حال زینب شکسته بال زینب
******
سلام ای سرزمین شور و احساس
سلام ای لاله های پرپر یاس
رسیدم با دلی از غم شکسته
به دیدار حسین و عون و عباس
ببینید قامت از غم دوتا را
نشان غصه بر اندام ما را
شکسته تر شدم در دشت غربت
ولی بر هم زدم شام بلا را
برادر غرق آهم هنوزم بی پناهم
به روز اربعینت به غم باشد نگاهم
سلام ای سر جدایان سلام ای باوفایان
ببینید حال زینب شکسته بال زینب
******
سلام ای کشته های بی سر من
برادر های از جان بهتر من
به دل دارم هوایِ روز دیدار
کجایید ای یلان حیدر من
سلام ای نِی سواران فدایی
بلاجویان دشت کربلایی
چهل روز است به لب این نغمه دارم
کجایید ای شهیدان خدائی
برادر بی تو زارم سراپا غصه دارم
دلم لبریز ماتم پیاپی غم شمارم
سلام ای سر جدایان سلام ای باوفایان
ببینید حال زینب شکسته بال زینب
******
کجایی ای علمدار دلاور
کجایی ای یل در خون شناور
کنار علقمه جای تو پیداست
نگردیده غم هجر تو باور
سلام ای ماه شب های مدینه
ابوفاضل امیر بی قرینه
کجایی تا ببینی در عزایت
به رنگ خون شده چشم سکینه
برادر گو جوابی برای سینه تابی
سکینه بی تو دیده در این مدت عذابی
سلام ای سر جدایان سلام ای باوفایان
ببینید حال زینب شکسته بال زینب
******
سلام ای کودک حنجر بریده
علی اکبر یل در خون تپیده
حبیب و قاسم و عثمان و احمد
دو فرزندم دو نور پاک دیده
به روز اربعین ماتم به پا شد
دوباره کربلا ماتم سرا شد
سلام سروری در موسم غم
نثار خامس آل عبا شد
سلام ای ماه حیدر حسین سالار و سرور
گل نامت نمایم کتاب نخل بی سر
سلام ای سر جدایان سلام ای باوفایان
ببینید حال زینب شکسته بال زینب
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
درد دل با حسین در اربعینش
درد دل گوید زینب کبری با حسین در اربعینش
دیده می شـویَد زین غم عظما با حسین در اربعینش
از غـم دیـروز از غـم فــردا با حسیـن در اربعینش
گوید از کوفـه شام محنـت زا با حسین در اربعینش
چه گویم تا دلت آتش نگیرد
و یا مـرغ دل زارم نـمـیـرد
دلم خون شد به غربت ای برادر
ولی ممکن نشد داغت پذیرد
دلم تابـی نـدارد نور عینـم
که شِکوه گوید این دم با حسینم
تو خود داغ پسر درسینه داری
منم مغمـوم شـاه عالمینـم
دیده می شـویَد زین غم عظما با حسین در اربعینش
درد دل گوید زینب کبری با حسین در اربعینش
چهل منزل چهل تکه دلم شد
عزا آغشتـه با آب و گلم شد
سرآمد عاقبـت شام اسیری
عجب دیدار قبرت حاصلم شد
یتیمانـت کنـارم بی قرارنـد
به روی تربتت سر می گذارند
عزادارند و هر یک روی گونه
نشـان سیلی شمرانـه دارند
گوید از کوفـه شام محنـت زا با حسین در اربعینش
درد دل گوید زینب کبری با حسین در اربعینش
545
درد دل گوید زینب کبری با حسین در اربعینش
دیده می شـویَد زین غم عظما با حسین در اربعینش
از غـم دیـروز از غـم فــردا با حسیـن در اربعینش
گوید از کوفـه شام محنـت زا با حسین در اربعینش
در آن شهری که عزت دار بودیم
یتیمان را بسـی غمخوار بودیم
چنان شد عرصه بر احوال ما تنگ
که غرق حسرت یک یار بودیم
توانی کو که شرح غصه گویم
برایـت از رقیـه قصـه گویم
ز نقش سیلی و شلاق و زنجیر
به رخسار و جبین و لثه گویم
از غـم دیـروز از غـم فــردا با حسیـن در اربعینش
درد دل گوید زینب کبری با حسین در اربعینش
شگفتـا مردمان کینه جـو را
شقـاوت پیشـة بی آبـرو را
طلب کردند عزیزت را کنیزی
ولی بردند به گور این آرزو را
همیشه سروری احوال ما گو
به روز اربعیـن شرح بلا گو
بیانـت را خـدا افـزون نماید
روایت از شهیـد سر جدا گو
دیده می شـویَد زین غم عظما با حسین در اربعینش
درد دل گوید زینب کبری با حسین در اربعینش
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
دشت نینوا
بيا سري به دشت نينوا زنيم
سري به كشته هاي سر جدا زنيم
******
بگوي مرحبا حسين عزيز مصطفا حسين
شهيد سرجدا حسين قتيل اشقيا حسين
******
بيا به ذهن، تجسّم آن مكان كنيم
سفر به كربلاي آن زمان كنيم
فضاي قتلگاه خون عيان كنيم
گذر به سرزمين عاشقان كنيم
سري به دشت سرخ لاله ها زنيم
بيا سري به دشت نينوا زنيم
******
بيا هواي سينه غرق آه كنيم
به كربلا به چشم دل نگاه كنيم
صد آفرين نثار آن سپاه كنيم
نثار كشتگان بي گناه كنيم
سري به ياوران باوفا زنيم
بيا سري به دشت نينوا زنيم
******
بيا به مشهد حسين قدم نهيم
عنان دل به شاه سرجدا دهيم
شويم به كوي عارفانه اش سهيم
ز قيد و بند اين جهان دون رهيم
نشان حبّ او به سينه ها زنيم
بيا سري به دشت نينوا زنيم
******
بيا به سوي علقمه دوان شويم
كنار آن به پاي فكر و جان شويم
كه محو هر دو دست و بازوان شويم
مديح آن عموي مهربان شويم
به لوح ديده نقش دستها زنيم
بيا سري به دشت نينوا زنيم
******
بيا دمي به مسلخ اكبر رويم
به قتلگاه شبه پيغمبر رويم
به ديدن نهال بي ثمر رويم
به پيش فرق منشقش به سر رويم
به سر براي آن يل رعنا زنيم
بيا سري به دشت نينوا زنيم
******
بيا به خون حلق اصغر بنگريم
بر غنچة نورسته پرپر بنگريم
قنداقة از خون شده تر بنگريم
بر ناوك پيكان و حنجر بنگريم
بر سينه بهر نوگل زهرا زنيم
بيا سري به دشت نينوا زنيم
******
بيا به جمله ياوران نظر كنيم
به آسمان سروري سفر كنيم
نظر به عون و حرّ و بر جعفر كنيم
بر قاسم آن سلالة حيدر كنيم
سري به نوجوان مجتبي زنيم
بيا سري به دشت نينوا زنيم
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
دل شکسته
(دل شكسته ام بهانه دارد )
(هواي گرية شبانه دارد )
******
دلم يك اربعين كشيده هجران
شكسته از جفاي روزگار است
رسيده بر مزار پاك ياران
دلي كه بي قرار هجر يار است
به كوي عشقش آشيانه دارد
(دل شكسته ام بهانه دارد )
******
چگونه گويم از دلي شكسته
انيس او بوده سري سرِ ني
ز محملي كه بر زمين نشسته
به عشق يار نموده راه غم طي
به سينه سوز عاشقانه دارد
(دل شكسته ام بهانه دارد )
******
بگويم از كجاي دل برايت
ز آرزوي سرخ رفته بر باد
ز سوز دل ز زخم بي نهايت
ز دختري كه در خرابه جان داد
نشان ضرب تازيانه دارد
(دل شكسته ام بهانه دارد )
******
گرفت راه سينه بغض ماتم
رقيه شد ز خواب ناز بيدار
ز غصه جان سپرده بودم آن دم
نبود اگر به دل اميد ديدار
هواي گرية شبانه دارد
(دل شكسته ام بهانه دارد )
******
چهل شبانه روز غرق اندوه
گذشته در فراقت همچو سالي
به ديدگان نشست اشك انبوه
شده نهال آرزو هلالي
به ديده اشك دانه دانه دارد
(دل شكسته ام بهانه دارد )
******
اگر زبان به شِكوه وا نمايم
برآورم فغان سينه سوزم
ز ظلم و كينه پرده ها گشايم
زمين و آسمان به هم بدوزم
زبانم از پدر نشانه دارد
(دل شكسته ام بهانه دارد )
******
بنالم از اسارت و غريبي
جفاي ظالمان ز حد فزون است
ز دست روزگار خود فريبي
دلم ز زادة امیه خون است
فغان ز ظلم جابرانه دارد
(دل شكسته ام بهانه دارد )
******
به لب رسيده جان ز بي وفايان
ز مردمي كه در ركاب ظلمند
كه مي رساند اين زمانه پايان
ز عده اي كه خود نقاب ظلمند
بگو كه بحر غم كرانه دارد
(دل شكسته ام بهانه دارد )
******
نياورد بيان سروري تاب
هر آن چه را به او گذشته گويد
ز كوه غم سرشک خون و ارعاب
ز غصه اي كه روي سينه رويد
دل شكسته اش بهانه دارد
(دل شكسته ام بهانه دارد )
******
از آن دلی که غرق بحر غم بود
به سینه سوز عاشقانه می داشت
جهان برای ماتمش چه کم بود
فغان ز ظلم جابرانه می داشت
به ديده اشك دانه دانه دارد
(دل شكسته ام بهانه دارد )
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
سلام شهید بی سرم
سلام سلام شهیـد بی سرم حسین
سلام سلام عـزیـز مـادرم حسین
سلام سلام به خون شناورم حسین
سلام سلام امیـر لشکـرم حسین
السلام ای شهید بی سرم السلام ای شهید بی سرم
السلام ای به خون شناورم السلام ای امیر لشکرم
برادرم حسین جان سلام عزیز جانم
رسیـده ام کنـارت امیـر مهـربـانم
ببوسم از تقرّب به اشک دیده خاکت
که انـدکـی تسلّا بیـابد این نهـانم
خواهر خوش آمـدی به قتلگـاه یاورت
روشـن نمـوده ای دو دیـدة بـرادرت
ای باوفا که یاد مـرا کـرده ای چنیـن
خواهـم جزای خیـر تو از حیّ داورت
گُل غم پرور خوش آمدی خواهر
به سـر قبـر حسیـن بـی یـاور
سلام سلام شهیـد بی سرم حسین
دل شکسته رفتم شکسته تر رسیدم
هر آنچه غصه بوده به جان خود خریدم
گهی به روی ناقـه گهی پیـاده رفتم
گهی به جست و جوی طفل تو می دویدم
هر جا که رفتـه ای به کنـار تو بوده ام
از روی نیزه شـوق نگاهـت نمـوده ام
یا در میـان بـزم یزیـدان بدسرشـت
خواهر زبان حیـدری ات را ستـوده ام
گُل غم پرور خوش آمدی خواهر
به سـر قبـر حسیـن بـی یـاور
سلام سلام شهیـد بی سرم حسین
سلام سلام شهیـد بی سرم حسین
سلام سلام عـزیـز مـادرم حسین
سلام سلام به خون شناورم حسین
سلام سلام امیـر لشکـرم حسین
السلام ای شهید بی سرم السلام ای شهید بی سرم
السلام ای به خون شناورم السلام ای امیر لشکرم
اگـر بگیـری از من سـراغ نونهـالت
تو را چگونه گویم جواب این سئوالت
فـدا شـده رقیـه درون یک خـرابـه
که می کشم برادر ز گفتنش خجالت
خواهر مکن سرشک خجالت دگر روان
یا از دل شکستـة خود بر مکش فغان
آگاه شـدم ز حال رقیـه که پَر کشیـد
با شوق دیـدن رُخ بـابـا به آسمـان
گُل غم پرور خوش آمدی خواهر
به سـر قبـر حسیـن بـی یـاور
سلام سلام شهیـد بی سرم حسین
شکسته قلب زینـب به تیشة جدایی
به غیـر آه نـدارد به روی لـب نوایی
اگر بمیـرم از غم عجب نباشـد اینجا
برادرم حسین جان به درد من دوایی
ای آن کـه داده ای به قیامـم تو آبـرو
از رفتنـم بگـو ولـی از رفتنـت مگـو
در اوج سـروری به هواخواهی ام بزن
بر ریشـه های ظلم و ستمکـاری عدو
گُل غم پرور خوش آمدی خواهر
به سـر قبـر حسیـن بـی یـاور
سلام سلام شهیـد بی سرم حسین
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


