مادر به خيمه و دو جوانش به قتلگاه
پا مي كشند راه نفس باز وا كنند

در آخرين نفس كه نفس بر لب آمده
مي خواستند مادر خود را صدا كنند

اما زخيمه گاه نيامد بجاي او
زود آمدند تا سرشان را جدا كنند

عباس اگر نبود كه چيزي نمانده بود
می خواستند هر چه كه تيغ است جا كنند

حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 آبان 1395  | 11:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وقتي كسي ز جان خودش دست ميكشد

از هستي و جهان خودش دست ميكشد

وقتي كه آفتاب دلش ميكندغروب

از ماه آسمان خودش دست ميكشد

يادش ميان خلق خدا ميشود عزيز

هر كس كه از نشان خودش دست ميكشد

وقتي كه صحبت ازغم و داغ حسين شد

زينب ز كودكان خودش دست ميكشد

يك بار رو زدم به تو اينگونه تا مكن

سهميه ي مرا تو از اين غم جدا مكن

اينان در آسمان بلندت كبوترند

نام تو ميبرندبه هرجا كه ميپرند

شرمنده ام كه بيشتر از اين نداشتم

اين كودكان تمامي هستي خواهرند

در قلبشان عزاي جوانت گرفته اند

در راه تو فدايي وقربان اصغرند

شمشيرشان ميان كمر برق ميزند

شاگرد درس رزم علمدار لشكرند

خون علي ميان رگ اين دو كودك است

جنگاوري اين دو به زهرا قسم تك است

زينب بيا ببين چقدر قد كشيده اند

از بس كه پابه صفحه ي صحرا كشيده اند

دشمن هنوز دركف اين كودكان توست

تكبير اهل عرش پي حيدران توست

در اين زمان كم چقدر زخم خورده اند

ازسر بگيرتا به كمر زخم خورده اند

اي مادرشهيد كه نذرت اداشده

درقلب خسته ات چقدر غصه جا شده

ازخيمه ها بيا و ببين بي پسر شدي

مثل من حسين تو از هر نظر شدي

 

شاعر : محمد حسن بیات لو


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 آبان 1395  | 11:39 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

طفلان حضرت زینب(س(

 

صف کشیده می رسد آن حیدر زهرا نشان

تا دهد آداب سر هدیه نمودن را نشان

در دوستش حاصل عمرش دو رعنا نوجوان

در پی اش الله اکبر گو همه هفت آسمان

 


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 آبان 1395  | 11:36 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گلاب می چکد از گیسوان شانه شده

برای عرض ارادت دو گل بهانه شده

 

قبول کن که نفسهای من همین هایند

قبول کن که غمت را دلم نشانه شده

 

دو زینبی دو علی خود دو فاطمه صولت

دو زینبی دو حسن رو ، دو بی کرانه شده

 

دو زینبی دو علی اکبری دو عباسی

دو ذوالفقار نبردی که جاودانه شده

 

دو شیر نر دو حماسه دو گرد باد غیور

دو صاعقه که به جان محشر زمانه شده

 

دو شیر خورده ز من دو زره به تن کرده

دو می زده دو رجز خوان دو حیدرانه شده

 

دو پهلوان دو قیامت دو غیرت طوفان

دلی به محضرتان خاک آستانه شده

 

مزن به سینه شان دست رد در این میدان

به جان یاری شکسته به جان مادرمان

 

حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 6 آبان 1395  | 11:41 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار شب چهارم محرم

 

جز این دو میوه قلبم ثمر نداشته ام

ببخش اگر که پسر بیشتر نداشته ام

 

برای اینکه شبیه تو بی کفن باشند

برای ایشان کفن از خانه برنداشته ام

 

مصیبت علی اکبر قد مرا خم کرد

مگر نه دست به روی کمر نداشته ام

 

بیا دو تا پسرم را خودم فدات کنم

که دشمن تو نگوید جگر نداشته ام

 

بخاطر تو زخیمه نیامدم بیرون

وگر نه هیچ غمی در نظر نداشته ام

 

حسین غضه نخور، مادر شهید شدم

تو فکر کن که از اول پسر نداشته ام

 

هزار مثل پسرهای من فدای سرت

ببخش که اگر پسر بیشتر نداشتم


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 6 آبان 1395  | 11:28 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 17 ::         8   9   10   11   12   13   14   15   16   17  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید