ای حسینی که تنت بر خاک و بر نی شد سرت
آمد از شام بلا با حال مضطر خواهرت
خوب بنگر ماجرای کوچه را در من ببین
مثل بابا دست من بسته ، رخم چون مادرت
حال برخیز و تماشا کن که زینب آمده
با قدی که خم شد از داغ تو و آب آورت
تو به زیر دست و پا و من به زیر دست و پا
آه از بال و پر من وای از بال و پرت
تا که خنجر بوسه زد بر حنجرت گفتم به خویش
کاش می شد تا ببوسم جای خنجر حنجرت
خوب شد بر نیزه رفت و زیر دست و پا نماند
جسم چون برگ گل و نازکتر از گل ، اصغرت
گفتی آنجا تا که زینتها بگیرم از زنان
پس چرا دیدم به دست دیگران انگشترت؟
بی گمان از نیزه می دیدی تو در بازار شام
حال زار نوگلان و غنچه های پرپرت
آمدم اما برادر شرمگینم از رخت
در خرابه دفن شد جسم سه ساله دخترت
شاعر : ناصر شهریاری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
دلخونم از این فاصله، خواهم آمد
من همقدم قافله خواهم آمد
با یاد سهسالهای که جا ماند از راه
با پای پر از آبله خواهم آمد
شاعر : یوسف رحیمی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
دههٔ دوم صفر آمد
روی پرچم سیاه چین افتاد
قافله پشت قافله راهی
در دلم شور اربعین افتاد
مرزها بی قرار و حیرانند
سینه چاکان کاروان شده اند
در زمین راه بسته هم باشد
پر و بالی به آسمان شده اند
عاشقم! شور دیگری دارم
می روم پا به پای دلداران
کاش مقصد که می رسم باشم
یکی از لشگر سبکباران
می روم موکب هوای حرم
نوحه می خوانم و پریشانم
روضه ها می کُشد مرا اینجا
کربلایی شدم!؟! نمی دانم!؟! .
بی قرارم که چله بنشینم
بارش بی امان باران را
طی کنم با جنون لیلایی
وسعت جذبهٔ بیابان را
شاعر : فاطمه نانی زاد
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
آه از این روزگار پر حسرت
آه از این سرنوشت، آه از غم
باز دوری دوباره دلتنگی
بازهم بغض و گریه ی نم نم
روز وصل نگار نزدیک و
همه یاران به راه افتادند
منِ جامانده سخت غمگین و
همه ی زائران او شادند
او خودش شاهد است تا امروز
چقدر التماس کردم من
باورم نیست اربعین برسد
دور شش گوشه اش نگردم من
بحثِ خوب و بد است یا همت
مانده ام! علت نرفتن چیست؟
هرچه باشد تحملش سخت است
دوری از کربلا که آسان نیست
زائران حرم خداحافظ!
پسر فاطمه مرا نخرید
چشم من نیست لایق دیدار
دل من را به کربلا ببرید...
شاعر : علی ذوالقدر
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
در عزای اشرف اولاد آدم زار میگریم
بر شهید کربلا میگریم و بسیار میگریم
از لب عطشان گلهای پریشان یاد میآرم
همچو ابر نوبهاری بر گل و گلزار میگریم
اشک میبارم به یاد قامت مردی که میافتد
جویباری بی قرارم پای سروی زار میگریم
در غم آن چشم خون افشان و آن دست جدا از تن
دست بر سر میزنم، با دیده خونبار میگریم
قصهی شام غریبان را چو شبها یاد میآرم
همچو شمعی در دل شب با تن تبدار میگریم
در وداع تلخ و دردآلود زینب با حسین خود
با دل خونین چو یاری در وداع یار میگریم
گر ببینم نیش خاری سرخ رنگ از خون به صحرایی
با خیال پای طفلی مانده از رفتار میگریم
کاروانی با اسارت میرود با کوله بار غم
من چو طفلی بر سر هر کوچه و بازار میگریم
درد بی درمان غم بیگریه آرامی نمیگیرد
چارهی بیچارگان اشک است و من ناچار میگریم
غلامعلی حداد عادل
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
براى عرض ارادت به يار راه افتاد
درست چنددقيقه به چار راه افتاد
در ازدحام خيابان به راهبندان خورد
وَ قبل از اينكه بيايد،قطار راه افتاد
دويد خيس عرق سمت پنجره فولاد
رسيد،گريه بى اختيار راه افتاد
همين كه گفت به پهلوى مادرت حس كرد
كنار پنجره فولاد كار راه افتاد
تمام راه دو چشمم دو ابر باران بود
خلاصه چشم كه وا كرد مرز مهران بود
شاعر : علی زمانیان
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
چتر را می بندم و روی زمین می ایستم
زیر باران امام اولین می ایستم
اذن می خواهد به ایوان نجف داخل شدن
بین صف پشت سر روح الامین می ایستم
تا مگر من را ببیند شمس چشمان علی
کاهم و تا مرگ زیر ذره بین می ایستم
جسم و جانم جملگی قربانی دست خدا
تا ابد پای امیرالمومنین می ایستم
سرزنش عزم مرا چندین برابر می کند
میخم و سرشار عزمی آهنین می ایستم
می روم پای پیاده از نجف تا کربلا
من برای مِی شدن تا اربعین می ایستم
هر که پامالم کند مرگش فراخواهد رسید
مثل مین با مسلمین من پای دین می ایستم
إنّ فی حَبل الوَتین نبضٌ أُسَمّیهِ الحسین
تا قیامت با همین حبل المتین می ایستم
هرکجا نام حسین آید وسط خواهم گریست
هرکجا نام یل ام البنین می ایستم
شاعر : محسن رضوانی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
ای امام خجستۀ پیروز، سورۀ خــون ، حقیقت زیبا !
از قیام تو میتوان گفتن، تـا هنوز و همیشۀ دنیا
از قیام تو میتوان گفتن، نامکرر به هر زبان امروز
ترجمان فصیح خون تـو، ترجمان تمام خوبیها
میشود تا ابد روایت کرد، کـربلای رشید خونت را
ریشه در جاودانگی دارد، کهنه هرگز نمیشود مولا
مانده دریا قسـم به آیینه، در تمنای بـوسه بر لبهات
روح دریـا و رود ! پیش تو، تشنگی واژهای است بی معنا
تشنۀ خواندن شما هستم، مُصحف نور توست در دستم
السـلام علیک یا باران، السـلام علیک یا دریا !
جمع مستان ز جان نمی ترسند ، از شب امتحان نمی ترسند
مشق خون می کنند و می رقصند ، زیر باران نیزهها حتا
اربعین بلوغ خون توست ، رو سیه دشمن زبون توست
خون تو کرده شورشی بر پا ، در زمین و زمانه ، مولانا
کربلا را پیاده می آیم ، دل به مهرت نهاده می آیم
کربلا قبله گاه عشاق است ، السلام علیک عاشورا !
شاعر : رضا اسماعیلی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
اگرچه شعله کشیدی تمامِ هستم را
دوباره لطفِ نگاهت گرفت دستم را
دلم گرفته برایت چرا نمی خیزی
رسیده ام به کنارت به پا نمی خیزی؟
کنارِ سنگِ مزارت غریب برگشتم
در آرزویِ همین بویِ سیب برگشتم
نفس بده که بگویم بر آتشِ جگرم
توان بده که بگویم چه آمده به سرم
جدا زِ مونس یار و شفیق آمده ام
برای بوسه به زخمی عمیق آمده ام
مَنیکه شامِ غمت را به اشک سر کردم
سوارِ ناقه یِ نامحرمان سفر کردم
به رویِ دست رسیدم که تار می بینم
هنوز دور و برم را غبار می بینم
هنوز در نظرم مانده شیبِ آن گودال
هنوز زخمِ تو را بی شُمار می بینم
در ازدحامِ حرامی و سنگ و سرنیزه
سری بُریده در آن گیر و دار می بینم
برای فاتحه خواندن به جسمِ بی جانت
به گرد گرد تو صد نیزه دار می بینم
تو رفتی و زِ غمت قامتِ کمانم سوخت
فراق شعله شد و بی تو دودمانم سوخت
رسیدم از سفری که مرا زِ پا انداخت
مرا به حلقه یِ لبخند و ناسزا انداخت
رسیدم از سفری که یتیم را کشتند
از آن سفر که به زلفش چه شانه ها انداخت
از آن سفر که یهودی به حالِ ما خندید
به طعنه تکه ی نانی به پیشِ ما انداخت
از آن سفر که پس از کوچه دخترانت را
میانِ مجلس چشمانِ بی حیا انداخت
از آن سفر که به سنگی شکست دندانت
لبانِ سرخِ تو را آخر از صدا انداخت
چقدر پیش نگاهم اصابتِ یک سنگ
به رویِ خاک سرت را زِ نیزه ها انداخت
تمام اهل و عیالت به کُنجِ ویران و
سرِ تو را به رویِ طشتی از طلا انداخت
فقط نه حلقه ی زنجیر و خیزران دیدیم
که رویِ چهره ی ما تازیانه جا انداخت
نبود باورم انگار خواب می دیدم
بنای خانه ی خود را خراب می دیدم
چگونه با تو بگویم چگونه خواهر رفت
تمام سویِ دو چشمم پس از برادر رفت
به جای آن همه تیری که بر تنت آمد
لباس کهنه و انگشتری مطهر رفت
صدای حرمله می آمد و نوایِ طفلِ رباب
کنار نیزه ی طفلش زِ هوش مادر رفت
حرم در آتش و طفلی نفس نفس می زد
نگاهها پِیِ غارت به سمتِ دختر رفت
برای غارت یک گوشواره ی کوچک
دو چشم رفت، گُلِ سر شکست، معجر رفت
شاعر : حسن لطفی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
سهم من از تقدير شد چشمان تر آقا
جامانده ام يك بار ديگر از سفر آقا
جا مانده ام اینبار هم از خیل زوارت
شاید ندارد آه من دیگر اثر آقا
هر شب به یاد کربلا می خوابم و در خواب...
چشمان اشک آلود دارم تا سحر آقا
گفتند راه کربلا خیلی خطر دارد
اما ندیدم از حریمت امن تر آقا
میخواستم مثل کبوترها رها باشم
در آستان تو بگیرم بال و پر آقا
هرچند راهي سخت دارد اربعين اما،
لطف تو كرده اين سفر را بي خطر آقا
بی شک هوای هر مسافر را خودت داری
از حال ما جاماندگان داری خبر آقا؟
می بینی ام وقتی برایت اشک میریزم
میخوانمت هربار با سوز جگر آقا
هر وقت كه حال و هواي چشم من ابريست،
داري هوايم را تو قدري بيشتر آقا...
عمري اسير نفسم و دربند اين دنيا...
من را بخر من را بخر من را بخر آقا...
از کربلایت تا مدینه راه کوتاه است
می بینمت در روضه های پشت در آقا
گاهی میان مسجد کوفه در آن محراب
در اضطراب روضه شق القمر آقا،
گاهي كنار تشت پر خون جگر هستی
در روضه های آخر ماه صفر آقا
در اين مصائب خم به ابرويت نياوردي
در علقمه اما شكستي از كمر آقا...
ما را به حق آبروي كاشف الكربت
يك بار ديگر تا حريم خود ببر آقا...
از پنجره فولاد آخر اذن ميگيرم
من زائرت خواهم شد از اين رهگذر آقا...
همواره در مهمانسرای حضرتت داری
بين شلوغی جا برای یک نفر، آقا...
من حتم دارم ميرسد آن اربعيني كه
با منتقم خواهيم شد ما همسفر آقا
این آخرین دیدار ما قطعا نخواهد بود
امیدوارم من به فردایی دگر آقا
پايان قصه ظهر عاشورا نبود، آري...
با انتقامت ميرسد قصه به سر آقا...
بشرى صاحبي
زهرا عليشاهي
عادله ابراهيمي
منصوره محبي
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


