ولدی...

بی عصا آمد عصایش را زمین انداختند

‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ پیش چشمش مصطفایش را زمین انداختند

 

حل مشکلهای هر پ‍یری جوانش می شود

آه این مشکل گشایش را زمین انداختند

 

بار دیگر بین کوچه پهلوی زهرا شکس‍ت

بار دیگر مجتبایش را زمین انداختند

 

دست بر روی محاسن داشت مشغول دعا

احترام ربنایش را زمین انداختند

 

این علی اکبر دگر صدها علی اصغر است

تکهء آیینه هایش را زمین انداختند

‍‍‍

بود آویزان مرکب نای افتادن نداشت

با کمر افتاد و پایش را زمین انداختند

 

نوبت کار جوانان بنی هاشم شد و

پیش بابایش عبایش را زمین انداختند

 

چند عضو پیکرش را از زمین برداشتند

چند قسمت از تنش را چند جا انداختند

 

سید پوریا هاشمی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 11:05 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شهدا و روضه حضرت علی اکبر(ع)

 

سالــها  یک به  یک  گـذر  می کرد

مرد   همــــسایه  پیـــرتر  می شد

لحــظه ها   از  مقـابل   چـــشمش

می گذشــت  و  دیـــرتــر   می شد

 

پسرش نیست خـانه اش قبر است

دل  ا و   بیـــن  بـــاغ   می گـــیرد

بــشنود   تــــا   شـــهید     آوردند

از  جوانـــش   ســـراغ  می گیـــرد

 

آمــد  امـــا  پســـر  نــه،  تابوتـــش

پیر  شد  تا  که  او جوان شده است

این  که  دق  کرده  است  حق دارد

پدر  چـــند  استــخوان  شده  است

 

تازه  حق  داشت  استخوان  را  هم

تــک   و   تنــــها  نمی شود  ببری

گریه  می کرد  و  زیر  لب  می گفت

پـــسر   من   فــدای   آن پـــدری...

 

کـــه   روی  خـــاک   داغ   کربـــبلا

جگــری  پـــاره  پــــاره    پیـــدا کرد

ســر اکــبر  حــسیـن  جان  هم داد

زینــب   او   را   دوباره   احـــیا  کرد

 

صـورت  از   صـورت  پسـر  بـرداشت

بعد  از  ان  بوسه  زد  بـه روی  عــلی

با  دو  انگــشت  لخــته  خون ها  را

در  مــی آورد   ا ز   گــلوی   عـــلی

 

نــــا   امیـــدانه   الـتماسش  کرد

علـــی اکـــبر  جـــوان  بگـــو  بــابــا

ســـر  ظــــهر  نمـــاز  آمــــده  است

پاشــــو  اکبـــــر  اذان  بگـــو  بــابــا

 

صابر خراسانی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 11:05 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ولدی...

خيلي دوست دارم كنارت بمونم

بمونم جمعِت كنم نميتونم

چرا من نيزه نخورده هِي همش

خودمو روي زمين ميكشونم

 

جسم ناتوونمو بلند كنيد

اين قدِ كمونمو بلند كنيد

من ديگه خسته شدم نا ندارم

جوونا جوونمو بلند كنيد

 

ميدونم خوش قد و بالات ميكنن

ميدونم كه ارباً اربات ميكنن

ميدونم تنهايي گيرت ميارن

چندتايي ميان و چندتات ميكنن

 

دوباره ياد يتيما افتادم

ياده خيرات كريما افتادم

چند روزه همش ميگم يادش به خير

جديداً ياد قديما افتادم

 

بي تو من شدم چه تنها ولدي

تو ببين ميفتم از پا ولدي

دور تو ميگردم و داد ميزنم

ولدي يا ولدي يا ولدي

 

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 11:05 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-شب هشتم

 

این هشتمین شب است ؛ شب خونجگر شدن

همراه زخم های پدر خوب تر شدن

باید هوای شوق تو ما را بگیرد و

پروازمان دهد به هوای سحر شدن

آنگاه من کبوتر پایین پا شوم

مانند آسمان پر از بال و پر شدن

بر خیز خیمه ی آشفته را ببین

بعد از تو سهم خیمه شده دربه در شدن

از ناله حسین فلک خم شد و نوشت:

بعد از تو سهم عشق شده بی پسر شدن

آیا رواست پیش تو از زخم طعنه ها

سهم امام تو بشود خونجگر شدن

 

رحمان نوازنی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 11:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت

 

اکبر که جز وجود خدا باوری نداشت

غیر از خدا به دل هدف دیگری نداشت

اکبر که خلقتش چو کلامش الهی است

قرآن کربلا بجز او کوثری نداشت

آن یل که در حضور علمدار کربلا

میدان نینوا بجز او حیدری نداشت

اول قتیل نسل خلیل ولایت است

بی او سرای عشق و حقیقت دری نداشت

از هستی اش گذشته و ایثار می کند

آن مادری که بهتر از این گوهری نداشت

حیف از جمال مصطفوی اش که جلوه کرد

آنجا که سیره ی نبوی مشتری نداشت

در موج خون فتاده شناور دل حسین

فلک نجات وادی طف ، لنگری نداشت

حتی برای آه کشیدن رمق نداشت

آمد پدر ، ولی نفس دیگری نداشت

هر کس به هر وسیله که شد ضربه زد به او

حتی کسی که در کف خود خنجری نداشت

جسم و سلاح و کینه ، جدا ناپذیر شد

سر نیزه های خصم از اینجا سری نداشت

هر عضوی از تنش به سر نیزه ی یکی

چیزی از او نمانده ، دگر پیکری نداشت

دیگر به جای هلهله و سوت و کف زدن

گیرم که این شهید جوان مادری نداشت

جنگ آوران کوفه به خود مطمئن شدند

سقا غریب مانده و همسنگری نداشت

می رفت تا حسین به همراه او رود

وای از حسین اگر که چنان خواهری نداشت

انفاس زینبی سبب رجعتش شدند

آنجا مسیح قدرت احیاگری نداشت

دردا پدر ز داغ پسر ، پیر می شود

تنها حسین بود و علی اکبری نداشت

 

سید محمد میر هاشمی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 11:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

ای شسته روی خویش، به خون جبین، علی

تسبیح دانه‌دانۀ نقش زمین علی

زخم سنان و نیزه و شمشیر و تیر و سنگ

بر جسمت آمده ز یسار و یمین علی

چشمان خون‌گرفتۀ خود باز کن ز هم

لبخند خصم و اشک پدر را، ببین علی

تا واکنی لبی به سخن، پاک می‌کنم

خونابه از دهان تو، با آستین علی

از بس نشسته بر بدنت، زخم روی زخم

چیزی نمانده، زین بدن نازنین علی

فرقت جدا شد از هم و دیدم به چشم خویش

تکرار شد، شهادت حبل‌المتین علی

تن: پاره‌پاره، فرق: دو تا کام: پر ز خون

هرگز ندیده، کشته، کسی این‌چنین علی

قلبم ز سینه کنده شد و خورد بر زمین

وقتی فتاد قامتت از صدر زین علی

"میثم" که نظم او زده آتش به هر دلی

از سوز ما بوَد نفسش آتشین علی

 

غلامرضا سازگار


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 11:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

ای سرو قطعه قطعۀ در خون کشیده ام

ای دیده بسته از نگه، ای نور دیده ام

داغت نشست تا به دلم ای همای جان

آتش گرفت لانۀ مرغ پریده ام

صد بار جان رسیده به هر گام بر لبم

تا در کنار پیکر پاکت رسیده ام

چون بر گ نسترن جگرم پاره پاره شد

تا گشت نقش خاک زمین یاس چیده ام

قوّت ز هر دو زانو و نورم ز دیده رفت

ز آن دم که بانگ یا ابتایت شنیده ام

تنها نه در کنار بدن بلکه نوک نی

گرید به زخم های تو رأس بریده ام

بعد از تو می دهند گواهی به مرگ من

رنگ پریدۀ من و قدّ خمیده ام

ای اهل کوفه هلهله از چیست اینهمه

ساکت شوید من پدری داغدیده ام

خلوت کنید معرکۀ جنگ را که من

گریم بلند بر گل در خون طپیده ام

هر کس که داغ دید گریبان درد ز هم

من در غم تو دامن دل را دریده ام

"میثم" کشد به شعله جهان وجود را

از آتشی که در دل او آفریده ام

 

غلامرضا سازگار


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 11:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

ای قامتت هبوط بهشت پدر، علی

وی روح و جان من، قدمی پیش تر، علی

ای روی و خوی و صوت تو آئینه ی رسول

با خنده می روی به کدامین سفر، علی

نازل کدام آیه شد ای مصطفای من

آهنگ جبرئیل لبت خوش خبر، علی

عطر تبسّم تو کند زنده، وحی را

قالو بلی شنیده پدر از پسر، علی

رِندانه می روی به تمنّای فتلگاه

هل من مبارزت ز عطش بیشتر، علی

آه ای جوان خوش بر و رویم سخن بگو

دیگر مکن ز غصّه مرا خون جگر، علی

محراب کوفه آمده تا کربلا مگر

که فرق گیسویت شده تا عمق سر، علی

در اشهدت ضمیر«محمد» حضوری است

خود را مگر در آینه کردی نظر، علی

منعم مکن که «یا ولدی» مرهم من است

من داغدیده ام که شدم نوحه گر، علی

از من نیایش پدرانه ولی ز تو ...

دستی بکش به گوشه ی چشمان تر، علی

جمعی به انتظار قدوم تو مضطرب

قومی نگر به هلهله، بی درد سر، علی

با پیکرت چگونه به سوی حرم روم

بابا ز نعش توست زمینگیرتر، علی

تا عمّه ات نیامده برخیز ای جوان

نعش مرا به دست جوانان ببر، علی

 

محمود ژولیده


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 11:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

برو ولی به تو ای گل سفر نمی آید

که این دل از پس داغ تو بر نمی آید

به خون نشسته دلم اشک من گواه من است

که غیر خون دل از چشم تر نمی آید

تو راه می روی و من به خویش می گویم

به چون تو سرو رشیدی تبر نمی آید

رقیه پشت سرت زار می زند برگرد

چنین که می روی از تو خبر نمی آید

کسی به پای تو در جنگ تن به تن نرسید

ز ترس توست حریفی اگر نمی آید

تمام دشت به تو خیره بود نعره زدی

خودم بیایم اگر یک نفر نمی آید

ز ناتوانی شان دوره می کنند تو را

به جنگ با تو کسی بی سپر نمی آید

غزال من که تو را گرگ ها نظر زده اند

ز چشم زخم به جز دردسر نمی آید

دلم کنار تو اما رمق به زانو نیست

کنار با دل تنگم کمر نمی آید

رسید عمه به دادم که هیچ  بابایی

به پای خود سر نعش پسر نمی آید

کجای دشت به خون خفته ای بگو اکبر؟

صدای تو که از این دور و بر نمی آید

دهان مگو که پر از لخته لخته ی خون است

نفس مگو نفس از سینه در نمی آید

به پیکر تو مگر جای سالمی مانده

چطور حوصله ی نیزه سر نمی آید

 

هادی ملک پور


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 11:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

ثمر دلم که وجود تو شده پاره چون جگرم علی

منم آسمان ولایت و تو ستارۀ سحرم علی

بنگر ز داغ تو ای پسر، که چه آمده به سرم علی

تو بگو چگونه نگه‌کنم، که تو جان دهی به برم علی

پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی

 نه مراست طاقت داغ تو، که تو در جمال، پیمبری

پدرت قتیل غم تو و تو شهید نیزه و خنجری

به کدام زخم تو بنگرم، که قتیل این‌همه لشکری

تو ز زین فتادی و آسمان، شده تیره در نظرم، علی

پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی

 مه آرمیده به خون من، بدن لطیف تو یکسره

ز هجوم نیزه و تیرها شده حلقه‌حلقه‌تر از زره

همه زخم‌های تن تو را، زده نوک نیزه، به هم گره

به شهادت همه تیغ‌ها، شده سینه‌ات، سپرم علی

پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی

 به صدای گریۀ عمه‌ات، به سرشک دیدۀ خواهرت

به رباب و اشک خجالتش، به گلوی خشک برادرت

که دریده فرق تو را ز هم؟که نشانده نیزه به حنجرت؟

به‌کدام زخم تو خون‌ دل، چکد از دو چشم‌ترم علی؟

پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی

 به کدام عضو تو بنگرم؟ که جدا شدند جدا جدا

تن پاره‌پاره نشان دهد، که هزار بار شدی فدا

ز هزار زخم تو می‌رسد، به فلک صدای خدا خدا

به چه طاقتی بدن تو را، سوی خیمه‌ها ببرم علی

پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی

 

غلامرضا سازگار


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 11:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 41 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید