اربعین
مرحبا بر راه پیمایان روز اربعین
رهسپاران نجف تا کربلای شاه دین
شیعیانی عاشق از اطراف واکناف جهان
رود مواجی زعشاق حسینی برزمین
برحسین بن علی لبیک گویان عازمند
حک شده برقلبشان حیدر امیرالمومنین


هیبت این واقعه خاری به چشم دشمنان
مایه ی امید خیل شیعیان ومومنین
اربعین یاد آور جنگ حسین(ع)است ویزید
بین عشاق حسین و داعشی های لعین

شاعر : اسماعیل تقوایی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:50 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اربعین آمد که در حیرانی عشق حسین
دعوتند عشاق در مهمانی عشق حسین

سفره ای گسترده ارباب کریم بن کریم
سفره ای از نذری و قربانی عشق حسین

هرکه از دستش هرآنچه می رسد آورده است
خدمتی ارزنده و ارزانی عشق حسین

هر کسی مشغول خدمت می شود با شوق و شور
با لباس خدمت عرفانی عشق حسین

عده ای رزمنده مشغول دفاع از این مسیر
خادمان موکب پنهانی عشق حسین

هر که می آید در این جا می شود بیمار دوست
هست اینجا مکتب درمانی عشق حسین

آن صراط مستقیمی که به قرآن آمده
هست بی شک جاده نورانی عشق حسین

شاعر : حمید ضیاء یزدی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:49 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

چل روز گذشت از پریشانی من
ازهجرتو وبی سروسامانی من
چل روزاسیردست دشمن بودم
چل روز فراق وچشم گریانی من
چل روز زداغها که دیدم بگذشت
هر روز مثال روز پایانی من
چل روز سرت ز روی نی می تابید
چون ماه به شام تار وظلمانی من
چل روز حرم بوده پناهش زینب
نادیده کسی گریه پنهانی من
چل روز گذشت کربلا آمده ام
برخیز حسین، بین تو حیرانی من
مو گشته سفید وقامتم خم شده است
سوغات بود زشام،ویرانی من
لرزان شده پایه های تخت اموی
ازخطبه ی حیدری وطوفانی من
جان داده رقیه ات به ویرانه ی شام
خجلت زده ام ببین پشیمانی من
من در پی جبران خطایم هستم
مردن شده تنها ره جبرانی من

شاعر : اسماعیل تقوایی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:49 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ستوده است خداوند استواریِ تان را
ستوده این همه بر عشق پا فشاری تان را

خزان به رغم تمام تلاش ها نتوانست
به رنگ زرد درآرد دل بهاری تان را


شدند خوارترین قوم روی خاک-همان ها
که خواستند ببینند روزِ، خواری تان را

به دست های شما تیغ عشق بود و در آخر
به جان کفر نشاندید زخم کاری تان را

چه کاروان صبوری! که تازه بعد چهل روز
ندیده است کسی اشک و بی قراری تان را

چه شاعران که چو دعبل شدند و وصف نمودند
برای ما ، ادبیات پایداری تان را

چه بر سر دلتان آمد آن زمان که شنیدید
به روی نیزه ی دشمن صدای قاری تان را

چهل شب است که چشم انتظار کرب و بلایید
به سر رساند خدا، چشم انتظاری تان را

شاعر : احسان نرگسی رضاپور




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:49 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

از مروه ی عشق در صفا خواهم رفت
لب تشنه  پی آب بقا خواهم رفت

با اذن علی  که اولین خورشید است
از شهر نجف به کربلا خواهم رفت

شاعر : محمود تازی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دل تشنه لب چشمه‌ی جوشان ولاست
جان در طلب روضه‌ی رضوان خداست

یک سمت بهشت نور شد شهر نجف
یک سمت بهشت عشق هم کرب و بلاست

من می روم اما به تکاپوی بهشت
با جان و دلی معطر از بوی بهشت

هم کرب و بلا بهشت و هم شهر نجف
یعنی ز بهشت می روم سوی بهشت

شاعر : محمود تازی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گاهی میان عاشقی حیران شدن خوب است
گاهی دچار غصه‌ی هجران شدن خوب است
اصلا در اینجا بی‌سر و سامان شدن خوب است
وقتی وصالی نیست پس گریان شدن خوب است
این روزها کارم به غیر از گریه‌زاری نیست
این حال و روزم... گریه‌هایم اختیاری نیست

باید به دنبال گدایی در سحر باشم
انگار باید من همیشه خون‌جگر باشم
عیبی ندارد که دوباره پشت در باشم
راهم نده... بگذار پس این دور و بر باشم
تنها تو درد و غصه‌هایم را خریداری
خیلی هوای نوکران خویش را داری

جز گریه و غم از شما چیزی نمی‌خواهم
من غیر عشقت از خدا چیزی نمی‌خواهم
بیمارم و غیر از شفا چیزی نمی‌خواهم
اصلا به غیر از کربلا چیزی نمی‌خواهم
آقا نمی‌دانم مرا هم می‌بری یا نه؟
در اربعین امسال من را می‌خری یا نه؟

حالا که بر هجر حریمت مبتلا هستم
حالا که محتاجم... گدای یک عطا هستم
پس دست بر دامان سلطانم رضا هستم
آقا نگاهی گر کند حاجت روا هستم
وقتی رضا دارم دگر غصه ندارم من
گیرم که جا ماندم به مشهد می‌روم اصلا

زینب رسیده پیش تو، ای آشنا برخیز
خواهر رسیده... ای اسیر نیزه‌ها برخیز
پاسخ نمی‌گویی سلامش را چرا... برخیز
ای کشته‌ی عطشان دشت کربلا برخیز
در شام یک‌دختر در آن ویرانه جا مانده
زینب رسید... اما چرا دردانه جا مانده

شاعر : علی سپهری




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بايد نشست و از برکاتى چنين نوشت
تا روز حشر از حسناتى چنين نوشت
از کشتى وسيع نجاتى چنين نوشت
از شور بهتر از عرفاتى چنين نوشت
بر گردن جهان تشيع چه دينى است
اين شور بى‌مقايسه حج حسينى است

کى ديده است جمعيتى اينچنين بگو
شور و شعور و تربيتى اينچنين بگو
يک مکتب و اهميتى اينچنين بگو
کى ديده است تسليتى اينچنين بگو
پاى پياده در دل صحرا به شوق کيست؟
گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست

اين رستخيز عام که درسى حماسى است
يک مکتب مجرب انسان‌شناسى است
رزمايش بزرگ عبادى سياسى است
اين کار ريشه‌اي‌ست پيامش اساسى است
بى‌سابقه‌ترين تجمع روى زمين شده است
حالا مدال وحدت ما اربعين شده است

اين اربعين همايشى از اتحاد ماست
يک پرده از نمايش يوم‌الجهاد ماست
مقياسى از تلاطم مردم نهاد ماست
اين اربعين نشانه‌اى از اعتقاد ماست
ما سال‌هاست عاشق يک بى‌کفن شديم
تاثير عاشقى است که دور از وطن شديم

اول نجف مقابل ميخانه‌ی على
جامى بزن ز باده‌ی مستانه‌ی على
اذن دخول پشت در خانه‌ی على
زآنجا سپس زيارت دردانه‌ی على
بايد ولى شناخت سپس جان به کف گذشت
بايد براى کرببلا از نجف گذشت

وقت وصال مى‌طلبد دل به جاده زد
موکب به موکب از لب پیمانه باده زد
بايد در اين مسير قدم بى‌اراده زد
بوسه به روى تاول پاى پياده زد
عاشق‌شدن وسيله‌ی آواره‌بودن است
آوارگى نتيجه‌ی بيچاره‌بودن است

مردم دلى به سوى قرن مى‌برند آه
جان‌هاى مست را سوى تن مى‌برند آه
سر را براى کشته‌شدن مى‌برند آه
دنبال خويش بچه و زن مى‌برند آه
شکر خدا که غذاى فراوان رسانده‌اند
زوار شاه تشنه که تشنه نمانده‌اند

پاى پر آبله غم مرهم نداشتند
چيزى براى طى سفر کم نداشتند
زن‌هاى اين پياده‌روى غم نداشتند
يک لحظه ترس در دل خود هم نداشتند
يک لحظه چادر از سر يک زن جدا نشد
يک گوشواره دردسر گوش‌ها نشد

بعد از حسين جوشش مکتب شروع شد
خونش که ريخت گريه‌ی هرشب شروع شد
در بين دختران حرم تب شروع شد
يک اربعين رسالت زينب شروع شد
گرچه به روى ناقه‌ی عريان سوار شد
حيدر شد و همش سخنش ذوالفقار شد

مرثيه را به وادى کوفه رساند و رفت
او سنگ خورد ولى خطبه خواند و رفت
در بين کوچه چادر خود را تکاند و رفت
ابن زياد را سر جايش نشاند و رفت
کاخ يزيد را به سر او خراب کرد
او يک‌تنه به جاى همه انقلاب کرد

شاعر : محمد جواد پرچمی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:47 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بدون چون و بدون چرا... نمی‌ماندند
شبيه رود، شبيه صبا، نمی‌ماندند

چه کربلاست که عالم به‌هوش می‌آيد
پس از شنيدن چاووش‌ها نمی‌ماندند

به التماس... به خواهش... به هر چه که می‌شد
خلاصه قافله می‌رفت جا نمی‌ماندند

چقدر با سر زانو به کربلا رفتند
از اشتياق حرم روى پا نمی‌ماندند

فروختند النگوى نوعروسان را
قديم معطل اين چيزها نمی‌ماندند

شب زيارتى اربعين، دهاتى‌ها
به احترام تو در روستا نمی‌ماندند

فقط دو مرتبه بايد به کربلا بروى
بدين طريق بفهمى چرا نمی‌ماندند

خدا نبود اگر اين "حسين، حسين" نبود
و بندگان خدا باخدا نمی‌ماندند

شاعر : استاد علی اکبر لطیفیان




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:47 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مخواه شاکله‌ی این غزل، قوی باشد
از ابتدا غرض این بود مثنوی باشد

ببخش اگر کمی از حیث وزن کم دارد
نشد شبیه غزل‌های منزوی باشد

نه مثل نغمه‌ی حافظ، نه چون کلام کلیم
قرار نیست که این نفخه عیسوی باشد

به پای خمسه‌ی من هیچ پنجه‌ای نرسد
اگر چه نظم نظامی گنجوی باشد

زمام شمس –علی ما نُقِل– به دست شماست
چه جای صحبتی از عشق مولوی باشد

غلام محتشم و خاک پای حِمیری‌ام
و هر که شاعر دربار مهدوی باشد

زیارت حرمت از سرم زیاد؛ قبول
مرا فقط برسان مرز خسروی... باشد؟

شاعر : محسن رضوانی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 12 آبان 1396  | 7:47 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 47 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید