.jpg)
در بیابان بلا کعبه غم پیدا شد
اولین منزل صحرای قدم پیدا شد
زین سفر مقصد ما کرببلا بوده و هست
کربلا قبله ارباب کرم پیدا شد
ای به احرام دل سوخته محرم شدگان
بارها را بگشائید حرم پیدا شد
گفت زینب چه زمینی است خدایا که از ان
لرزه بر اهل دل و جان حرم پیدا شد
تا در این دشت نهادیم قدم دردل ما
رنج و اندوه بلا از پی هم پیداشد
ادامه مطلب
.jpg)
جهان را از چه رو ماتم گرفته
زمین و آسمان را غم گرفته
چنان ماتم به گیتی سایه افکند
که گوئی نیر اعظم گرفته
مگر ماله محرم شد پدیدار
که مه را هاله ماتم گرفته
حسین این علی فرزند زهرا
که نور چهره اش عالم گرفته
جبین قدسیان را از ملامت
خطوط بر هم و درهم گرفته
چه باک از زخم پیکان عاشقی را
که از معشوق خود مرهم گرفته
نع تنها دامن پاکان عصمت
که آتش دامن عالم گرفته
برون کن خاتم شادی از انگشت
کزین ماتم دل خاتم گرفته
به اشک دیده گلهای نبوت
غبار غم زروی هم گرفته
ادامه مطلب
.jpg)
از چه می پرسی دگر نام مرا
آشنایی با من درد آشنا
غاضریه نام تو مقصود نیست
خوب می دانی که هستم کربلا

ادامه مطلب
.jpg)
كاروان غم بدشت نینوا چون در رسید
بانك تكبیر آمد و صبح بلد آن دم رسید
كربلا كرب و بلا دشت و بلا دشت بلا
خوان ذلت گسترد با حزن و حسرت املاء
جامها پر از غم و پر محنت از قالوا بلی
شاه دین را وعده بود و برویش مهمان رسید
از درد شد كربلا از خجلت ین میهمان
زان بدی پر ناله و پر آه شد ین میزبان
شه پذیرائی چنین دیدش بدادش جسم و جان
چرخ از ین خلعت بر آن حرمت بتن جامه درید
زد بكوی خیمه و برداشت از عشرت مهار
لشكر عم بهر زینب شد قطار اندر قطار
كی برادر خرگه بابم علی را بد قرار
در فرازی از چه بر عكس پدر خیمه زدند
خواهرا كز جام غم روز ازل می خورده ام
عكس روی یار را اندر پیاله دیده ام
زان سبب خرگه به عكس باب خود بستوده ام
او بفیروز ی بدی باشم ببید من شهید
زینبا بهر حسین كرب و بلا سد مرغزار
وعد قوم و دود آه و اشك چشم زرین بهار
نوجوانان لاله خون دلها شود بس داغدار
از جفا باد خزان بید برین گلشن وزید
بوده ام مرغ قطا دشت بلا دارم قفس
جان دهم لب تشنه خرگاهم بسوزد از قفس
وین همه صیاد كفر آخر همی دارد هوس
دخترانم چون غزال از خیمه گه بید رمید
كربلا گلزار غم سوته دلان بلبل زوی
تیرها خار ستم نو خط جوانان گل زوی
نغمه ها ز اهل حرم افراشته غلغل زوی
شاه تشنه دمبدم جام بلا بر سر كشید
موج زد نهر فرات و میراز او وحش و طیور
لب بخشكید از حسین سیراب شد قوم شرور
بد محرم شد محرم بر نوجوانان نی ضرور
آب و نان بر روزه دار الله اكبر چون شنید
خونی حق مغفرت را بی سزاوار است جون
توام در طریقت با جنود مشركان
شد دل " صهبائی " اندر انتظارت خون فكار
آرزوی وصل دارد با كمال امتنان
ادامه مطلب

گوید او چون باده خواران الست
هریک اندر وقت خود گشتند مست
زانبیا و اولیا، از خاص و عام
عهد هر یک شد به عهد خود تمام

ادامه مطلب

دشت در دشت دلهره مي ريخت
هرم صحرا به آسمان مي رفت
کاروان در سکوت صحرا، گم
مرگ دنبال کاروان مي رفت

ادامه مطلب

ورود به کربلا
وقتی نسیم می وزد، این بوی سیب چیست؟
این سرزمین تیره و گرم و غریب چیست؟
بی اختیار باز دلم شور می زند
با من بگو گواه دل بی شکیب چیست؟
شاید رباب بشنود آرام تر بگو
آن تیرهای چله نشین مهیب چیست؟
حالا که تیغ خنجرشان برق می زند
فهمیده ام که معنی شیب الخضیب چیست
مادر مرا سپرده به تو جانِ مادرم
آوارگی و یا که اسارت نصیب چیست؟
ادامه مطلب

برگرد اگه دستای زینب و بسته نمی خوای
برگرد اگه پای رقیه رو خسته نمی خوای
برگرد اگه دخترت طاقت سیلی نداره
برگرد اگه می خوای چشمای زهرا نباره
برگرد آخه رباب هزارتا آرزو داره
برگرد آخه بعیده اینجا بارون بباره
برگرد نذار بشكنه اینجا غروره عباس
برگرد آخه دل نگرونه حضرت زهرا
برگرد كه نبینه رو نیزه سرت رو خواهر
برگرد اینا می كشنت ای غریب مادر
برگرد اگه می خوای جوونت زنده بمونه
برگرد اگه می خوای نبینی كه غرق خونه
ادامه مطلب

وصل غم و قلب من قصه سنگ و آیینه است
گل می کنه آه دل روی لبم با هر نفس
آتش دلم ببین
ناله حرم ببین
دارم به لب نوایی به لب نوایی به لب نوایی
آه از غم جدایی غم جدایی غم جدایی
از غصه شد چشم و دلم
لبریز اشک و غرق خون
غمناک خاک این زمین
دلگیر رنگ آسمون
ذکر لب های تو شده
انا الیه راجعون
آتش دلم ببین
ناله حرم ببین
دارم به لب نوایی به لب نوایی به لب نوایی
آه از غم جدایی غم جدایی غم جدایی
هر گوشه ی کربلا
دریایی از کرب وبلاست
خاک پر از غربتش
لب تشنه ی خون شماست
مه غم محرمه
حاصلم فقط غمه
قلبم آروم نداره آروم نداره آروم نداره
هر دم چشام می باره چشام می باره چشام می باره
اینجا که دیده یک زمون بارون اشک حیدرو
روزی میاد که میبینه طوفان آه مادر
میذاره روی قلب من داغ و غم برادر
آتش دلم ببین
ناله حرم ببین
دارم به لب نوایی به لب نوایی به لب نوایی
آه از غم جدایی غم جدایی غم جدایی
ادامه مطلب

ای غریب من ابر خونینی سایبان توست
...... پر شفق کردم ماه روی تو
شاید هر نخلی نیزه ای باشد رو به سوی تو
وای من درد
سینه چاک افتد
تکیه گاه من
روی خاک افتد
وای دلگیرم
میمیرم
ای غریب من ابر خونینی سایبان توست
غم در این صحرا قافله دار کاروان توست
با نگاه من گریه همراهت
تا غروب تو یک قدم راهت
وای دلگیرم می میرم می میرم
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


