رسیده در قتلگاه
رسیده در قتلگاه دوباره با اشک وآه زینب خونین جگر
می کند هر سو نگاه دیده نماید سیاه غصه شود تازه تر
بساط غم رو به راه به دورِ چشم سپاه نموده بعد از سفر
چِهِل شبی بی پناه به شوق انوار ماه خریده بر جان خطر
******
رسیده در کرب و بلا مثل علمدارها
زینب خونین جگر از کوچه و بازارها
آمده دیدار عزیزان سفر کرده اش
تازه کند بار دگر موسم دیدارها
آمده تا عقدة دل پیش حسین وا کند
دیده دگر باره از این واقعه دریا کند
سر بنهد بر سر خاکِ بدنِ بی سری
هرچه بلا بر سر او آمده افشا کند
می کند هر سو نگاه دیده نماید سیاه غصه شود تازه تر
رسیده در قتلگاه دوباره با اشک وآه زینب خونین جگر
******
او که چِهل دفعه شده صابر احساس ها
آمده یک بار دگر مزرعة یاس ها
گریه کند نوحه کند همرهِ دلدادگان
در غم پرپر شدنِ اکبر و عباس ها
خانة جانش شده از تیشة غم زیر و رو
لحظه به لحظه شده با غصة نو ، رو به رو
دربه دری ، دیده تری ، خون جگری ، بی کسی
کاسة چشمش شده با اشک عزا شست و شو
بساط غم رو به راه به دورِ چشم سپاه نموده بعد از سفر
رسیده در قتلگاه دوباره با اشک وآه زینب خونین جگر
******
گوید از آن شرح پریشانیِ بی آب ها
اشکِ غمِ نیمه شبان در گذرِ خواب ها
گریة پیدا و نهان در سفر اشک و خون
ضربت شلاق ستم بر تنِ بی تاب ها
قصة تلخی که نشانِ غم دُردانه ایست
لالة سرخی که نصیبِ گِل ویرانه ایست
دورة سختی که بلا پشت بلا جلوه کرد
آتش عشقی که گدازندة پروانه ایست
شبانه با یک نگاه رقیة بی گناه روانه شد با پدر
رسیده در قتلگاه دوباره با اشک وآه زینب خونین جگر
******
طی شده هر روز خدا بر دل او سال ها
مانده به جا بر بدنش مشت لگدمال ها
شیون و زاری کند از ماتم بی یاوری
تازه شده خاطرة خنجر و گودال ها
کرب و بلا محشر کبری شده از نو پدید
زینبِ غمدیده به پا کرده خیامی جدید
سروری از سوزش دلهای بلادیده گفت
بارش آهی که به دلها زده سوزی شدید
چِهِل شبی بی پناه به شوق انوار ماه خریده بر جان خطر
رسیده در قتلگاه دوباره با اشک وآه زینب خونین جگر
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
برخیز
برخيز حسينم
انوار دو عينم - ماه مشرقينم - شاه عالمينم
******
برخيز كه باز آمده زينب
با عشق و نياز آمده زينب
بعد از طي اربعين اندوه
پر سوز و گداز آمده زينب
برخيز و أخا نما نظاره
باز آمده زينبت دوباره
بر چهرة لاله گون خواهر
غم خيمه نشانده بيشماره
برخيز حسينم
******
برخيز كه زينبت رسيده
با قامتي از محن خميده
برخيز و ببين ز دست ايام
اين خواهرمهربان چه ديده
برخيز و نگر به حال و روزش
بشنو ز نواي سينه سوزش
از غصه روزگار تيره
خون گشته دو چشم پرفروزش
برخيز حسينم
******
باز آمده با شوق تولا
با عشق تو در دشت معلا
بر قلب پريش و پارة يار
برخيز و بدم دمي تسلا
برخيز و بخوان غم از سرودش
با غصه سرشته تار و پودش
بِرهان به ترنّمي حسين جان
اين لشكر ماتم از وجودش
برخيز حسينم
******
برخيز كه يل شهامت آمد
محزون و شكسته قامت آمد
بگشا به ستايشش زبان را
كه آن مظهر استقامت آمد
در سينه ببين نشانده داغت
باز آمده قتلگه سراغت
هرگوشة اين زمين دوان است
اندر پي لاله هاي باغت
برخيز حسينم
******
بنگر كه دگر توان ندارد
سر بر سر تربتت گذارد
با اشك بصر بشويَد اين خاك
از ابر دو ديده خون ببارد
برخيز و علم به دوش او بين
طي كرده به عشق تو ره دين
با صبر و شكيبائي و ايثار
بشكسته همآره خانة كين
برخيز حسينم
******
برخيز و شنو نواي ناله
از داغ رقية سه ساله
بر گونة مهربان عمه
از خون بصر نشسته ژاله
برخيز و ببين ز داغ اكبر
شال سيه هست هنوز بر سر
برخيز و لواي عشق عباس
بنگر به فراز دوش خواهر
برخيز حسينم
******
برخيز و دمي نگر سكينه
آن دختر ناز بي قرينه
سوزد ز يتيمي و جدائي
تا روز ابد به سوز سينه
بنگر به تن كبود ياران
بر ديدة عابدين و باران
بر اشك به خون نشستة گل
بر سينة زار گل عذاران
برخيز حسينم
******
بنگرکه به دوش مشك آب است
آواي غم از آه رباب است
با ياد گلوي خشك اصغر
زينت گر ديده ها گلاب است
برعشق رقيه كن تأمّل
بر داغ گل و نالة بلبل
خيزد ز نواي سروري غم
بنگر كه ز كف داده تحمّل
برخيز حسينم
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
روی مزار بابا
فتاده روی مزار بابا سکینه آن گلعذار بابا
نموده خیمه جوار بابا سکینه آن گلعذار بابا
نمی کشد انتظار بابا سکینه آن گلعذار بابا
******
پس از چهل روز بلا کشیدن
به هر دیاری عزا خریدن
همآره زخم زبان شنیدن
بلای ناجور به عینه دیدن
رسیده امروز کنار بابا
سکینه آن گلعذار بابا
******
دلش گرفته برای بابا
به سرنشانده هوای بابا
چنان رقیه فدای بابا
شود به وقت عزای بابا
که جان نماید نثار بابا
سکینه آن گلعذار بابا
******
رسیده پایان زمان دوری
بداده از کف دگر صبوری
گرفته قبر پدر چه جوری
جدا نگردد ولو به زوری
سرش بکوبد به دار بابا
سکینه آن گلعذار بابا
******
به بزم غم با فغان و زاری
به نوحه خوانی به اشکُباری
به آه و ناله به بی قراری
دهد به عمه دو دست یاری
شده بسی افتخار بابا
سکینه آن گلعذار بابا
******
به خاک غم دامنش کشانده
عجب نوایی به لب نشانده
سرشک حضّار به رُخ فشانده
توان اهل حرم رهانده
که برده حتّی قرار بابا
سکینه آن گلعذار بابا
******
هنوز ندیده گِلِ عمو را
کنار علقم غم سبو را
که کَنده از ریشه تار مو را
یکی بگیرد دو دست او را
رسد به دادِ نگار بابا
سکینه آن گلعذار بابا
******
فغان او در فغان عمه
ربوده از تن توان عمه
نشسته روی لبان عمه
سکینه بس کن به جان عمه
رها کن عمه مزار بابا
سکینه آن گلعذار بابا
******
چو سروری یادِ نینوا کن
به اربعین بزم غم به پا کن
لبان به شعرِ غمینه وا کن
دوباره دل سوی کربلا کن
بخوان به شوقِ مزار مولا
سکینه آن گلعذار بابا
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
برخیز شاه دین
زینب علمدارت شده برخیز شاهِ دین حسین
در اربعین یارت شده برخیز شاهِ دین حسین
این لحظه زوّارت شده برخیز شاهِ دین حسین
ماهِ شبِ تارت شده برخیز شاهِ دین حسین
******
برخیز شهید بی سرم فرزند پیغمبر
زینب رسیده خشکِ لب امّا به چشمی تر
در اربعین در کربلا این یارِ غم پرور
مشک و علم دارد به دوش با یادِ آب آور
زینب که از دارِ جهان غم بُرده آوازه
از مُصحف جانش دگر پاشیده شیرازه
آتش گرفته قلب او بی حدّ و اندازه
هر جا نگاهی می کند داغی شود تازه
در اربعین یارت شده برخیز شاهِ دین حسین
زینب علمدارت شده برخیز شاهِ دین حسین
******
از آخرین دیدار تو دارد حکایت ها
از کینه های کوفیان گوید شکایت ها
از شامیان بی حیا با آن جنایت ها
از آنچه بر او آمده سازد روایت ها
هفتاد و دو داغ گران در کنج دل دارد
بر قبرِ پاکِ یاوران تا دیده بگذارد
می نالد و می سوزد و خونابه می بارد
زخمی دوباره در دلِ بشکسته می کارد
در اربعین یارت شده برخیز شاهِ دین حسین
زینب علمدارت شده برخیز شاهِ دین حسین
******
بر تارکِ پیشانی اش زخمی به جا مانده
از لحظة تلخی که سر بر چوبه کوبانده
هر ثانیه در ماتمِ تو سینه سوزانده
هم در عیان هم در نهان این زخمه پوشانده
با یادِ لعلِ تشنگان آبی ننوشیده
در اعتلای نهضتت هر لحظه کوشیده
یا با زبانٍ حیدری بر دون خروشیده
یا بر تنِ خود جامه ای از غصه پوشیده
در اربعین یارت شده برخیز شاهِ دین حسین
زینب علمدارت شده برخیز شاهِ دین حسین
******
رفته به عباس جوان دردِ درون گوید
تا تربت خشکیده اش با اشک خون شویَد
در آن حوالی پارة مشک و علم جوید
دیده کنارِ علقمه آلاله می رویَد
ای سروری در اربعین آهنگ ماتم گو
از غصه های سینه سوزِ آل خاتم گو
این نوحه های غصه آور را دمادم گو
مانند عاشورای خون مثل محرم گو
در اربعین یارت شده برخیز شاهِ دین حسین
زینب علمدارت شده برخیز شاهِ دین حسین
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
روز و شبم عزا بود
بعد تو ای برادر ، روز و شبم عزا بود
کوفه و شام ویران ، روی لبم نوا بود
لحظه به لحظه هایم ، غرقِ غم و بلا بود
******
بعد تو ای برادر ، دیده نیاسوده ام
به هر کجا رفته ام ، غرق غمت بوده ام
داغ تو این چهل روز، شعله زده به جانم
مثل چهل ساله غم، این همه فرسوده ام
ای گُل بی سرِ من ، پیش تو سر نهادم
بر سر تربتت با ، گریه به سر فتادم
آمده ام کنارت ، عقده گشایم از دل
وَرنه در این تلاطم ، شعلة رو به بادم
به خدا مانده دلم بی سامان در ره کوفه و بزم شامان
بعد تو ای گُل ببریده گلو اشک ریزم همه دم بر دامان
بعد تو ای برادر ، روز و شبم عزا بود
******
بعد تو رَخت ماتم ، زیب تنم نمودم
عشق تو آمیزه با ، هر سخنم نمودم
هر نفسی به زیرِ ، بار غم تو مُردم
شال عزا دمادم ، چون کفنم نمودم
قتلگهت برادر ، مانده به خاطر من
گو که نشسته خنجر ، بر لب و حنجر من
هر چه بگویم اینجا ، سینه سبک نگردد
بار غم تو سنگین ، مانده به پیکر من
به خدا مانده دلم بی سامان در ره کوفه و بزم شامان
بعد تو ای گُل ببریده گلو اشک ریزم همه دم بر دامان
بعد تو ای برادر ، روز و شبم عزا بود
******
بعد تو روز روشن ، تیره به دیده ام شد
داغ تو سر ستونِ ، داغ عدیده ام شد
آینة دلم را ، سنگ غمت شکسته
تا که نصیب حالم ، آنچه ندیده ام شد
جانِ مرا جدایی ، نیمه نمود و بر لب
یاد تو همدم روز ، بوده انیس هر شب
رأس تو روی نیزه ، ماه تمام من بود
با تو همیشه گفتم ، درد دلم مرتّب
به خدا مانده دلم بی سامان در ره کوفه و بزم شامان
بعد تو ای گُل ببریده گلو اشک ریزم همه دم بر دامان
بعد تو ای برادر ، روز و شبم عزا بود
******
بعد تو با رقیّه ، قصّة لاله گفتم
صحنة قتلگاه با ، طفل سه ساله گفتم
پیش رُخَم فدا شد ، پَر زد و تا سما رفت
شرح جداییش را ، با غم و ناله گفتم
زینب بی برادر ، لایق هر ثنایی
بانوی صبر و ایثار ، وارث کربلایی
داغ تو را سروری ، شعر عزا نموده
ای که به درد دل ها ، وقت بلا دوایی
به خدا مانده دلم بی سامان در ره کوفه و بزم شامان
بعد تو ای گُل ببریده گلو اشک ریزم همه دم بر دامان
بعد تو ای برادر ، روز و شبم عزا بود
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
باز آمدیم ما
بابا کجایی سقا کجایی باز آمدیم ما داد از جدایی
اکبر کجایی اصغر کجایی باز آمدیم ما داد از جدایی
******
با آه و اشک و ناله باز آمدیم دوباره
در دشت غصه آور با داغ بی شماره
هر سو نظر نماییم داغی شود تداعی
اشکی به روی گونه ریزد چنان ستاره
باز آمدیم در این غمخانه
نالیم به غربت پروانه
داغی به دل نشسته بابا
سوگ رقیه در ویرانه
بابا کجایی سقا کجایی باز آمدیم ما داد از جدایی
******
ای نور هر دو دیده بابای سر بریده
اشکی به سرخی خون بر گونه ام چکیده
دیدار کربلا را این خاک پر بلا را
شوق دوباره دیدن بر کوی دل رسیده
بابا اگر ندارم تابی
رخساره ام شده مهتابی
اما به یاد لب های تو
بر روی لب نبردم آبی
بابا کجایی سقا کجایی باز آمدیم ما داد از جدایی
******
در روز اربعینت لبریز درد و آهم
با گریة دمادم عازم به قتلگاهم
گاهی به سوی علقم دوزم به غم نگاهم
مغموم داغ عمو سرلشکر سپاهم
در علقمه اگر حیرانم
نام عمو به لب می خوانم
با یاد مهربان سقایِ
لب تشنه بر سر پیمانم
بابا کجایی سقا کجایی باز آمدیم ما داد از جدایی
******
اکبر مه امیدم داغت ربوده تابم
فرق دو نیمة تو هردم دهد عذابم
اصغر گل صغیرم طفل نخورده آبم
دارم هوای رویت سرگشته چون ربابم
چشم فلک سراسر نم شد
نالان دلِ بنی آدم شد
ای سروری بخوان با گریه
در اربعین دوباره غم شد
بابا کجایی سقا کجایی باز آمدیم ما داد از جدایی
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
باز یاران
باز یاران ، غمگنانه ، اربعیـن کردم بهانه ، نوحه ای را مخلصانه ، از زبان پنجمیـن اختر ، امامِ زنـده در کرب و بلا ، با یک بیـانِ کودکانه ، گویم
امشب با نگاهی شاعرانه ،،، اربعین بودم حدوداً چار ساله ، با فغان و آه و ناله ، دست من در دست تب دار پدر ، با کاروانی خونجگر ، با چشم تر
از یک سفر ، بعد از چِهِل روزی اسارت ، آمدیم بهر زیارت ، بر مزار جدّ مظلومم ، شهید خفته در خونم ، حسین و یاوران باوفایش عاشقانه ؛؛؛؛؛؛
باز یاران ؛ باز یاران ؛ کربلا ماتمسرا شد اربعین شاه دین شد ، محشر کبری بپا شد
اربعین در کربلا غوغا بپا شد
مثل عاشورا بپا بزم عزا شد - هر طرف نوباوه ای غرق نوا شد - محشر کبرا به دشت نینوا شد - ناله بر لب های آل مصطفی شد
من که غرق گریه بودم ، هر کجا رو می نمودم ، قبـر مظلومی به پیشِ دیده ام ، می شد نمایان ، چشم گریان ، سینه سوزان ، رو به بابا کردم و
گفتم پدرجان ، قبر عموی رشیـدِ نوجوانم ، اکبـرم را ده نشانم ، رفتم و آنجا نشستم ، دیده بستم ، عقـدة وامانده در دل را شکستم ، گریه کردم
مویه کردم ، درد دل گفتم به عمّـو ، از غم او ، آن نبی رو ، آن شهید احمـدی خو ، از جفای دشمنان دون و ترسو ، از غم بی خانمانی ، کوفیان و
بد زبانی ، شامیان و ضربت سیلی بصورت ناگهانی ، تازیانه ، ظالمانه ، می زدند حتی شبانه ، کودکان را وحشیانه ، بی بهانه ، مثل عهد جابرانه ،،،
روز و شب هر جا عزا بود ، سهم آل فاطمه از نانجیبان ناسزا بود ، کوچه در کوچه بلا بود ، هر طرف دست جفا بود ، از سرِ هر پشت بامی ، از زنان
و مردمان پست شامی ، سنگ و خاکستر نثار روی ما بود ، روی لب هامان نوا بود ، شام و کوفه همچو عصر تلخ عاشـورا به دشت کربلا بود ، کِی
چنین ظلمی به اهل بیت شاهِ دین روا بود ، گفتمش جای تو خالی ، تا ببینی این همه قامت هلالی ، لب گشودم بر گلایه ، هم صریح هم با کنایه ؛؛؛
یادم آید شام ویران ، در هیاهوی اسیران ، در درون یک خرابه ، درشبِ روزی که عمه با خطابه ، کاخ بیداد یزیدی را فرو پاشیده ازهم ، عمة نازم
رقیه ، هم دم و هم بازیِ ام با سوز و گریه ، سوی جدّم شد روانه ، دلبرانه ، بال و پر وا کرد و پر زد ، تا سما رفت و رها شد، از هوای این زمانه ؛؛؛
باز یاران ، باز یاران ، باز یاران غمگنانه اربعینِ شاه بی سر ، سیل اشکم شد روانه
اربعین در کربلا غوغا بپا شد
مثل عاشورا بپا بزم عزا شد - هر طرف نوباوه ای غرق نوا شد - محشر کبرا به دشت نینوا شد - ناله بر لب های آل مصطفی شد
لحظه ای دیدم سکینه ، آن حزینه عمه ام ، بر بسته سایه ، بر سرم دست نوازش می کشد ، اما دو چشمش رنگ خون است و به سینه غصه اش
از من فزون است و لبانش تیره گون است و پیاپی ، با برادر ، گوید اکبر ، ای دلاور ، رفتی و تنهای تنها ، گشته خواهر ، هر دو با هم ناله کردیم ،
غصه خوردیم ، اشک خون بر چهره بردیم ، با دلی لبریز اندوه ، از غم و از غصه انبوه ، روی قبر کودک شـش ماهه رفتیم ، یاد اصغر گریه کردیم
ناله کردیم ، با رباب خون جگر ، دستی به سینه ، در غم اصغر نشاندیم ، مثل آهویی رمیده ، کز همه دنیا بریده ، بر مزار تک تک اصحاب عاشورا
برفتیم ؛ هرطرف از این بیابان ، را نگاه میکردم آنجا ، قصه ای می شد تداعی ، داغ یار سرجدایی ، خاطراتی از شهیدان خدایی، لاله های نینوایی
بعد از آن تا علقمه رفتیم و بر قبر عموی باوفا ، عباس نام آور نشستیم ، گفتم و گفتیم عمو جان ما به یادت تشنه هستیم ، لحظه ای لب را نبستیم
از زمین و از زمانه ، از نبود آن دو دست مهربانه ، شِکوه کردیم ، ناله کردیم ، نوحه گویان ، آه و افغان از دلِ خونین کشیدیم ، آن چنان کز اینهمه
گفتن بریدیم ، زیر گریه ، همچو عمه ، رفتم از هوش و بدیدم ، عمه زینب ، مثل هر شب ، آمده امداد طفلان برادر ماهرانه ؛؛؛؛؛
باز یاران ؛ باز یاران ؛ کربلا ماتمسرا شد اربعین شاه دین شد ، محشر کبری بپا شد
اربعین در کربلا غوغا بپا شد
مثل عاشورا بپا بزم عزا شد - هر طرف نوباوه ای غرق نوا شد - محشر کبرا به دشت نینوا شد - ناله بر لب های آل مصطفی شد
تا سه روز آنجا عزاداری نمودیم ، شیون و زاری نمودیم ، خونِ دل از دیده ها جاری نمودیم ، یکدگر یاری نمودیم یا که دلداری نمودیم ، عاقبت
با حالتی غمگین و محزون ، از سرِ اجبار و دل خون ، مثل مجنون ، از زمین کربلا ، بار سفر بستیم و رفتیم ، سوی شهر یثرب و جدّم محمـد ، تا
دگرباره در آنجا بزم غم برپا نماییم ، تا بنی هاشم خبردار از غمی عظما نماییم غمگنانه ....
پنجمین مهر امامـت ، حضـرت باقـر ، گشاینده به علمی بی نهایت ، کن قبول از سـروری ، عرض ارادت ، بر عزاداران نما هر دم عنایت ، هم به
دنیا ، هم قیامت ، جان مردان غیور با شهامت ، کشتگان وادیِ عشق و رشادت ، شیعیانت را نما در صحنة محشر شفاعت عالمانه ؛؛؛؛؛؛
باز یاران ، باز یاران ، باز یاران غمگنانه اربعینِ شاه بی سر ، سیل اشکم شد روانه
اربعین در کربلا غوغا بپا شد
مثل عاشورا بپا بزم عزا شد - هر طرف نوباوه ای غرق نوا شد - محشر کبرا به دشت نینوا شد - ناله بر لب های آل مصطفی شد
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
رقیه نیامد واویلا
رقیه نیامد واویلا اربعین دوباره کربلا
خفته در شام غربت تنها چه گوئیم به بابا واویلا
******
آمده بی غنچة ناز ولا
قافلة خسته به دشت بلا
بر سر هر تربت خونین دلی
محشر کبری شده در کربلا
رقیه نیامد واویلا اربعین دوباره کربلا
******
بر سر قبر علیّ اصغر
تربت پاک علیّ اکبر
هر که رسد یاد رقیه کند
یاد نوا های دل خواهر
رقیه نیامد واویلا اربعین دوباره کربلا
******
جنب فرات آمدم و مُردم
نام عمویم به زبان بردم
آن که برایش چو رقیه من
سیلی و شلاق عدو خوردم
رقیه نیامد واویلا اربعین دوباره کربلا
******
ناله رسد از همه سو بر گوش
خون زند از دیدة زهرا جوش
جای رقیه شده خالی تر
آن رخ گریان و گل مدهوش
رقیه نیامد واویلا اربعین دوباره کربلا
******
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
به یاد کربلایت
به یاد کربلایت به یاد نینوایت فقط خون گریه می کردم برایت
به یاد خشکِ نایت سرِ از تن جدایت به دوش افکنده ام شال عزایت
به مانند أخایت به پیش دیده هایت به پا کردم به هر شهری لوایت
به بام دیده جایت به صحن دل سرایت گشودم لب به تحسین وفایت
******
برادر رفتی و داغت همیشه بر دلم شد
به هر جا شرح هجران تو سوز محفلم شد
قسم بر خون سرخت ای یلِ در خون شناور
خمیده قامتی از غم به غربت حاصلم شد
از آن شام غریبان و بساط خیمه سوزان
جفای کوفیان و مُنتهای کینه توزان
چِهِل منزل اسارت ، دیدنِ مردان قاتل
به شام و طعنه های سینه سوزِ تیره روزان
به یاد خشکِ نایت سرِ از تن جدایت به دوش افکنده ام شال عزایت
به یاد کربلایت به یاد نینوایت فقط خون گریه می کردم برایت
******
خدا داند که بی تو روز و شبهایم چه ها شد
چگونه بار سنگین غمت ، در سینه جا شد
چه شب هایی که با اشک نهانی دیده بستم
چه فردایی که با خونابه هایم دیده وا شد
گهی پای پیاده در بیابان می دویدم
پِیِ گمگشته ای روی مغیلان می پریدم
گهی بر ناقة عریان ، میانِ خیزران ها
به پیش دیده ات ، نازِ یتیمان می کشیدم
به مانند أخایت به پیش دیده هایت به پا کردم به هر شهری لوایت
به یاد کربلایت به یاد نینوایت فقط خون گریه می کردم برایت
******
چِهِل روزِ عذاب آور به غربت بی تو سر شد
دلم در کوچه های بی کسی ها در به در شد
چگونه با چه حالی شرح غم گویم برایت ؟
دوچشمم خیره بر دندان و چوب و تشتِ زر شد
تو رفتی ، رفتنت آغاز تلخ بی کسی بود
هجوم غصه ها با نیزة بی مونسی بود
پر پروانه ها در شعلة بی یاوری سوخت
نگاهم بر رُخ طفلان ، پُر از دلواپسی بود
به بام دیده جایت به صحن دل سرایت گشودم لب به تحسین وفایت
به یاد کربلایت به یاد نینوایت فقط خون گریه می کردم برایت
******
هر آن چه دیده ام هرگز نگنجد در بیانم
نگردد جا تمام غصه هایم بر زبانم
چه ماتم ها که بر قلبم نشسته از جدایی
چه آتش ها که افکنده شرر بر جسم و جانم
سرای سینه ها در اربعین ماتم سرا شد
دوباره دیده ها ، آئینة خون و عزا شد
اگر لب وا کنم شرح عزا گویم بسوزید
به شعر سروری ، بخشی از این غمنامه جا شد
نشستم در عزایت شکستم در قفایت ولی گفتم همیشه در ثنایت
به یاد کربلایت به یاد نینوایت فقط خون گریه می کردم برایت
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
بوی بابا می دهد
خاک گرم کربـلا را بو کنید بوی بابا می دهد
هر طرف از این بیابان رو کنید بوی بابا می دهد
خـاک را زینـت گر ابرو کنید بوی بابا می دهد
یـا نگیـن تـارِ تـارِ مـو کنید بوی بابا می دهد
خاک گرم کربلا را این زمیـن آشنا را
لاله های سر جدا را بو کنید ای کودکان
ای یتیـمـان بـرادر نـور چشمـان تـرم
ای بـرادرزاده های از دل و جان بهتـرم
بوی مولا میرسد از جایِ جایِ این زمین
عطـر نابی می دهـد آلاله های بی سرم
سجده بگذارید به خاک گرم دشت کربلا
توتیـای دیده سازیـد این زمیـن پُر بلا
بوسه ای بر تُربـتِ پُر غصـة یاران زنید
تا که کام از سینة غمدیده تان سازد روا
خاک گرم کربـلا را بو کنید بوی بابا می دهد
خاک گرم کربلا را این زمیـن آشنا را
لاله های سر جدا را بو کنید ای کودکان
دیدن این خاک غم خون آوَرد در سینه جوش
می برَد از دل قرار و ازسرای دیده هوش
با سکینـه قصـة بابا نگفتن بهتـر است
لحظه ای از ناله و افغان نمی گردد خموش
یـاد بابا ، داغ بابا ، عشـق بابا هر کـدام
قاتل جـان رقیـه شد درون شهر شـام
ترسم اینجا بر سر قبر شهیـد سر جـدا
نوگلی دیگر دهد جان در ورای این قیام
خاک گرم کربـلا را بو کنید بوی بابا می دهد
524
خاک گرم کربـلا را بو کنید بوی بابا می دهد
هر طرف از این بیابان رو کنید بوی بابا می دهد
خـاک را زینـت گر ابرو کنید بوی بابا می دهد
یـا نگیـن تـارِ تـارِ مـو کنید بوی بابا می دهد
خاک گرم کربلا را این زمیـن آشنا را
لاله های سر جدا را بو کنید ای کودکان
خاک گرم کربـلا را بی نهایـت بو کنیـد
هر طرف از این بیابان با کرامت رو کنید
این دل خونین تسلایی نصیبش می شود
گر کنـار نهر علقـم یادی از عمـو کنیـد
گرچه این تربت به دیده جلوة خون میدهد
یا نمـاد تیـرگی از لشکـر دون می دهد
در دو چشـم غم نشانـم چهـرة آزادگی
یا نشان از سینة بی تاب مجنون می دهد
خاک گرم کربـلا را بو کنید بوی بابا می دهد
خاک گرم کربلا را این زمیـن آشنا را
لاله های سر جدا را بو کنید ای کودکان
قطعه ای از باغ زیبای بهشت است این مکان
قبلة جـان ، کعبـة دل های زار عاشقان
تا قیامت وعده گاه شیعیـان مرتضاسـت
زائرانش بی شمار و عاشقانش نقد جان
اربعین تا نُه فلـک آوای ماتـم می رسید
از لب اهل حـرم شیـون دمادم می رسید
سروری برگو که خاک کربلا چون معجزه
بر دل و جان یتیمان مثل مرهم می رسید
خاک گرم کربـلا را بو کنید بوی بابا می دهد
شاعر : محمدرضا سروری
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


