طفلان حضرت زینب(س)
الا اى آسمان عشق بنگر اختر خود را
بلا گردان اصغر كن دو طفل خواهر خود را
بیا و بر مگردان این كفن پوشان زینب را
كه نزد فاطمه بالا بگیرد او سر خود را
تو هر جا رفتى و زینب كنارت بود و ما بودیم
ب دنبالت بِبَر بر نى سر دو یاور خود را
بدان غیرت ز حیدر ، رزم از عباس تو داریم
نظر كن رزم شاگردان میر لشگر خود را
ز نسل جعفریم و دستِ بسته روزى ما نیست
بده اذنى كه نگشائیم این بال و پر خود را
وفاى مادر ما بعد از این بهتر عیان گردد
تو هرگز نشنوى آه و فغان خواهر خود را
تو میدانى كه سیلى خوردن مادر چه بد دردى است
چسان ما بنگریم آزرده روى مادر خود را ؟
سید محمد میرهاشمی
ادامه مطلب
طفلان حضرت زینب(س)
زینبم ، عقل ، پریشان من است
عشق ، سر گشته و حیران من است
رو کنم برگه ی دیگر در عشق
وقت جانبازی طفلان من است
روز عشق است کنون این دو غزل
بهترین گفته ی دیوان من است
دو غزاله به منای تو حسین
در ره عشق تو قربان من است
دو ثمر یا دو پسر یا دو قمر
شاهد یکدلی جان من است
یکدلم با تو که داغ دو گلت
مانده بر این دل سوزان من است
این دو گل را به تو من هدیه کنم
این دو گل کل گلستان من است
خون گرمی که به راه تو دهند
خنکی دل عطشان من است
گفته ام با پسرانم هر شب
که حسین ، اول و پایان من است
داده ام در س بر آنان توحید
که حسین مذهب و ایمان من است
شیرشان دادم و می گرییدم
که بدانید حسین جان من است
درس تفسیر بر آنان دادم
که حسین معنی قرآن من است
دو غلامند نه خواهرزاده
این همان درس دبستان من است
اذن قربان شدن طفلانم
خواهش این دل سوزان من است
سید محمد میر هاشمی
ادامه مطلب
طفلان حضرت زینب(س)
در حرم ماندم که مهمانم شوی
تحفه آوردم سلیمانم شوی
گسترم از چادر خود سفره ای
تا میان خیمه مهمانم شوی
عشق آموز محبت زینبم
هدیه ای دارم که حیرانم شوند
غربت بی انتهایی وای اگر
شعله بخش قلب سوزانم شوی
دوست دارم بهره مند عطر گل
از شقایق های بستانم شوی
گلشنی پروردم از اشکم ، خوشم
مالک کل گلستانم شوی
دوست دارم در حریم میکده
ساقی بزم دو طفلانم شوی
دوست دارم با قبول تحفه ام
مایه ی تصدیق ایمانم شوی
رخصت میدان به طفلانم بده
قبل از آنکه قاتل جانم شوی
دوست دارم شاهد جانبازی
این دو سردار رجز خوانم شوی
در نبردی نابرابر ، خیره بر
این دو رعنا مرد میدانم شوی
مصحف صبرم ز حق دارم طلب
قاری آیات قرآنم شوی
دوست دارم بر فراز نیزه هم
مقتدای این دو جانانم شوی
حق نخواهد هم نگاه این دو گل
ناظر موی پریشانم شوی
معجر من پرچم عشق خداست
حنجر زینب حریف دشنه هاست
سید محمد میر هاشمی
ادامه مطلب
طفلان حضرت زینب(س)
غم جدایی تو کرده قصد جان مرا
غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا
از آن زمان که به دنیا قدم گذاشته ام
عجین به داغ نوشتند داستان مرا
چه رورگار غریبی که باز در صدد است
بگیرد از من دلخون برادران مرا
زغربتت رمق راه رفتن از من رفت
اناالغریب تو لرزانده زانوان مرا
برای تحفه ی این مور هم سلیمان باش
کرم نما بپذیر این دو نوجوان مرا
ز چهره ام بزدا گرد شرمساری را
به خونشان بدرخشان ستارگان مرا
ادا اگر بشود حق تو زجانب من
توان مگر بدهد جسم ناتوان مرا
قدم خمید زداغ تو ..داغ طفلانم
خمیده تر نکند قامت کمان مرا
به خاطر تو زخیمه نیامدم بیرون
مگر که پی نبری اشک دیدکان مرا
نصیب باغ دلم از بهار اندک بود
خدا به خیر کند قصه ی خزان مرا
بلا عظیم تر و من صبورتر شده ام
چه سخت کرده خداوند امتحان مرا
هادی ملک پور
ادامه مطلب
طفلان حضرت زینب(س)
یحییِ بـاز مانـده ز ایـل و تبـارِ من
ای جان كه جانِ بی تو نیاید به كارِ من
معراجِ خواهرانهی من در مدارِ توست
سیبِ بهشتی، ای خـوشیِ روزگارِ من
ای موجِ مویه های مـرا ساحلی صبور
آغوشِ گـرمِ گریـهی بی اختیارِ من
از طالعی كه دستِ مرا بسته دلخورم
انصاف نیست از چه نشد بخت یارِ من!
پس داده اید تحفهی نا چیزم ای كریم؟
هرگز نـبود از تـو چنین انتظارِ من
خیلی نبود خواهشِ زینب كه رد كنی
اینـقدر بود پیـشِ شـما اعتـبارِ من؟
راضی به كمتر از علی اكبر نمیشوی
وقتیاست خون بهایِ تو پروردگارِ من
سرمه كشیده اند و كفن پوش گشته اند
این دو ز جان گذشتهی طوفان سوارِ من
هم می دوند با سر و هم می دهند سر
كافی است كه اشاره كنی، گلعذارِ من
خیلی شنیدنی است رجزهای رزمشان
عـون و محمدند دو لـبِ ذوالفقارِ من
سجاده های شـوقِ مـرا مستجاب كن
تو بـا بزرگیت كـم زینب حساب كن
پروازشان بـده كه فدای سرت شوند
طیارهایِ كـوچكِ دور و بـرت شوند
در شـعله های غربتِ هَلْ مِنْ مُعینِ تو
پروانه می شوند كه خاكستـرت شوند
از جـانِ خود دریغ ندارند لحظه ای
رخصت دهید، آبروی خواهرت شوند
تا بـا تو سـوزِ داغِ پـسر قسمتم شود
من قول می دهم كه علی اكبرت شوند
در جَـزر و مدِّ نیزه و شمشیرِ ایـن سپاه
پرپر زنند تا كه به خـون پرپرت شوند
دِق می كنـم ز حسِ خجالت گرفتنت
من خواستم كه نذرِ دلِ مضطرت شوند
غم های سینه دست به معجر نمی برند
كمتر مگر بـهانـهی چشمِ تـرت شوند
سر می دهـند تـا سرِ نِی زیـرِ آفتاب
چتری برای خوابِ علی اصغرت شوند
وقـتِ عبـور از گذرِ چشم هـای هرز
عباس هـایِ روسریِ دختـرت شونـد
عُذرِ مرا به لـحظهی تشییعشان ببخش
قصدم نبـود زحمـتِ بال و پرت شوند
علیرضا شریف
ادامه مطلب
طفلان حضرت زینب(س)
ما غنچه های نورس گلزار زینبیم
ما تحفه های او به تو دلدار زینبیم
گل هدیه می کنند به هم ، عاشقان پاک
ما هم دو گل ز پهنه ی گلزار زینبیم
ما حاصل نماز شب آن مطهره
ما هر دو نور دیده ی بیدار زینبیم
ما پای روضه های پر اشکش نشسته ایم
دل سوخته ز آه شرربار زینبیم
شیر محبت تو از او نوش کرده ایم
پرورده با ولایت تو یار زینبیم
ابناء زینبیم و ز سینه زنان تو
ما بانیان هیئت انصار زینبیم
تیغ برنده ایم و به قلب عدو زنیم
سرباز کوچکیم و دو سردار زینبیم
شمس الضحای مصحف ام المصائبیم
مهتاب عشق ، شمع شب تار زینبیم
دشمن چه باک ، نیزه و شمشیرمان زند
ما شاهدان جلوه ی ایثار زینبیم
امروز اگر به لجه ی خون دست و پا زنیم
فردا به نیزه شاهد بازار زینبیم
سید محمد میر هاشمی
ادامه مطلب
طفلان حضرت زینب(س)
بیا تا بگردیم دور سر تو
الهی فدای دو چشم تر تو
چگونه در این خیمه سالم بمانیم؟
که دیدیم در خون تپید اکبر تو
تو و دخترت داغدار جوانید
و ما شرمسار تو و دختر تو
تو را جان این کودک شیرخواره
سرِ ما فدای سرِ اصغر تو
بفرما قبول این دو قربانی ات را
دو تا هدیه ایم از سوی خواهر تو
اجازه بده جان مادر بزرگ
که ماهم بمیریم زیر پر تو
نبینیم هرگز که ماتم بگیری
امیری حسین ونعم الامیری
برادر چرا غم گرفته صدایت؟
دوتا دسته گل هدیه دارم برایت
دوتا شاخ شمشاد رعنا و زیبا
دو حیدر نصب دو مرید ولایت
خودم که نشد جان دهم در رکابت
برادر! جگرگوشه هایم فدایت
همه هستی ام، پاره های تنم را
خودم با دو دستم بریزم به پایت
سر بچه هایم فدای سر تو
سر من فدای سر بچه هایت
من و بچه هایم فدای رقیه
بمیریم الهی برای رقیه
چگونه تو را غرق در غم ببینند؟
چگونه بمانند و ماتم ببینند؟
پسرهای باغیرت من چگونه
بمانند و قد مرا خم ببینند؟
چگونه سرت را روی نیزه ها و
تنت را به گودال درهم ببینند؟
چگونه به دستان طفلان طناب و
به رخسار، سیلی محکم ببینند؟
چگونه مرا در لباس اسارت
گرفتار و بی یار و محرم ببینند؟
چگونه بمانند در مجلس شام
و بزم شرابی فراهم ببینند؟
چگونه رباب و من و حرمله را
به هرکوی و بازار باهم ببینند؟
اجازه بده که برایت بمیرند
نباشند بعدازتو ماتم بگیرند
داود رحیمی
ادامه مطلب
.jpg)
دست صبرم عاقبت سمت گریبان میرود
یا از این ماتم سوی زلف پریشان میرود
بی کسی تو مرا از ا در آورده حسین
خواهرت بهرت دو تا شیر نر آورده حسین

ادامه مطلب
زینبم ، عقل ، پریشان من است
عشق ، سر گشته و حیران من است
رو کنم برگه ی دیگر در عشق
وقت جانبازی طفلان من است

ادامه مطلب
آخر خودت بگو چقدر ربنا کنم؟
باچشمهای خیس خدا یاخدا کنم؟
وقتی که بی کسی به سراغ تو آمده
در خیمه ام نشینم و دائم دعا کنم

ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 




