شعر طفلان حضرت مسلم(ع)

بارِ محنت را کشیدن مشکل است

طعـمِ غربت را چشیدن مشکل است

مــاه ها بر خاکِ زندانِ نمور

دیده گـریان آرمیدن مشکل است

هر شبی خوابِ پدر ، دیدن و روز

روی بـابـا را ندیدن مشکل است

از بـرای دو پـرستـوی حزین

با پـرِ زخمی پریدن مشکل است

با تنِ رنجـور و جسمِ نیمه جان

بهرِ حفظِ جان دویدن مشکل است

قطـره هـای اشکِ طـفلانِ یتیم

با دو دستِ بسته دیدن مشکل است

دم به دم با سیلی و مشت و لگد

نازِ گل ها را خریدن مشکل است

ضَجّه های دلخـراشِ الـتماس

در میانِ خون شنیدن مشکل است

پیشِ چشمانِ حزینِ کـودکی

کودکی را سر بریدن مشکل است

از شرارِ دردِ تـیغِ بر گلو

روی خاک ها پا کشیدن مشکل است

حمید رضا گلرخی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 6 آبان 1395  | 11:09 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مرثیه حضرت مسلم(ع))


با قلب زار با لب پرخون دلی حزین
تنها و خسته بر سر دار العماره ام
من مسلم تو ام نه که تسلیم کوفیان
من نغمه خوان عشق تو روی قناره ام
با اینکه تشنه هستم و آبی نخورده ام
اما به یاد خشکی لبهای اصغرم
بازار تیغ و نیزه پر از ازدحام شد
من بیشتر به یاد تن پاک اکبرم
کوفه نیا که کوفی بد ذات بی حیا
رحمی به حال اهل و عیالت نمی کند
چندین هزار نامه نوشتند بهر تو
حالا کسیکه فکر به حالت نمی کند
اینجا هزار حرمله چشم انتظار توست
فکر رباب باش و دو صد اشک و شور و آه
فکر رقیه فکر سکینه به فکر شام
فکر هجوم لشگر اعدا به قتلگاه

 

مهدی داوری


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 6 آبان 1395  | 11:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

چون در صف مصاف ز الطاف داوری
شد نوبت قتال به سادات جعفری
زینب دو نوجوان عزیزش به پیش خواند
گفتا که بر شماست مرا حق مادری
باید که رو کنید به میدان کارزار
بازید جان خویش در این بزم ششدری
عون و محمد ان دو گل گلشن وفا
با چشم اشک بار وبه رخساره ی طری
کردند عرض حال به خال شکسته حال
کای ان که بر تمام خلایق تو رهبری
ازمهر کن قبول تو ما را به بندگی
وز لطف که خطاب تو ما را به چاکری
ده رخصتی که از مدد بخت کار ساز
داریم در هوای نثارت شها سری
جان باختن به پای تو خوشتر ز زندگی
سر دادن از برای تو بهتر ز سروری
از حرفشان ز دیده فرو ریخت شاه دین
از چهره اشک ناب چو باران اذری
گفتا که ای دو دوحه ی گلزار هاشمی
نبود غم فراق شما کار سرسری
لیکن بلا علاج شما را اجازت است
در رزم این جماعت از دین شده بری
ان سروران به جانب میدان شتافتند
گفتند کای سپاه از ایین کافری
این ظلم کی رواست به اولاد فاطمه
وین جور کی سزاست به ال پیمبری
پس هر دو حلقه را ز کینه گرفتند در میان
چون حلقه ان سپاه ز راه ستمگری
از پشت زین به روی زمین سرنگون شدند
هر یک به کام خشکی و با دیده ی تری
هم اشیان شدند به طیار در بهشت
با حوریان خلد نمودند همسری


فدایی مازندرانی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 6 آبان 1395  | 10:59 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زینب امد دست طفلانش به دست
کز توام با انچه ام در دست هست
این دو از بهر فنا اماده اند
دو غلام تو نه خواهر زاده اند

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 6 آبان 1395  | 10:57 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یک نفر گشته گرفتار خدا رحم کند 

بین یک مشت خس و خار خدا رحم کند

آن غریبی که پناه همه عالم بود 

شد پناهنده به دیوار خدا رحم کند 

و زمانیکه شکستند همه بیعت را 

کوفه شد بر سرش آوار خدا رحم کند 

هر کجا رفت فقط تیر سه شعبه میدید

گشت این بار عزادار خدا رحم کند 

همه جا حرف عمود و سر و تیر و نیزه است 

وای بر چشم علمدار خدا رحم کند 

نیمه شب دست روی دست زد و با خود گفت 

زینب و کوچه و بازار خدا رحم کند 

شاعر: رضاباقریان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 6 آبان 1395  | 10:56 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

در میان این قبیله ما گدای زینبیم.س.
ما حسینیون همیشه زیر پای زینبیم.س.
زندگی اش را سراسر وقف محبوبش نمود
گریه کن های غم و درد و بلای زینبیم.س.

گر حسینی گشته ایم از زحمت بسیار اوست
ما همه ممنون تیغ خطبه های زینبیم.س.
ماجرای کربلا را یکتنه جمعش نمود..
زیر دین انقلاب و ماجرای زینبیم.س.
دشمنش حتی میان بزم عیش و نوش گفت:
طیب الله ما شگفت از این وفای زینبیم.س.
این علامت ها همه روز قیامت شاهد اند
تا نفس در سینه بوده در عزای زینبیم.س.
کارو بار روز محشر دست دخت مرتضاست
ما قیامت هم خدایی در ثنای زینبیم.س.
کربلای ما همه دست عقیله میرسد..
اربعین ما زائر کرببلای زینبیم.س.

حامد جولازاده


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 6 آبان 1395  | 10:55 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

طفلان حضرت زینب(س)

 

بعد از علی اکبر عوض شد کربلایت

حتی عوض شد ناله هایت گریه هایت

غیر از زمانی که رقیه پیشت آمد

کمتر شنید اهل حرم حتی صدایت

دیدی سکوت تو حرم را زیر و رو کرد

دایی مگر مُردند خواهر زاده هایت

اصلا خدا ما را برایت آفریده

تا که کند ما را فدایت خاک پایت

مادر درون خیمۀ خود بغض کرده

می ترسد اینکه رد کنی ما را ، فدایت

زهرا به استقبال ما می آید امروز

به شرط اینکه پشت ما باشد دعایت

وقتی بنا باشد اسیر شمر باشیم

بهتر همان که جان دهیم اینجا برایت

حج تو با قربانی ما عاشقانه است

ما را پذیرا باش مولا در منایت

دایی حسین انگار دیگر مهلتی نیست

دیدار بعدی روی نیزه در هوایت

 

مهدی مقیمی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 6 آبان 1395  | 10:54 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 17 ::         8   9   10   11   12   13   14   15   16   17  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید