امیر قافله‌ی غم ز شام می‌آید
سوار محمل و با احترام می‌آید

سیاه پوش و عزادار و بی‌قرار و غریب
به خاک‌بوسی قبر امام می‌آید

همای عاطفه و مهر در سرای بلا
شكسته‌بال و پر از كوی شام می‌آید

پرستویی كه ز پرواز خسته گردیده
به شكوه از سفر سنگ و بام می‌آید

یقین كه آتیه‌سازی شبیه زینب نیست
كه او برای ثبات قیام می‌آید

قسم به چادر خاكی دختران حرم
كه بوی دود هنوز از خیام می‌آید

ز عطر پیروهن كهنه می‌توان فهمید
كه بوی یک سفری ناتمام می‌آید

كنار قبر پر از فیض اكبر و عباس
امان كه زینب والا مقام می‌آید

رباب با قدحی شیر می‌رسد از راه
سكینه با سبدی از طعام می‌آید

و نجمه با گل و قند و نبات و آیینه
كنار قبر پسر با سلام می‌آید

گرفته مشک پر آبی به دست دختركی
كنار قبر شه تشنه‌كام می‌آید

تمام شد همه لحظه‌های طوفانی
زمان خواندن حسن ختام می‌آید

مبین به چهره‌ی ما ردّ غصه‌ها مانده
ببین كه آمده‌ایم و رقیه جا مانده

شاعر : محمد رضا طالبی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:41 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جامانده ایم و شرح دل ما خجالت است
زائر شدن، پیاده، یقینا سعادت است

ویزا، بلیط، سهم رفیقان و سهم من
آری فقط پیامکِ "هستم بیادت" است

یک اربعین غزل، به امید عنایتی
این بغض من اگرچه خودش هم عنایت است

چیزی برای عرضه ندارم مرا ببخش
تنها غزل، نشانه‌ی عرض ارادت است...

ماهیچ، ما گناه... فقط جانِ مادرت
امضا کن آخر - عاقبت ما شهادت است

((باشد حسین، کرب و بلا مال خوب ها))
یک مُهرِ تربت از تو برایم کفایت است...

فاطمه سادات مظلومی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:41 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عاشق کماکان در مسیر اربعین است
از هر کجا باشد سفیر اربعین است

آه و دم مولا نباشد آدمی نیست
پس آدمیت سخت،گیر اربعین است

معنا ندارد حس تبعیض نژادی!!
هرکس حسینی شد اسیر اربعین است

هر کس که با پای پیاده کربلا رفت
مشمول حس بی نظیر اربعین است

پیروجوان؛مرد و زن و کودک ندارد
هرآنکه را دیدم فقیر اربعین است

ما با حسینی ها برادر/خواهر هستیم
این هم خودش خیر کثیر اربعین است

مرد و زن عالم همه از هوش رفتند
با ناله ای که در نفیر اربعین است

خورشید دل های گرفته تا قیامت
در سایه ی نعم الامیر اربعین است

اُنظر الینا چشم تو لطفش خدایی ست
هر کس که با تو باشد آقا "کربلایی"ست

شاعر : اسماعیل شبرنگ




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:41 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خوب و بد پشت سر قافله راه افتاده
هر که شد عاشق این سلسله راه افتاده

نا مسلمان و مسلمان به حرم می آیند
هر زن و مرد ز هر فاصله راه افتاده

شد صفا شهر نجف ، مروه شده کرببلا
شیعه مُحْرم شده ، با هروله راه افتاده

زائری از نفس افتاد و رقیه گویان
یاد آن پای پر از آبله راه افتاده

لشکر منتقم کرببلا ، ذکر لبش
لعنت الله علی حرمله ، راه افتاده

شاعر : محمد حسین رحیمیان




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:40 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

کنون که بال زدم در دیار شیدایی
مسلم است برایم تو نیز اینجایی

چه کربلاست که وقتی خداست زائر آن
تو در معیت اجداد خویش می آیی

تو و حرم، سفر اربعین، شب جمعه
برای هر کسی امشب شبی ست رویایی

به ما نگاه کن ای ساحل نجات بشر
تو را طلب کند این دیده های دریایی

کجا سیاه، به تن کرده ای غریبانه
کجا به سینه خود می زنی به تنهایی

اگرچه فاطمه در بین قتلگاست ولی
دلم گواست تو امشب کنار سقایی

شاعر : محمد بیابانی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:40 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

هر چه خوبیست تو داری و به آن محتاجم
آنچه داری ز معارف به همان محتاجم

تو اباصالحی و من پسرِ این پدرم
عملِ صالحَم اَفزون،که بدان محتاجم

به سلامی دلِ خود را به سحر خوش کردم
به علیکِ تو به هنگام أذان محتاجم

چه سلامی چه علیکی که شبیهَت نشدم
به دعای سحرت آن به آن محتاجم

خُلق و خوی تو مرامِ منِ بد خُلق نشد
من به اخلاق تو هر وقت و زمان محتاجم

چشم برداری از این بنده ز پا می ٱفتد
به نظرهای تو پیدا و نهان محتاجم

باغ سبز است تماشای جمالت آقا
روزی یک بار به دیدار جنان محتاجم

همچو من یار نخواهی که کنم یاریِ تو؟
پیرم اما به تو دلدار جوان محتاجم

من به دربار تو خدمت نکنم میمیرم
به غلامیِ تو تا عمرِ جهان محتاجم

هیئت و روضه زیارتگهِ رندان بلاست
من به این گریه و این آه و فغان محتاجم

ای مصلای تو بالا سرِ آن بی سرها
به تأسیِ تو با اشک روان محتاجم

میروی پای پیاده به حرم بی نوکر؟
اربعین،کرب وبلا،سینه زنان محتاجم

شاعر : محمود ژولیده




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:40 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حالا که دیگر جا نماندم اربعین را
می بوسم از جان جای جای این زمین را

این خاک که این روزها بوسیده در راه
صحن کف پاهای یاری نازنین را

آقا کجایی تا که همچون جاده من نیز
بر خاک پاهای تو بگذارم جبین را

بین کدامین موکب امشب با حضورت
خوشحال کردی مردم جاده نشین را

دیدیم با قصد شکار زائرانت
موکب به موکب چشم های در کمین را

بر دوش خود آورده ام بار سلام
جامانده هایی دلشکسته دل غمین را

پا در مسیری می نهم که قبلا از آن
بردند اهل بیت شاهنشاه دین را

شاعر : محمد بیابانی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:40 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بغض‌ها دسته دسته می‌لرزند
چمدانی که دست زن مانده
اتوبوسی که بی هوا رفته
چشم‌هایی که بر ترن مانده

روزها روزهای عاشقی است
دل که پر زد نمی‌شود که نشست
تیک تاک دقیقه‌ها بیتاب
غم که سر زد نمی‌شود که نشست

کوله پشتی این مسافرها
پُرِ اندوه چند ساله شده
مستی از حد گذشته بانو جان
چشم‌ها ساغر و پیاله شده

عاشقِ غیرت اباالفضلند
عاشق آسمان شش گوشه
مبتلای زمین اعجاز و
مبتلای زمان شش گوشه

بین این دو حرم که محشر محض
پیش آن دست بسته می‌بارد
ابرها پیش مرگ مدعی‌اند
و غروب شکسته می‌بارد

جاده‌ها پا به پای زائرها
تابلوها قدم قدم غربت
چاله های هوا پر از خالی
اتوبوس و ترن پر از خلوت

نذرها، گوشه چشم بی‌بی و
چشم‌ها رو به دست عباس است
نام این خاک شهرِ عاشقی است
نام این خاک شهر احساس است

مرزها در اسارت عشقند
عشق جای تمام قانون‌هاست
جان پناه قشنگ لیلاها
خاک دیوانگی مجنون‌هاست

این ور مرزها...پدر دلتنگ
مادر و... استخاره‌هایت هم
آه، امسال بی‌لیاقت بود
شاعر سوگواره‌هایت هم

شاعر : شبنم فرضی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:39 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دلم بخاطر زوّار ساده راه افتاد
برای اینکه شود استفاده راه افتاد

رسید با گذر دیگری به مرز خودش
اجازه داده اجازه نداده راه افتاد

پدر بزرگ و تمامی بچه ها یعنی
«حبیب» با همه ی خانواده راه افتاد

شکست حضرت جبریل بالهایش را
سپس شبیه من و تو پیاده راه افتاد

نه اینکه پای پیاده به سمت تو زائر
برای بردن زوّار٬ جاده راه افتاد

همینکه جاده به پا خاست٬ در یسار و یمین
نشسته باد و درخت ایستاده راه افتاد

برای خاطر آهن ربای شش گوشه
بُراده آب شد و بی اراده راه افتاد

شکست شیشه ی مِی در نجف به دست علی
که سمت کرب و بلا رود باده راه افتاد

شاعر : مهدی رحیمی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:39 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عاشق اگر به شوق تو پرواز مى كند
احساس خويش را به تو ابراز مى كند

مُهرِ "زيارت" است كليدى كه عاقبت
درهاى بسته را به دلم باز مى كند

يك "اربعين" گذشت ولى بى قرارتر
اين دل، سفر به نام تو آغاز مى كند

با ياد تو كه،همسفر جاده مى شوم
"لبيك يا حسين"، چه اعجاز مى كند؟!

وقتى كه اشك، همقدم ناله مى چكد
 بُعد مسير را به تو ايجاز مى كند

جاى "مدافعان حرم" ،سينه مى زنم
هر "موكبى" كه بغض مرا ،ساز مى كند

"پاى پياده" آمدنم ،"مشقِ نوكريست"
تا اين غزل به سوى تو پرواز مى كند

هر زائرى به "كرب و بلا"، پا گذاشته ست
گويي كنار "عرش خدا" ناز مى كند

شاعر : محمد مهدی عبدالهی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:39 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 47 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید