طفلان زینب(س)
تا صوت قرآن از لب آن ها می آید
كفر تمام نیزه ها بالا می آید
دجال های كوفه در فكر فرارند
دارد سپاه زینب كبری می آید
سد سپاه كفر را در هم شكستند
تكبیرهای حضرت سقا می آید
انگار كه زخم فدك سر باز كرده
از هر طرف فریاد یا زهرا می آید
خون علی گویان عالم را بریزید
ای دشنه ها، تازه ترین فتوا می آید
آداب جنگ كربلا مثل مدینه است
چون ضربه هاشان سمت پهلوها می آید
ای نیزه داران، نیزه هاتان را مكوبید
روز مبادا،عصر عاشورا می آید
خون گلوشان خاك را بی آبرو كرد
آسیمه سر با طشت خود یحیی می آید
ای تیغ های كند،با تقسیم سرها
چیزی از آنها گیرتان آیا می آید!؟
این اولین باریست كه از پشت خیمه
دارد صدای گریه ی آقا می آید
زینب بیا از خیمه ها بیرون، كه تنها
با دیدن تو حال آقا جا می آید
ادامه مطلب
در مدح پسران حضرت زینب(س)
دو سوارند چنان شیر ژیان یال به یال
دو عقابی که گشودند به میدان پر و بال
چشم ها زهر در آن، تیغ دو ابرو برّان
صف مژگان چه سپاهی است به هنگام قتال
آن یکی گفت که من فارس حیدر نصبم
دیگری گفت منم وارث جعفر به جدال
پیر لبخند زنان کرد نظر بر ساقی
ز تماشای دو سرمست تمنای وصال
تیغ تکبیر کشیدند یکایک به نبرد
در بدر و اُحد باز اذان داد بلال
وقت تکثیر مه هاشمیان در آفاق
آسمان دید به رخسار دو مه چهار هلال
آفرین بر شرف شیر زن کرب و بلا
شیر خود را به دو شیرش به کجا کرد حلال
حودجی آمده از عرش به دامان زمین
بانوی آینه ها کرد نزول اجلال
محمل مادرشان از دو طرف شد روشن
کس ندیدست به دیدار دو مه استهلال
ادامه مطلب
طفلان زینب(س)
تن من را به هوای تو شدن ریخته اند
علی و فاطمه در این دو بدن ریخته اند
جلوه واحده را بین دو تن ریخته اند
این حسینی است که در غالب من ریخته اند
ما دو تا آینه رو به روی یکدگریم
محو خویشیم اگر محو روی یکدگریم
ای به قربان تو و پیکر تو پیکرها
ای به قربان موی خاکی تو معجرها
امر کن تا که بیفتند به پایت سرها
آه در گریه نبینند تو را خواهرها
از چه یا فاطمه یا فاطمه بر لب داری
مگر از یاد تو رفته است که زینب داری
حاضرم دست به گیسو بزنم- رد نکنی
خیمه را با مژه جارو بزنم- رد نکنی
حرف از سینه و پهلو بزنم- رد نکنی
شد که یک بار به تو رو بزنم- رد نکنی؟!
تن تو گر که بیفتد تن من می افتد
تو اگر جان بدهی گردن من می افتد
دلم آشفته و حیران شد و... حرفی نزدم
نوبت رفتن یاران شد و... حرفی نزدم
اکبرت راهی میدان شد و... حرفی نزدم
در حرم تشنه فراوان شد و... حرفی نزدم
بگذار این پسران نیز به دردی بخورند
این دو تا شیر جوان نیز به دردی بخورند
نذر خون جگرت باد، جگر داشتنم
سپر سینه ی تو "سینه سپر" داشتنم
خاك پای پسران تو پسر داشتنم
سر به زیرم مکن ای شاه به سر داشتنم
سر که زیر قدم یار نباشد سر نیست
خواهری که به فدایت نشود خواهر نیست
راضی ام این دو گلم پرپر تو برگردند
به حرم بر روی بال و پر تو برگردند
له شده مثل علی اکبر تو برگردند
دست خالی اگر از محضر تو برگردند...
دستمال پدرم را به سرم می بندم
وسط معرکه چادر، کمرم می بندم
تو گرفتاری و من از تو گرفتارترم
تو خریداری و من از تو خریدارترم
من که از نرگس چشمان تو بیمارترم
به خدا از همه غیر از تو جگردار ترم
امتحان کن که ببینی چه قدر حساسم
به خداوند قسم شیرتر از عباسم
بگذارم بروی، باز شود حنجر تو؟!
یا به دست لبه ای کند بیفتد سر تو
جان انگشت تو افتد پی انگشتر تو
می شود جان خودت گفت به من خواهر تو؟
طاقتم نیست ببینم جگرت می ریزد
ذره ذره به روی نیزه سرت می ریزد
ادامه مطلب
در مدح پسران حضرت زینب(س)
دو سوارند چنان شیر ژیان یال به یال
دو عقابی که گشودند به میدان پر و بال
چشم ها زهر در آن، تیغ دو ابرو برّان
صف مژگان چه سپاهی است به هنگام قتال
آن یکی گفت که من فارس حیدر نصبم
دیگری گفت منم وارث جعفر به جدال
پیر لبخند زنان کرد نظر بر ساقی
ز تماشای دو سرمست تمنای وصال
تیغ تکبیر کشیدند یکایک به نبرد
در بدر و اُحد باز اذان داد بلال
وقت تکثیر مه هاشمیان در آفاق
آسمان دید به رخسار دو مه چهار هلال
آفرین بر شرف شیر زن کرب و بلا
شیر خود را به دو شیرش به کجا کرد حلال
حودجی آمده از عرش به دامان زمین
بانوی آینه ها کرد نزول اجلال
محمل مادرشان از دو طرف شد روشن
کس ندیدست به دیدار دو مه استهلال
ادامه مطلب
برای طفلان حضرت زینب (س)
رسيده نوبتمان ، بايد امتحان بدهيم
خدا كند بگذارد خودی نشان بدهيم
رسيده وقت نماز رشادت و مردی
نمی شود كه من و تو فقط اذان بدهيم
اگر كه داد دوباره جواب سر بالا
بگو چگونه جوابی به اين و آن بدهيم ؟
بيا كه عهد ببنديم و قول مردانه
به هم دهيم كه قبل از حسين ، جان بدهيم
به حاجت دل خود می رسيم اگر او را
قسم به پهلوی بانوی قد كمان بدهيم
بخند و غصه نخور ، چون به قلبم افتاده
اجازه می دهد آخر خودی نشان بدهيم
ادامه مطلب
وحید قاسمی
طفلان زینب(س)
بغض نگاه خسته تان، ای مسیح من
مانند سنگ؛ شیشه ی قلب مرا شكست
دار و ندار زندگیم نذر خنده ات
غصه نخور، كه ارتش زینب هنوز هست
**
در راه پاسداری آیین كردگار
عمریست در كنار شما ایستاده ام
این بچه های دست گلم را ز كودكی
من با وضو و حبّ شما شیر داده ام
**
سر مست باده های طهورایی توأند
شمشیرِ دستِ هر دو شان تیز و صیقلی است
پروانه وار منتظر اذنِ رفتنند
رمز شروع حمله شان ذكر یا علیست
**
ای پادشاه - تا تو رضایت دهی- ببین
سر بند یا علی به سر خویش بسته اند
بر فوت و فن نیزه و شمشیر واقف اند
چون پای درس ساقی لشگر نشسته اند
**
عباس گفته: خواهرمن! مرحبا به تو
این مردهای كوچك تو، شیر شرزه اند
مبهوت سبك جنگ و رجزهایشان شدم
شاگردهای اول پرتاب نیزه اند
**
گفتم به بچه های عزیزم كه تا ابد
غمگین زخم سینه ی یك یاس پرپرم
تا آخرین نفس به عدو تیغ می زنید
با نیت تلافی سیلی مادرم
**
در آزمون صبر و محن، مادر شما
با نمره ی قبولی تان گشت رو سپید
در دفتر كرامت من دست حق نوشت
ای دختر شهید، شدی مادر شهید
ادامه مطلب
سعید توفیقی
طفلان زینب(س)
حضرت عاطفه لطف تو اگر بگذارد
دل آیــینه ای ام قصــد تقــرب دارد
آسمانم همه ابری است، تماشایش کن
«نه» نگو چون به تلنگر زدنی می بارد
حرفم این است که لطمه به غرورم نزنی
دست رد بر جگــر تنگ بلــورم نزنی
مهلتی تا که کنــار تو تلالــؤ بکنم
با دل سوخته ات بیعتی از نو بکنم
نذر کردم که به اندازه ی وسعم آقا!
همه هستی خود نذر سر تو بکنم
دو پســر نزد تو با چشـــم ترم آوردم
دو جگر گوشه ز جنس جگرم آوردم
هر دو بر گوشه ی دامان شما ملتمس اند
بر در خانه ی احساس شما ملتمس اند
در دل کوچکشان عشق شما می جوشد
تا که گردند به قربان شما ملتمس اند
هر دو تا شیرِ مرا با غم تو نوشیدند
از شب پیش برای تو کفن پوشیدند
حضرت آینه بگذار سرافراز شوم
در شعاع کرمت بشکُفم و باز شوم
طپش ام کند شده مرحمتی کن آقا!
تا به پایان نرســم باز هم آغاز شوم
این حریصان شهادت ز پی نان توأند
هر دو از روز ازل دست به دامان توأند
پیش از آنی که بیایند تفأّل زده اند
عطر بر پیرهن و شانه به کاکل زده اند
یک دهه فاطمیه گریه به زهرا کردند
تا که بر دامن تو چنگ توسل زده اند
ادامه مطلب
حسن لطفی
طفلان زینب(س)
چگونه آب نگردم کنار پیکرتان
که خیره مانده به چشمم نگاه آخرتان
میان هلهله ی قاتلانتان تنها
نشسته ام که بگریم به جسم پرپرتان
چه شد که بعد رجزهایتان در این میدان
چه شد که بعد تماشای رزم محشرتان
ز داغ این همه دشنه به خویش می پیچید
به زیر آن همه مرکب شکسته شد پرتان
شکسته آمدم این جا شکسته تر شده ام
نشسته ام من شرمنده در برابرتان
خدا کند که بگیرند چشم زینب را
که تیغ تیز نبیند به روی حنجرتان
میان قافله ی نیزه دارها فردا
خدا کند که نخندد کسی به مادرتان
و پیش ناقه ی او در میان شادی ها
خدا کند که نیفتد ز نیزه ها سرتان
ادامه مطلب
احرامیان پور
طفلان زینب(س)
اینان کم از دو لاله احمر که نیستند
از یاوران خوب تو کمتر که نیستند
هر چند نور چشم من اما عزیز تر....
....از حنجر بریده اصغر که نیستند
هر چند سرو قامت آنها قیامت است
هرگز به دل ربایی اکبر که نیستند
گیرم شهید گشته، فدای تو می شوند
در کربلا سیاهی لشگر که نیستند
با آنچه مادر از سفر شام گفته بود
در پیج و تاب و حادثه، بهتر که نسیتند
ادامه مطلب
محسن مهدوی
طفلان زینب(س)
رسیده نوبتمان، باید امتحان بدهیم
خدا كند بگذارد خودی نشان بدهیم
رسیده وقت نماز رشادت و مردی
نمی شود كه من و تو فقط اذان بدهیم
اگر كه داد دوباره جواب سر بالا
بگو چگونه جوابی به این و آن بدهیم؟
بیا كه عهد ببندیم و قول مردانه
به هم دهیم كه قبل از حسین، جان بدهیم
به حاجت دل خود می رسیم اگر او را
قسم به پهلوی بانوی قد كمان بدهیم
بخند و غصه نخور، چون به قلبم افتاده
اجازه می دهد آخر خودی نشان بدهیم
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


