علیرضا لک
طفلان حضرت زینب(س)
پای تو می دهم بقایم را
نذر چشمت همۀ دعایم را
روی دستت به خواب می رفتم
یاد داری تو ابتلایم را؟
عمر زینب! شنیده ای هر شب
سر سجّاده گریه هایم را...
تا خدا از توأم جدا نکند
تا نگیرد ز من خدایم را
تکیه بر نیزه ی شکسته مزن
پاره کرده غم تو نایم را
بچّه هایم – بهانه ای – بپذیر
سهم ناچیز کربلایم را
خورده لب های خشک هر دویشان
شیر تفسیر روضه هایم را
من از این خیمه در نمی آیم
بشکند غم اگرچه پایم را
ادامه مطلب
مجتبی حاذق
طفلان حضرت زینب(س)
برگرد سمت خیمه ها … تنهای تنها
من بی تو خواهم مرد ای آقای تنها
آماده کردم هرچه باشد را برایت
آورده ام عون و محمد را برایت
***
حالا که پر، وا می کنند آقا نگو نه
آقا بزرگی کن بیا حالا نگو نه
راضی نشو با گریه برگردند خیمه
هرآنچه می خواهی بگو اما نگو نه
من یادشان دادم که پیش تو بگویند:
" دایی به جان مادرت زهرا … نگو نه"
***
حالا رها هستند و میدان روبروشان
پای رکاب تو شهادت آرزوشان
آن طور تربیت شدند این ها که بی تو
پایین نخواهد رفت آبی از گلوشان
خونی که جاری می شود از جسم آنها
در بین مقتل می شود آب وضوشان
***
دل کنده ام از دسته گل هایم برادر
حالا چنان کوهی سر پایم برادر
پنهان نگشتم تا که اشکم را نبینی
همواره با این اشک پیدایم برادر
تا که خجالت را نبینم در نگاهت
از خیمه ام بیرون نمی آیم برادر
ادامه مطلب
علیرضا لک
طفلان حضرت زینب(س)
پای تو می دهم بقایم را
نذر چشمت همۀ دعایم را
روی دستت به خواب می رفتم
یاد داری تو ابتلایم را؟
عمر زینب! شنیده ای هر شب
سر سجّاده گریه هایم را...
تا خدا از توأم جدا نکند
تا نگیرد ز من خدایم را
تکیه بر نیزه ی شکسته مزن
پاره کرده غم تو نایم را
بچّه هایم – بهانه ای – بپذیر
سهم ناچیز کربلایم را
خورده لب های خشک هر دویشان
شیر تفسیر روضه هایم را
من از این خیمه در نمی آیم
بشکند غم اگرچه پایم را
ادامه مطلب
محمود ژولیده
طفلان حضرت زینب(س)
نام زهرا اذن میدان می دهد
رخصتِ كوی شهیدان می دهد
هركه نام فاطمه بر لب كند
اقتدا بر سیره ی زینب كند
چونكه زینب شد ز یاری نا امید
سیره ی بابای خود را برگزید
مرتضی با نام زهرا زنده بود
با ولای فاطمه، رزمنده بود
رمز او چون ذكر یا زهرا شود
زینب اینجا زینت بابا شود
لحظه ی رزمندگیِ نوگلان
كرد یاد مادر رزمندگان
یك توسّل در میان خیمه داشت
یك توكّل در مسیر جبهه داشت
نوگلان خویش را تشجیع كرد
نور را در قلبشان توزیع كرد
هر دلی را شور و شینی می شود
از دَم زینب حسینی می شود
چون دل افسردشان را زنده ساخت
از دو آقا زاده دو رزمنده ساخت
یاد تعلیمات اكبر كرد و بعد...
فكر تجهیزات آخر كرد و بعد...
شعله بر بال و پرِ پروانه زد
گیسوی رزمندگان را شانه زد
ناگهان در دستشان شمشیر داد
گوئیا طعمه به دست شیر داد
بچه شیرانِ علی را پیش خواند
آخرین راز و نیاز خویش خواند
آخرین فصلی كه مادر داد درس
رمز یا زهرا به طفلان بود و بس
نام زهرا اذن میدان شد كنون
درس آخر بود با عشق و جنون
گفت : هرگز بر نمی تابید ننگ!
بر نمی گردید از میدان جنگ!
رزمشان را كرد از خیمه رَصد
با دعا می داد بر آنان مدد
رزمشان را گاه تحسین می نمود
پیچ و تاب تیغشان را می ستود
هر طرف رزم و رجز انگیختند
چند گردان را بهم می ریختند
گاه عون از خود حماسه آفرید
گه محمد تیغ بر جان می خرید
صیحه ی نعم الامیر احساس شد
بانیِ تشویقشان عباس شد
لشگر كوفه چو عاجز شد ز رزم
حربه ی دیرینه اش را كرد عزم
دور زد مه پارگانِ جبهه را
در عزا بنشاند ناگه خیمه را
دید مادر آن دو نور دیده را
هر دو تا نعش ز هم پاشیده را
گفت ای هستی فنایت یا حسین
نو غلامانم فدایت یا حسین
ادامه مطلب
جواد حیدری
طفلان حضرت زینب(س)
پی آسایش و راحت نیام من مست و شیدایم
گرفتم جان خود در دست، تقدیم تو بنمایم
اگر من زندهام بهر تماشای جمال توست
كه چیزی را نمیبینم بجز تو یار زیبایم
مگو تنها شدی، زینب نمرده دلبر زینب
به گیسوی پریشانم گره از كار بگشایم
اگر اذنم دهی پهلوی خود بر تو سپر سازم
كه من از نسل زخم سینۀ پر خون زهرایم
دلم خواهد كه نام من شود امّ الشهید ای دوست
بده رخصت دو طفلم را بقربان تو بنمایم
مخور غصه اگر طفلان من خونین بدن گردند
كه یك لحظه به دیدار عزیزانم نمیآیم
دلم خواهد كه حتی روی نی دنبال تو باشند
كه زیباتر شود بر نیزهها گل های زیبایم
ادامه مطلب
مجتبی حاذق
اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی
یا غربت لشکرم نجاتت داده
یا گریه ی خواهرم نجاتت داده…؟!
با آن همه کاری که تو کردی بی شک
حب تو به مادرم نجاتت داده
ادامه مطلب
قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش
یک دم سپر شوند برای برادرش
خون عقاب در جگر شیرشان پر است
از نسل جعفرند و علی این دو لشکرش
این دو ز کودکی فقط ایینه دیده اند
آیینه ای که آه نسازد مکدرش
واحیرتا که این دو جوانان زینبند؟
یا ایستاده تیغ دو سر در برابرش
با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند
یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش
یک دست گرم اشک گرفتن ز چشمهاش
مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش
چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر
چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش
زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
تا که خدا نکرده مبادا برادرش…
زینب همان شکوه که ناموس غیرت است
زینب که در مدینه قرق بود معبرش
زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است
از بس که رفته این همه این زن به مادرش
زینب همان که زینت بابای خویش بود
در کربلا شدند پسرهاش زیورش
گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات
وقتی گذشته بود دگر آب از سرش…
ادامه مطلب
ما آمدیم مثل غلامت برادرت
ای جان هر دوتائیمان نذر اصغرت
ما آمدیم تا که فدایت شویم، پس -
ما را مران به چشم بهاری خواهرت
این آرزوی ما دو برادر شده که کاش -
ما هم شویم جزء گلستان پرپرت
این هم اجازه نامه ی بابایمان، ببین
ما می شویم جای پدر یار و یاورت
قاسم فدائی ات شود و ما نظاره گر؟
دایی به ما اجازه بده جان مادرت
شاعر:محمد بختیاری
ادامه مطلب
شعار شب چهارم محرم***
زینب که بود عالم غم را خدای صبر
در غربت دیار ستم آشنای صبر
معنا گرفت ماتم عظمی چو جاگرفت
بر شانههای زینب کبری همای صبر
مجموعهی مصائب دنیا به او رسید
ایوب هم نبودچو او مبتلای صبر
در کودکی بدید که در کوچههای شهر
سیلی زدند مادر او را برای صبر
تا تیغ کینه فرق پدر را دو نیمه کرد
دختر گذاشت بر سر زخمش دوای صبر
از زهر فتنه جان برادر چو پر کشید
خواهر کشید بر سر و چشمش عبای صبر
خارج شد از منی به تمنای کربلا
تا کربلا بگشت برایش منایِ صبر
خونهای کربلا همه میگشت پایمال
تا زینبی نداشت به لب کیمیای صبر
***اسماعیل علیان***
ادامه مطلب
ما به طفلي آستان عشق را در مي زنيم
ما به صحن مادر خود گردِ تو پر مي زنيم
يك طرف ، دستِ تمنّا بهر اذن آورده ايم
دست ديگر از غريبي تو بر سر مي زنيم
ما براي جان فشاني پا فشاري مي كنيم
ما به جاي نا اميدي ، حلقه بر در مي زنيم
آتشيم اما نه از سوز عطش بلكه ز بغض
بر دلِ خصم از شرار تيغ آذر مي زنيم
تا مگر بوسه بگيريم از لبان خشك تو
مي رويم و بوسه بر لبهاي خنجر مي زنيم
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


