کم کم سپاه علقمه از راه میرسد
صدها هزار خادم درگاه میرسد
هرکس که عزم دیدن خورشید میکند
اول به صحن محترم ماه میرسد
دستی که خورده است به شش گوشهی حسین
بی واسطه به دامن الله میرسد
فیض زیارتش به زیارت نرفته ها
با یک «سلام» از کرم شاه میرسد
جاماندگان قافله اش آه میکشند
تا کربلا حرارت این آه میرسد
بر قلب زائران حرم روز اربعین
سوز و گداز آه طرماح میرسد
عمری غزل نوشتمو قافیه باختم
در بیت های شعر حسینیه ساختم
شاعر : عماد بهرامی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
کم کم سپاه علقمه از راه میرسد
صدها هزار خادم درگاه میرسد
هرکس که عزم دیدن خورشید میکند
اول به صحن محترم ماه میرسد
دستی که خورده است به شش گوشهی حسین
بی واسطه به دامن الله میرسد
فیض زیارتش به زیارت نرفته ها
با یک «سلام» از کرم شاه میرسد
جاماندگان قافله اش آه میکشند
تا کربلا حرارت این آه میرسد
بر قلب زائران حرم روز اربعین
سوز و گداز آه طرماح میرسد
عمری غزل نوشتمو قافیه باختم
در بیت های شعر حسینیه ساختم
شاعر : عماد بهرامی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
آه ، از شام فقط آه رهاوردم شد
آنچه یک عمر به آن فکر نمی کردم شد
گفتنی نیست بلایی که سرم آوردند
چه قدر زخم برای جگرم آوردند
تو بگو حق من این بود گرفتار شوم؟
یا که انگشت نمای سر بازار شوم؟
حقم این بود که از شرم مرا آب کنند؟
سنگ از بام بر این غمزده پرتاب کنند؟
تو بگو حق من این بود که دلخور باشم؟
حقم این بود که بی معجر و چادر باشم؟
حقم این بود به یک مست نشانم بدهند؟
با تعجب همه با دست نشانم بدهند
هر چه گفتم که من دختر زهرا ، نزنید
این قدر سنگ به بال و پر زهرا نزنید
چوب ها با لب و دندان تو بازی کردند
کعب نی ها به تنم دست درازی کردند
شاعر : حامد خاکی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
ای سربلندی پیمبرها سر تو
تابیده مثل ماه بردنیا سر تو
رفتم تمام شهرها را با سرتو
دیدی رسیدم آخرش بالا سر تو
بار دگر سنگ صبور من تو هستی
آقاترین اهل قبور من تو هستی
باید بگویم باتو غربت نامه ام را
خط به خط از اوج مصیبت نامه ام را
تحویل تو دادم شکایت نامه ام را
وقتی که میخوانم زیارت نامه ام را
سرتا به پایم را ببین قدم خمیده
یابن علی مرتضی زینب رسیده
بعد از تو اوضاع حرم دیگر عوض شد
سربسته میگویم به تو معجر عوض شد
هم جای خواب آل پیغمبر عوض شد
هم که سرت با کیسه های زر عوض شد
با نیزه بر زنها مکرر میزدند آه..
نامحرمان به خیمه ها سر میزدند آه..
شلاق خوردم با شتاب افتاد دستم
انگار در سرب مذاب افتاد دستم
در وقت بیداری و خواب افتاد دستم
جای النگویم طناب افتاد دستم
روبنده ام را یک نفر باخنده وا کرد
پیش نگاهم چکمه ات را زود پا کرد
یکدفعه دیدم که سرت گم شد برادر
انگشت با انگشترت گم شد برادر
آن یادگار مادرت گم شد برادر
در راه کوفه دخترت گم شد برادر
اورا پس از سیلی زدن تحویل دادند
از مو گرفتند و به من تحویل دادند
در کوفه دیدم کربلارا خاطرم هست
زخم زبان آشنا را خاطرم هست
آن چشمهای بی حیارا خاطرم هست
رقصیدن رقاصه ها را خاطرم هست
هرکوچه ای بوی غذاها پخش میشد
بین اسیران نان و خرما پخش میشد
شهرپدر با دخترش نامهربان بود
دور و بر من دسته نامحرمان بود
حتی مهار ناقه ام دست سنان بود
ناموس تو زندان کوفه میهمان بود
همسایه با من شد غریبه گریه کردم
با گریه ی ام حبیبه گریه کردم
اصلا خبر داری که مارا شام بردند
مارا میان کوچه ای بدنام بردند
در معرض چشمان خاص و عام بردند
وقتی میامد سنگها از بام بردند
ویرانه ای تاریک جای خواب ما شد
سردی شبهایش بلای خواب ما شد
یک گوشه بازار زنها جمع بودند
یک گوشه قومی بهر دعوا جمع بودند
بازاریان دور و برما جمع بودند
خیلی کتک خوردیم هرجا جمع بودند
برچادر من رد پا مانده ازآنروز
روی تنم جای عصا مانده ازآنروز
در طشت بودی اضطرابش کشت مارا
هی چوب خوردی و عذابش کشت مارا
آن بی حیا ظرف شرابش کشت مارا
بوی غذا بوی کبابش کشت مارا
یک خیرران روز و شبم را ریخت برهم
زد به لبت وقتی!لبم را ریخت برهم
سنگینی چشم حرامیها چه ...
شاعر : سید پوریا هاشمی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
فقط نه خونجگرم از بی احترامی ها
نگاه شام، امان از نگاه شامی ها
شبیه گردن مان ، روضه بسته می خوانم
دو سه شب است نماز نشسته می خوانم
به روز سنگ و به ما کعب نی شبانه زدند
تنم کبود شده بسکه تازیانه زدند
سرت نبود که از روی نیزه ها افتاد
غرور خسته ی من بود زیر پا افتاد
یهود را به تماشای ما فرستادند
به آل فاطمه از بغض فحش می دادند
هر آنچه زخم زبان بود با جگر خوردیم
چه قدر لطمه هم از کینه ی پدر خوردیم
از ازدحام و گذرهای تنگ رد می شد
حسین ، خواهرت از زیر سنگ رد می شد
مرا چه قدر حرامی محاصره کردند
رباب را سر بازار مسخره کردند
مرا ببخش اگر که تن تو جا مانده
به دست حرمله پیراهن تو جا مانده
به روی نیزه ای از گوشواره مان چه خبر؟
رباب پیر شد از شیرخواره مان چه خبر؟
شاعر : حامد خاکی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
هرکس که در خانه ی ارباب مقیم است
مشمول عنایات خداوند کریم است
آنان که خریدار و گرفتار حسین اند
فردای قیامت دلشان را زچه بیم است؟
تنها نه فقط روزی ما دست تو افتاد
روزی خور درگاه تو موسای کلیم است
عمریست همه بی سر و سامان تو هستیم
دلدادگی نوکر از ایام قدیم است
سینه زن و مداح و گدا فرق ندارد
هر کس به بضاعت در این خانه سهیم است
باید که دمادم ز شما درس بگیریم
چون نوکر دربار تو هشیار و فهیم است
ماگریه کن و روضه نشین غم عشقیم
درد و غم جانسوز تو بر سینه عظیم است
شاعر : علی بهرامی نیا
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
پاى پياده در دل صحرا
باید نشست و از برکاتى چنین نوشت
تاروز حشر از حسناتى چنین نوشت
در بحر غم ز فلک نجاتى چنین نوشت
از شور بهتر از عرفاتى چنین نوشت
بر گردن جهان تشیع چه دینى است
این شور بى مقایسه حج حسینى است
کِى دیده اند جمعیتى اینچنین بگو
شور وشعور و تربیتى اینچنین بگو
یک مکتب و اهمیتى اینچنین بگو
کِى دیده اند تسلیتى اینچنین بگو
پاى پیاده در دل صحرا به شوق کیست؟
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که درسى حماسى است
یک مکتب مجرب انسان شناسى است
رزمایش بزرگ عبادى سیاسى است
این کار ریشه ایست پیامش اساسى است
بالاترین تجمع روى زمین شده است
حالا مدال وحدت ما اربعین شده است
همبستگى نمایشى از اتحاد ماست
یک پرده از نمایش یوم الجهاد ماست
مقیاسى از تلاطم مردم نهاد ماست
این اربعین نشانه اى از اعتقاد ماست
ما سالهاست عاشق این بى کفن شدیم
تاثیر عاشقى است که دور از وطن شدیم
اول نجف مقابل میخانه على
جامى بزن ز باده مستانه على
اذن دخول پشت در خانه على
زآنجا سپس زیارت دردانه على
باید ولى شناخت سپس جان به کف گذشت
باید براى کرببلا از نجف گذشت
وقت وصال مى طلبد دل به جاده زد
موکب به موکب از لب پىمانه باده زد
باید در این مسیر قدم بى اراده زد
بوسه به روى تاول پاى پیاده زد
افلاک را به پاى دل آورده اى به خاک
در راه عشق دوست ، از آوارگى چه باک؟
مردم دلى به سوى قرن مى برند آه
جان هاى مست را سوى تن مى برند آه
سر را براى کشته شدن مى برند آه
دنبال خویش بچه و زن مى برند آه
شکر خدا غذاى فراوان رسانده اند
زوار شاه تشنه که تشنه نمانده اند
پاى پر آبله غم مرهم نداشتند
چیزى براى طى سفر کم نداشتند
زنهاى این پیاده روى غم نداشتند
یک لحظه ترس در دل خود هم نداشتند
یک لحظه چادر از سر یک زن جدا نشد
یک گوشواره دردسر گوش ها نشد
.
بعد از حسین جوشش مکتب شروع شد
خونش که ریخت گریه هرشب شروع شد
در بین دختران حرم تب شروع شد
یک اربعین رسالت زینب شروع شد
گرچه به روى ناقه عریان سوار شد
حیدر شد و به خطبه خود ذوالفقار شد
مرثیه را به وادى کوفه رساند و رفت
او سنگ خورد ولى خطبه خواند و رفت
در بین کوچه چادر خود را تکاند و رفت
ابن زیاد را سر جایش نشاند و رفت
کاخ یزید را به سر او خراب کرد
ویک تنه به جاى همه انقلاب کرد
شاعر : محمد جواد پرچمی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
چشم های نجیب را بشناس
در غلامی حبیب را بشناس
ملک ری مال بچه های علیست
بن زیاد و فریب را بشناس
با وهب ، با حسین بالا باش
رازهای صلیب را بشناس
امتحان کن دوای تربت را
وَ فقط این طبیب را بشناس
در کرامات عشق دقت کن
معجزات عجیب را بشناس
کربلا را پیاده تجربه کن
روضه از راه شیب را بشناس
از سر شیب تا ته گودال
ناله های غریب را بشناس
توی گودال ابتدای همه
شاه شیب الخضیب را بشناس
صورتت را به خاک زینت کن
بعد ، خد التریب را بشناس
مادرش روضه خوان که شد حسِّ_
_آه، یابن الشبیب را بشناس
روضه فاطمه تمام که شد
مستی از عطر سیب را بشناس
شاعر : ایمان کریمی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
ای سمت خود کشانده خواص و عوام را
دریاب این سپاه پیاده نظام را
هر کس سلام داد تو را در سفر، گرفت
در موکب نخست، جواب سلام را
از دست خادمان تو نوشید هر که چای
یکجا چشید لذت شُرب مدام را
گفتم که «السلامُ عَلی مَن بَکَتهُ…» برد
اشک علیالدوام، قوام کلام را
«ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش»
ما قابلیم نوکری این امام را
پای پیاده آمدم و روی من سیاه!
پای برهنه نیستم این چند گام را
با دست خالی آمدم و روی من سیاه!
چیزی نبود قابل عرض این مقام را
مصراع آخر است، رسیدیم کربلا
باید چه کرد این همه حُسن ختام را؟
محمد حسین ملکیان
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
ما قدرت پرواز هم داریم
هرچند پابندِ زمین هستیم
پای پیاده عشق می چسبد
چشم انتظارِ اربعین هستیم
مارا نمک گیر خودش کرده ست
این راه که هرسال گلچین است
با چاییِ شیرین شورانگیز
با قهوه ی تَلخی که شیرین است
دیدم سه سالِ پیش دراین راه
پایی که تاول ها مدالَش بود
آن دخترک خرما تعارف کرد
آن دخترک تنها سه سالَش بود
بویِ گلاب این مسیر اصلا
جامانده ای از اشک زینب هاست
داغِ ستونِ خیمه ی عباس
برسینه ی بی تاب موکب هاست
موکب به موکب عشق مینوشیم
موکب بهموکب باده در دستیم
عاشق که باشی خوب میفهمی
ما از نجف تا کربلا مستیم
شوقِ وصالِ کربلا دارم
اما همیشه سهمِ من دوریست
عشاق گاهی سهمشان از عشق
تنها صبوری هایِ مجبوریست
مستِ حسینم دوستَش دارم
حتی اگر از او جدا باشم
حتی اگر قسمت نباشد که
این اربعین در کربلا باشم...
شاعر : محسن کاویانی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


