گاه باید شام را با دیده‌ی تر سر کند
گاه باید روزها را دیده بر در سر کند

حالتِ از کربلا جا مانده گاه اینگونه است
کودکی که دور از دامان مادر سر کند

دسته ها رفتند و کوچیدند، قسمت را ببین
خیره بر عکس حرم باید کبوتر سر کند

فرصت شب‌های گرم عاشقی از دست رفت
با چنین داغی چگونه باید آخر سر کند

چاره‌ای کو عاشق از کاروان جا مانده را؟
جز همینکه خاک صحرا گیرد و بر سر کند

رنگی از معشوق خود نگرفته بگذارید پس
با همین ننگی که دارد بر تنش سر، سر کند

باز هم از قافله جا مانده گویا دختری
در خرابه باید اون اینبار دیگر سر کند

شاعر : میلاد حسنی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:36 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اولین مرحله این است فقط رو بزنی
پی یک مهر به این سو و به آن سو بزنی

دومین مرحله این است که خود را بِبَری
مُهر با اصل برابر شده بر او بزنی

سومین مرحله سخت است که در طیِّ طریق
با خودت مو نزنی دست چو بر مو بزنی

چارمین مرحله خوب است که از تاول پات؛
در تنت باغچه ای از گُل شب بو بزنی

پنجمین مرحله باید بشوی خود، جاده
کَف پای همه را با مُژه جارو بزنی

ششمین مرحله باید بروی قبل حسین
حرم حضرت عباس دو زانو بزنی

هفتمین مرحله چون اول راهت باید؛
به ضریح و به حریم و به حرم رو بزنی

هشتمین مرحله عشق است که پیش ارباب
در حرم نعره ی یا ضامن آهو بزنی

شاعر : مهدی رحیمی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

از هر چه به غير تو رها، می‌آييم
با عشق تو در شور و نوا می‌آييم 

می‌آیی و پشت سرت ان‌شاء‌الله
از صحن نجف به کربلا می‌آییم

شاعر : یوسف رحیمی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

هر قدم یک پنجره از شوق واکردی به سویم
می‌توانم از همین جا عطر صحنت را ببویم

قطره‌ام اما سرِ دریا شدن دارم دوباره
می روم خود را در اقیانوس نور تو بشویم

حُرّم و دارم به سمت شاه برمی‌گردم ای کاش
گرچه دستم خالی است اما نریزد آبرویم

لطف تو حتی مجال شرم را از من گرفته
مرحمت کردی نیاوردی بدی‌ها را به رویم

پابرهنه می‌دوم سوی تو مست از جام عشقم
قطره قطره چای شیرین عراقی‌ها سبویم

آن قدَر مستم که گاهی از خودم  می‌پرسم اصلا
من به سوی تو می‌آیم یا تو می‌آیی به سویم؟

بی‌تو سر شد در میان حیرت و غفلت، جوانی
با تو اما آب رفته باز می‌گردد به جویم

شاعر : محمد جواد الهی پور




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جهان محو تماشای قیام اربعینی هاست
نجف تا کربلا عرش معلای زمینی هاست  

نجف تا کربلا ،  تعریف راه عاشقی این است 
عبای سبز عاشق انتهای راه خونین است 

نجف تا کربلا یعنی برای جنگ قبراقیم 
ولی فرمان دهد بهر شهادت سخت مشتاقیم  

نجف تا کربلا یعنی بشر دنبال مقصود است 
جهان در انتظار رویت مهدی موعود است 

در این جاده نشانی از شکوه برج و بارو نیست 
و این یعنی زمین لبریز از شوق دگرگونیست 

همه با هر نژادی خادم سلطان خوبانند 
نجف تا کربلا مستضعف و اشراف یکسانند 
 
همه مانند هم ، پای پیاده ، روزها شب ها 
توانی تازه میبخشد به زایر  چای موکب ها 

تمام خلق در این جاده حسی مشترک دارند
به روی لب دم یا لیتنا کنا معک دارند 

در اینجا میشود تنهایی و احساس غربت ، گم
میان داد و فریاد  ،هلبیکم ... هلبیکم  

 چه زیبا لحظه لحظه جان تشنه میشود سیراب
به لطف سادگیه بی ریایه ظرفهای آب 

در اینجا بیت الاحزان جماعت کنج تنهاییست
هزاران گریه دنبال  علمداری و سقاییست 

هزاران گریه بی تاب لب خندان دخترهاست 
هزاران گریه مخفی در نگاه پشت معجرهاست 

برای خوردن نانی هزاران عجز خواهش هست 
در این جاده برای پیکر خسته نوازش هست 

در اینجا از کسی جز حضرت ارباب  نامی نیست 
در اینجا خارجی می آید و بی احترامی نیست 

به آن اندازه که فرق میان اوست با زینب 
نجف تا کربلا میگوید عاشق آه یا زینب

حسین محسنات




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دوباره شهر پر از شور و شوق و شیدایی‌ست
دوباره حال همه عاشقان تماشایی‌ست
که فصل پر زدن از انزوای تنهایی‌ست
سفر، حکایت یک اتفاق رؤیایی‌ست

ببند بار سفر را که یار نزدیک است
طلوع صبح شب انتظار نزدیک است

ببین که قفل قفس را شکسته، می‌آیند
کبوتران حرم دسته دسته می‌آیند
چو موج از همه سو دلشکسته می‌آیند
غریب، از نفس افتاده، خسته، می‌آیند

که باز بعد چهل شب، کنار او باشند
شبیه حضرت زینب کنار او باشند

تمام پشت سر جابر بن عبدلله
چه عاشقانه قدم می‌زنند در این راه
از اشتیاق حرم راه می‌شود کوتاه
هر آن‌که خواهد از این جام عشق، بسم الله

که این پیاده‌روی برترین عزاداری‌ست
قسم به نور، که این ابتدای بیداری‌ست

دوباره حال من و شعر می‌شود مبهم
دلی که دست خودم نیست می‌شود کم‌کم 
در آرزوی حرم غرق در غم و ماتم
اگر اجازه دهد زائرش شوم، من هم 

«غروب در نفس تنگ جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت»

شاعر : سید محمد غفاری




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:35 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

هر خیمه هر حصن حصین را دوست دارم
مرثیه خوانی وزین را دوست دارم
سینه زنان نکته بین را دوست دارم
اشک بصیرت آفرین را دوست دارم

کرببلا رفتن فقط اینگونه زیباست
این راهپیمایی نشان عزت ماست
"هیهات من الذله "مخصوص همینجاست
دم پاره های آتشین را دوست دارم

من از نجف تا کربلا هر دم بگویم
سینه سپر کرده سپس محکم بگویم
می آیم اصلا به همه عالم بگویم
نسل امیرالمومنین را دوست دارم

دستان او "رحمان" و چشمانش "رحیم" است
"و یطعمون…" یعنی آقایم کریم است
این راه مصداق صراط المستقیم است
تفسیر آیات مبین را دوست دارم

شرمنده ام از محضرش، رویم سیاه است
این دل فقط تنها به فکر سرپناه است
زخم نشسته به کف پایم گواه است
هر درد را نه درد دین را دوست دارم

چشمم به خاکش آشنا باشد همیشه
در منظرم تنها خدا باشد همیشه
مهرم که مهر کربلا باشد همیشه
زخم نشسته بر جبین را دوست دارم

در هیئتي پای پیاده بی اراده
موکب موکب مست گشتم بین جاده
چای عراقی... تازه دم ... با طعم باده
این روز های دلنشین را دوست دارم

از زندگی از مال دنیا دل بریدم
با گوش جان هل من معینش را شنیدم
با انتخاب فاطمه اینجا رسیدم
این اعتقاد و این یقین را دوست دارم

نه مسجد و نه معبد و دیر و کنشت است
از قیمت این خاک شاعر کم نوشته ست
من شک ندارم کربلا فوق بهشت است
هر گوشه از این سرزمین را دوست دارم

باب الحوایج ; مادرش ما را فراخواند
به دیدن گلدسته و گنبد طلا خواند
سینه زنان دست, سقا را جدا خواند
من دعوت ام البنین را دوست دارم

تحریر ملاباسم از غصه خبر داد
به روضه های شیعه سوز بیشتر داد
با "شیعتی مهما شربتم …"نوحه سر داد
از کودکی ام این طنین را دوست دارم

قطعا گره خورده به روضه سرنوشتم
از آب و خاک کربلا باشد سرشتم
با اشک چشمم به گذرنامه نوشتم
من کربلای اربعین را دوست دارم

وقتی که من جان میدهم آقا می اید؟
خیلی به او بد کرده ام اما می اید ؟
من التماسش کرده ام آیا می اید ؟
ان لحظه های واپسین را دوست دارم

شعر بدون روضه معنایی ندارد
مدحیه بی مرثیه زیبایی ندارد
چشم بدون گریه کارآیی ندارد
چشمان با گریه عجین را دوست دارم

دنیای غم دریای غصه کوه دردم
حالا که میل روضه ی مکشوف کردم
باید که از گودال زنده برنگردم
تصمیم های اینچنین را دوست دارم

یارب و یارب در ته گودال میگفت
با صورتی خونین ، لبی پامال میگفت
در عشق بازی با خدا خوشحال میگفت:
این نیزه های در کمین را دوست دارم

طعنه به دام ان همه صیاد میزد
کرب و بلا از صبر او فریاد میزد
با حنجر در زیر چکمه داد میزد
نذر تو این حال غمین را دوست دارم

 

گودال را از لوث نیزه پاک کردند
یک بوریا بر پیکری صد چاک کردند
اخر دهاتی ها تنش را خاک کردند
پس مردم روستانشین را دوست دارم

شاعر : علیرضا خاکساری




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دلم هوای حرم کرده حضرت ارباب
تو را به جان عزیزت بیا مرا دریاب

دوباره شور پیاده روی به سر دارم
شبانه سوی حرم، گریه، زمزمه، مهتاب

نه خرج راه و نه ویزا و نه گذرنامه
سفر، رسیده! مهیا نمی شود اسباب

دو چشم سرخ و دل آشوبه های بی پایان
سزای این دل بی تاب و دیده ی بی خواب

هوای سیل خروشان زائران دارم
مرا ببر که نمانم اسیر این مرداب

تمام آرزوی من جواب این حرف است
سلام حضرت خورشید و ماه عالمتاب

شهید راه ظهور و زیارتم گردان
تورا به جان رقیه مرا بخر ارباب

شاعر : سید محمد میرهاشمی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تمام دشت به حالم نظاره میکردند
به یکدگر پی غارت اشاره میکردند
برای بردن یک گوشواره ی ناچیز
حرامیان به خدا گوش پاره میکردند

رونمایم از سفر کوه غم است
قامتم از کوله بار غم خم است
از  میان  این همه  طفل  یتیم
دختر شیرین زبان تو کم است 

بی تو ببین کبوتر بی بال میشوم
ازگریه ی زیاد چه بد حال میشوم
تا پلک مینهم به روی هم حسین من 
گویا دوباره وارد "گودال" میشوم

شاعر : محمد حسن بیاتلو




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

چه اعجازیست درکویت که دارد بهترین ها را
که خالی کرده از شوقش تمام سرزمین ها را

همه از خانه ها بیرون زدند و عازم یارند
دل باجمع بودن داده ای گوشه نشین ها را

مسیحی ارمنی هندو میان زائران هستند
تو یکجا جمع کردی زیر قبه کل دین ها را

زمین کربلا در آسمان هم مشتری دارد
همان روز ازل برده دل عرش برین ها را

مدال کربلا رفتن به روی سینۀ ما نیست
رکاب کج ندارد فیض دیدار نگین ها را

تمام کارهایم جور بود اما نشد آخر
و پایین میزنم دیگر به گریه آستین ها را

دوباره آخرش من ماندم و یک بغض هرساله
کنار عکس شش گوشه نشستم اربعین ها را

نجف تا کربلا پای پیاده عین معراج است
خیالش مست کرده تا ابد روح الامین ها را

به روضه آمدم شاید که اسمم را تو بنویسی
نگاهی از سر احسان کنی این دل غمین ها را...

شاعر : سید پوریا هاشمی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 47 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید