طفلان حضرت زینب(س)
ای برادر بگو چکارکنم
ناله از بی کسی خود نزنی
می شود تاکه زنده ام اینقدر
حرف دل واپسی نزنی
من نمردم که ایستاده ای و
مثل ابر بهاری می باری
همه رفتند با اجازه ی تو
تو نگفتی که خواهری داری
بعد پنجاه سال خواهر تو
آمده حرف آبرو بزند
به امید اجازه دادن تو
آمده زینبت که رو بزند
بچه ها بین خیمه منتظرند
وبه دست خودم کفن شده اند
خون شیر است در رگ آن ها
هر دو تا هدیه های من شده اند
نا امیدم نکن برادر جان
چادر مادرم که یادت هست
قسمش را که رد نخواهی کرد
آتش و معجرم که یادت هست
مادرم پشت در که یادت هست
هیزم و کوچه ها که یادت هست
به روی چادرش برادر جان
وای من رد پا که یادت هست
پس قسم می دهم اجازه بده
بچه هایم به پات سر بدهند
بچه هایم کمند، می شد کاش
خواهرانت برات سر بدهند
گفته ام با نبردشان من را
پیش چشم تو روسپید کنند
مثل لیلا و نجمه زینب را
بروند مادر شهید کنند
دوست دارم که پای غربت تو
زیر شمشیر دست و پا بزنند
مویشان را کسی به پنجه گرفت
جای مادر تو را صدا بزنند
ای برادر نگاه خواهم کرد
که خدایی شیره خواره شوند
با سر داس و نیزه و شمشیر
لحظه ای که پاره پاره شوند
این همه نیزه آمده اما
بدترین نیزه نیزۀ کوفه است
دلم از کوفه زخم ها دارد
کوفه عهد و وفاش معروف است
مسعود اصلانی
ادامه مطلب
طفلان حضرت زینب(س)
اگر خواهرت اذن میدان ندارد
نمی خواهیش پای تو جان سپارد
در این جا كه وا غربتایت بلند است
دو گلدسته دارد برایت ببارد
غم بی كسی تو ای مرد تنها
در این جا گلوی مرا می فشارد
الهی نبینم در این جا غریبی
الهی نبینم كه چشمت ببارد
دو گلدسته می آورم تا نگویند
مگر این بلا پیشه خواهر ندارد
ببین سرمه بر دیده هاشان كشیدم
ببینم كه دائیشان می گذارد
به رویم میاور كه وسعم همین بود
مگر خواهرت – زینب – دل ندارد؟!
علی اکبر لطیفیان
ادامه مطلب
طفلان حضرت زینب(س)
بریز در دل من هر چه داری از غربت
کجاست مأمن غم های کاریت؟... این جا !
تمام عمر غمت را کشیدهام بر دوش
چرا کنون نکنم غم گساریت این جا
خدا کند که بمیرم، امامِ بییارم
اگر دمی نگرم بیقراریت این جا
ز پیش نعش علی سر بلند برگشتی
چقدر دیدنی است پایداریت این جا
چه زود پیر شدی بعد اکبر لیلا
فدای هیمنهٔ بردباریت این جا
مگیر ای پسر فاطمه امید را از من
دلم خوش است برادر به یاریت این جا
دو نوجوان مرا هم قبول کن جانا
شوند کشتهٔ چشم بهاریت این جا
بزرگ کردمشان پای سفرۀ عشقت
فقط به خاطر خدمتگزاریت این جا
اجازه ده که شوم همره نهالانم
شریک معرکهٔ لاله کاریت این جا
نمیشود مگر از آن لب پر از مهرت
مرا منه به غم شرمساریت این جا
مجتبی روشن روان
ادامه مطلب
دو تا نهال دو تا سرو ایستاده شدند
دو خوشه ی نرسیده دو جام باده شدند
مقام زینب کبری ببین که این دو پسر
فقط به خاطر مادر امامزاده شدند
تمام آبروی باغبان همین دو گلند
که در حفاظت از باغ استفاده شدند
به داست دایی اگر چه سوار اسب شدند
به دست نیزه و شمشیرها پیاده شدند
کنار اکبر و قاسم میان دارالحرب
دو طفل باعث تکمیل خانواده شدند
پیام غربت زینب شدند آن روزی
که سربریده نه چون نامه سرگشاده شدند
اگر چه سوم شعبان نشد محرم شد
به وقتش این دو به ارباب هدیه داده شدند
حلال زاده به دائیش می رود آخر
غریب وار اسیر حرام زاده شدند
شاعر: سعید پاشازاده
ادامه مطلب
طفلان حضرت زینب(س)
این شعلۀ عشق است كه درمان نپذیرد
معشوق ز عاشق اَثر آسان نپذیرد
جز اشك تمنّا كه گِره وا كند از كار
كردارِ دگر فایده چندان نپذیرد
این رابطۀ عشق عجب معجزه آساست
این مرحله را جز دلِ بریان نپذیرد
معشوق حسین است و عاشق دلِ زینب
محبوب ز احباب بجز جان نپذیرد
فرمود به طفلان كه دلِ عاشقِ مادر
جز كشته شدن در ره جانان نپذیرد
با خویش همی گفت: مبادا كه برادر
از خواهر خود هدیۀ قربان نپذیرد
اینجاست كه بر دامن مادر بزند چنگ
بی فاطمه این مرحله پایان نپذیرد
تا بر لب طفلان قسم فاطمه آمد
آقا نتوانست ز آنان نپذیرد
دو آینۀ زینبی آمادۀ رزمند
این صحنه بجز آینه قرآن نپذیرد
گیسوی كمندِ یكی از شانه سرازیر
زلف دگری سلسله بندان نپذیرد
شمشیر كجا و قد و بالای دو ریحان
این قامتشان هیچ كمان دان نپذیرد
تكبیر به لب تیغ به كف هر دو كفن پوش
كس فاتحۀ تازه جوانان نپذیرد
می خواست عدو حیله ببندد به دوطفلان
دید از دو طرف رِخنه به رِندان نپذیرد
از هیبتشان لرزه به جانِ سپه افتاد
آزاده بجز جنگ نمایان نپذیرد
شاگرد دبستان اَلفبای علمدار
هنگامۀ پیكار سر و جان نپذیرد
كُشتند بسی از سپه كفر به یك آن
افزونتر از این را لب عطشان نپذیرد
از میمنه تا میسره این لشگر كوفی
این گونه پذیرایی مهمان نپذیرد
شمشیر و سنان بود كه هر سوی روان بود
آنقدر گران بود كه انسان نپذیرد
سیمین بدنان تشنه لب از پای فتادند
از پای فتاده نَفَس ارزان نپذیرد
داغی به دل بانوی مظلومه نشاندند
داغی كه دل هیچ پریشان نپذیرد
تا كه نشود از همه شرمنده برادر
خواهر طلب نعش شهیدان نپذیرد
از خیمه نظر كرد به چشمان برادر
دید ابر بهاری است كه باران نپذیرد
محمود ژولیده
ادامه مطلب
طفلان حضرت زینب(س)
این شیر بچه های من از نسلِ حیدرند
همزاد پاكی و كرم از خونِ جعفرند
در اوج خویش اگر چه به طیار می رسند
ای رُكنِ عشق من به شما سجده می برند
رخصت دهید لشكرِ طاغوت و جبت را
با ذكر یا علی مدد از پا در آورند
در عشق رفته اند به دائی ماهشان
آئینه های رزم علمدارِ لشكرند
سوگند خورده اند كه قربانیت شوند
من مطمئنم آبرویم را نمی برند
شمشیر بسته، مستِ كفن، تشنه ی وصال
بر جان خویش درد و بلای تو می خَرند
سهمی مرا ز داغِ جگر گوشه ها دهید
این دو امیدِ آبروی من به محشرند
تا زیر كعبِ نیزه نیفتاده ام ز پا
بگذار تا به پای تو از خویش بگذرند
دغ می كنند معجر من جا به جا شود
حساس و غیرتی به سرانجام مادرند
اسباب خجلت است كریمانه كن قبول
این دو ذبیح تحفه ی ناچیزِ خواهرند
در ازدحامِ نیزه و شمشیرها اگر
دیدی كه قطعه قطعه و در خون شناورند
دلخوش نكن به یاوری خواهرانه ام
پاها مرا ز خیمه برونم نمی برند
شرمِ حضورِ خواهرِ خود را قبول كن
قربانیانِ اصغرِ خود را قبول كن
علیرضا شریف
ادامه مطلب
بايد حلال زاده به داييش بره
به دايي كرببلاييش بره
بايد كه مردونگي ياد بگيرن
بايد اجازه ي جهاد بگيرن
خبر دارم دور و برت خاليه
من استخاره كرده ام عاليه
خيالت اسوده باشه نگارم
قول ميدم اي حسين به روت نيارم
دو پاره تن قابلتو نداره
حسين من قابلتو نداره
غمتو ميدونم غمت نباشه
تو خيمه ميمونم غمت نباشه
عالمو حيرون ميكنم نذاري
گيسو پريشون ميكنم نذاري
قسم به پهلوي شكسته ميدم
قسم به اون سينه ي خسته ميدم
كوتاه بيا تو رو به جون مادر
به حق لكنت زبون مادر
نذار رو دست خواهرت بمونن
بذار برن برام رجز بخونن
محمدم اگرچه تاج سره
ولي چيش از علي تو كمتره
ارزومه دور سرت بگرده
به معركه بره و بر نگرده
الهي كه زاير زهرا بشه
مثل عزيزت اربا اربا بشه
بيا و نشكن دلمو رونگير
سر جوونمو به زانو بگير
هرچي دارم به پاي تو ميريزم
مبادا غصه بخوري عزيزم
گل پسرام فداي تو برادر
فدای بچه های تو برادر
شدم اسیر غم تو حسین جان
كم من و كرم تو حسين جان
از این به بعد پیش تو روسپیدم
از این به بعد مادر دو شهیدم
علیرضاخاکساری
ادامه مطلب
طفلان زینب حضرت(س)
تن من را به هوای تو شدن ریخته اند
علی و فاطمه در این دو بدن ریخته اند
جلوه واحده را بین دو تن ریخته اند
این حسینی است که در غالب من ریخته اند
ما دو تا آینه رو به روی یکدگریم
محو خویشیم اگر محو روی یکدگریم
ای به قربان تو و پیکر تو پیکرها
ای به قربان موی خاکی تو معجرها
امر کن تا که بیفتند به پایت سرها
آه در گریه نبینند تو را خواهرها
از چه یا فاطمه یا فاطمه بر لب داری
مگر از یاد تو رفته است که زینب داری
حاضرم دست به گیسو بزنم- رد نکنی
خیمه را با مژه جارو بزنم- رد نکنی
حرف از سینه و پهلو بزنم- رد نکنی
شد که یک بار به تو رو بزنم- رد نکنی؟!
تن تو گر که بیفتد تن من می افتد
تو اگر جان بدهی گردن من می افتد
دلم آشفته و حیران شد و... حرفی نزدم
نوبت رفتن یاران شد و... حرفی نزدم
اکبرت راهی میدان شد و... حرفی نزدم
در حرم تشنه فراوان شد و... حرفی نزدم
بگذار این پسران نیز به دردی بخورند
این دو تا شیر جوان نیز به دردی بخورند
نذر خون جگرت باد، جگر داشتنم
سپر سینه ی تو "سینه سپر" داشتنم
خاك پای پسران تو پسر داشتنم
سر به زیرم مکن ای شاه به سر داشتنم
سر که زیر قدم یار نباشد سر نیست
خواهری که به فدایت نشود خواهر نیست
راضی ام این دو گلم پرپر تو برگردند
به حرم بر روی بال و پر تو برگردند
له شده مثل علی اکبر تو برگردند
دست خالی اگر از محضر تو برگردند...
دستمال پدرم را به سرم می بندم
وسط معرکه چادر، کمرم می بندم
تو گرفتاری و من از تو گرفتارترم
تو خریداری و من از تو خریدارترم
من که از نرگس چشمان تو بیمارترم
به خدا از همه غیر از تو جگردار ترم
امتحان کن که ببینی چه قدر حساسم
به خداوند قسم شیرتر از عباسم
بگذارم بروی، باز شود حنجر تو؟!
یا به دست لبه ای کند بیفتد سر تو
جان انگشت تو افتد پی انگشتر تو
می شود جان خودت گفت به من خواهر تو؟
طاقتم نیست ببینم جگرت می ریزد
ذره ذره به روی نیزه سرت می ریزد
علی اکبر لطیفیان
ادامه مطلب
طفلان حضرت زینب(س)
بهترین بنده ی خدا زینب
هل اتی زینب، انمّا زینب
ریشه ی صبر انبیا زینب
زینبا زینبا و یا زینب
بانی روضه های غم زینب
تا ابد مبتلای غم زینب
گفت ای مصطفای عاشورا
ای فدای تو زینب کبری
تو علی هستی و منم زهرا
پس فدای تمام پهلوها
سر خواهر فدای این سر تو
همه ی ما فدای اکبر تو
گفت ای شاه ما اجازه بده
حضرت کربلا اجازه بده
جان این بچه ها اجازه بده
جان زهرا اجازه بده
قبل از آن که سر تو را ببرند
این سر خواهر تو را ببرند
من هوای تو را به سر دارم
به هوای تو بال و پر دارم
از غریبی تو خبر دارم
دو پسر نه، دو تا سپر دارم
زحمتم را بیا به باد مده
اشتیاق مرا به باد مده
در دل خیمه خسته اند این دو
سر راهت نشسته اند این دو
دل به لطف تو بسته اند این دو
با بزرگان نشسته اند این دو
این دو با یار تو بزرگ شده اند
با علمدار تو بزرگ شده اند
در کرم سائلی به دست آور
زین دو تا حاصلی به دست آور
سپر قابلی به دست آور
تا توانی دلی به دست آور
دل شکستن هنر نمی باشد
نظرت هم اگر نمی باشد
ای فدایت تمامی سرها
سر چه باشد به پای دلبرها
از چه در اشتیاق خواهرها
تو نظر می کنی به دیگرها
آخرش یا اجازه می گیرم
یا همین کنج خیمه می میرم
ای برادر اشاره ای فرما
ذوقشان را نظاره ای فرما
رد مکن راه چاره ای فرما
لااقل استخاره ای فرما
شاید این بچه های من بروند
شاید این دو به جای من بروند
زار و گریان مکن مرا جانا
ردّ احسان مکن مرا جانا
مو پریشان مکن مرا جانا
باز طوفان مکن مرا جانا
ورنه نیزه به دست می گیرم
جان هر آن چه هست می گیرم
تو اگر مبتلا شوی چه کنم
پیش چشمم فدا شوی چه کنم
پیش من سر جدا شوی چه کنم
کشته ی زیر پا شوی چه کنم
وای اگر حنجرت شکسته شود
پیش من پیکرت شکسته شود
علی اکبر لطیفیان
ادامه مطلب
علی اکبر لطیفیان
طفلان زینب حضرت(س)
تن من را به هوای تو شدن ریخته اند
علی و فاطمه در این دو بدن ریخته اند
جلوه واحده را بین دو تن ریخته اند
این حسینی است که در غالب من ریخته اند
ما دو تا آینه رو به روی یکدگریم
محو خویشیم اگر محو روی یکدگریم
ای به قربان تو و پیکر تو پیکرها
ای به قربان موی خاکی تو معجرها
امر کن تا که بیفتند به پایت سرها
آه در گریه نبینند تو را خواهرها
از چه یا فاطمه یا فاطمه بر لب داری
مگر از یاد تو رفته است که زینب داری
حاضرم دست به گیسو بزنم- رد نکنی
خیمه را با مژه جارو بزنم- رد نکنی
حرف از سینه و پهلو بزنم- رد نکنی
شد که یک بار به تو رو بزنم- رد نکنی؟!
تن تو گر که بیفتد تن من می افتد
تو اگر جان بدهی گردن من می افتد
دلم آشفته و حیران شد و... حرفی نزدم
نوبت رفتن یاران شد و... حرفی نزدم
اکبرت راهی میدان شد و... حرفی نزدم
در حرم تشنه فراوان شد و... حرفی نزدم
بگذار این پسران نیز به دردی بخورند
این دو تا شیر جوان نیز به دردی بخورند
نذر خون جگرت باد، جگر داشتنم
سپر سینه ی تو "سینه سپر" داشتنم
خاك پای پسران تو پسر داشتنم
سر به زیرم مکن ای شاه به سر داشتنم
سر که زیر قدم یار نباشد سر نیست
خواهری که به فدایت نشود خواهر نیست
راضی ام این دو گلم پرپر تو برگردند
به حرم بر روی بال و پر تو برگردند
له شده مثل علی اکبر تو برگردند
دست خالی اگر از محضر تو برگردند...
دستمال پدرم را به سرم می بندم
وسط معرکه چادر، کمرم می بندم
تو گرفتاری و من از تو گرفتارترم
تو خریداری و من از تو خریدارترم
من که از نرگس چشمان تو بیمارترم
به خدا از همه غیر از تو جگردار ترم
امتحان کن که ببینی چه قدر حساسم
به خداوند قسم شیرتر از عباسم
بگذارم بروی، باز شود حنجر تو؟!
یا به دست لبه ای کند بیفتد سر تو
جان انگشت تو افتد پی انگشتر تو
می شود جان خودت گفت به من خواهر تو؟
طاقتم نیست ببینم جگرت می ریزد
ذره ذره به روی نیزه سرت می ریزد
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


