حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
به خدا هیچ کسی مثل تو اکبر نشده
پسرم هیچ کسی مثل تو بی پر نشده
رفتنت ولوله ای در حرم انداخته است
عمه ات هیچ کجا اینهمه مظطر نشده
اربا اربا شده ای سرو سه نوبر ، به خدا
بدن هیچ کسی مثل تو پرپر نشده
بعد تو خاک دو عالم به سر این دونیا
پسرم دیده ی من غیر غمت تر نشده
خیزو یک جنگ نمایان دگر کن پسرم
تا پدر دست خوش خنده ی لشگر نشده
غیرت هاشمیت را به همه ثابت کن
تاکه دست احدی راهی معجر نشده
تکه های بدنت را که در اینجا پخش است
پیش هم چیدمو افسوس که پیکر نشده
حبیب باقر زاده
ادامه مطلب
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
نشد بلند شود هرچه سعی خود را کرد
نداشت فایده هر قدر که تقلّا کرد
دو پلک زخمی خود را گشود با زحمت
غریب کرب و بلا کمی تماشا کرد
پدر کنار تن او شبیه ابر گریست
کشید آه و نگاهی به «ارباً اربا» کرد
گذاشت صورت خود را به صورت پسرش
دوباره مرگ خودش را پدر تمنّا کرد
دل امام دو عالم به یک نگاه شکست
نشست و زخم قدیمیِ کوچه سر وا کرد
شکافت بیشتر از پیش از دو سو پهلو
نداشت فایده هر قدر نیزه را تا کرد
کسی ز خیمه رسید و به دست زینبیاش
امام مردهی خود را دوباره احیا کرد
سید محمد جوادی
ادامه مطلب
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
آمدم من ز حرم لحظه ی پر پر زدنت
شاخه ای نیست که نشکسته میان چمنت
گردنت را بکشم تا نفسی تازه کنی
صبر کن پاک کنم لخته ی خون از دهنت
کمرم خم شده بالای سرت با این حال
فزعت قاتل جانم چه کنم با بدنت
اربا اربا شده ای پیش نگاهم چه کنم
گل لیلا شده در هم زره تو به تنت
جگرم پاره شده یک کلمه حرف بزن
دلم آرام بگیرد شنوم گر سخنت
بین علمدارو علم را که علم بر دوش است
کمکم کرد کنم بین عبایم کفنت
حرمت معجر زینب کمرم راست نمود
مرده بودم به خدا ورنه کنار بدنت
قاسم نعمتی
ادامه مطلب
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
بازدلشوره ای افتاده به جانم چه کنم
تندترمیزند آخرضربانم چه کنم
پسرم رفته و چندیست از او بی خبرم
باز هم بی خبری برده امانم چه کنم
آه یا راد یوسف پسرم برگردد
نگرانم نگرانم نگرانم چه کنم
همه ترسم از این است صدایم بزند
دیر خود رابه کنارش برسانم چه کنم
گرگهادور وبر یوسف من ریخته اند
پدری پیرم وافتاده جوانم چه کنم
به زمین خورده انار من وصد دانه شده
جمع باید کنم او راو ندانم چه کنم
جگرسوخته ام را زحرم پوشاندم
مانده ام زار که باقد کمانم چه کنم
محسن عرب خالقی
ادامه مطلب
تقدیم به شهزاده
علی اکبر(ع):
داری میری برو بابا
دل من خیلی آشوبه
خرابه حال و احوالم
اگرچه حال تو خوبه
اگرچه تشنه ی آبی
ولی مست پدر هستی
برای بوسه های من
گمونم تشنه تر هستی
داری میری به معراجو
دل مارو تکون دادی
غدیری تازه برپاشد
همین که تو اذون دادی
غدیری تازه برپاشد
به نام نامی حیدر
همین که دشمنا دیدن
علی رو شکل پیغمبر
همش فک میکنم بازم
غدیر خم شده بابا
من از جسم تو فهمیدم
مسیرت گم شده بابا
نمیدونی مگه اینجا
به تو حرمت نمیذارن؟
تو رفتی بین اون هایی
که کینه از علی دارن
شدی مثل گل سرخی
که ساقه ش دست پاییزه
خودم دیدم که گلبرگات
چجوری داره میریزه
رو خاکا هی نکش پاتو
ببین که قامتم تا شد
تا دیدم روی خاکی تو
دل من اربأ اربا شد
لبات از دست پیغمبر
داره هی باده مینوشه
چه خوبه تا ابد باشه
مزارم با تو شیش گوشه...
محسن کاویانی
ادامه مطلب
روا مدار که تا خصم کینه پرور تو
به اشک دیده من کف زند برابر تو
به خیمه منتظر است تا دوباره برگردی
خودت بگو که چه گویم جواب مادر تو
غزال من بگو از چه شکسته فرق سرت
همای من ز چه غرق به خون شده پر تو
بدان امید کنم خالی از دهان تو خون
که یک پدر شنوم من زعمق حنجر تو
چگونه دل بکنم از تو جان من که هنوز
نرفته از نظر من وداع آخر تو
میان این همه نا محرم است خواهر من
گمان نمیکنم اصلا شود باور تو
به غربت پدرت گریه کرده ای گویا
پدر فدای تو دیده ز خون تر تو
به هر طرف نگرم یک نشانی از تو بود
تمام دشت علی پر شده ز پیکر تو
چنان شکافته فرق سرت جوان من
که نیست قابل دیدن چو پیکرت سر تو
ادامه مطلب
علی اکبر...
پیش بلا تا که تو هستی سپر شاه
خم نشود از غم و غصه کمر شاه
دخل و امورات پدر دست پسر هست
سائل الطاف توایم ای پسر شاه
پیش رویش راه برو کیف کند او
بین گذرها نباش پشت سر شاه
یوسف لیلا بخدا گرگ زیاد است
دور نشو دور نشو از نظر شاه
تشنه ای اما به روی خویش نیاور
تشنه تر است از لب خشک ات جگر شاه
با بدن تو چه کرده نیزه و مقراض!!!
چل علی اکبر فتاده دور و بر شاه
زود بلند شو که ابن سعد حرامی
قهقهه کمتر کند به چشم تر شاه
معجر زینب به داد شاه رسید و
برد به خیمه بدن مختصر شاه
وای نگاهی به روی عمه ات افتاد
چشم سپاهی به روی عمه ات افتاد
رضــا قــربانی
ادامه مطلب
کربلا جنگ به پا گشته و اصحاب همه
بی امان رفتند میدان، بهر پور فاطمه(س)
یک به یک شهد شهادت همگی نوشیدند
با تن غرقه به خون، رخت شرف پوشیدند
نوبت اهل حرم شد که به میدان بروند
با لب تشنه به جنگ خود شیطان بروند
ناگهان مرد جوانی ز حرم بیرون شد
همه ی دشت که هیچ، کون و مکان مجنون شد
رجزش زلزله شد دشت بلا را لرزاند
قدم مرد جوان کرب و بلا را لرزاند
مثل طوفان شد و موجش به تلاطم آمد
صاعقه شد به سر خرمن گندم آمد
آمده باز ستاند نفس لشکر را
مثل جدش بکند باز در خیبر را
رجز حیدری اش در دل دشمن خون شد
زد به قلب سپه، از آن طرفش بیرون شد
هرکه آمد به مصافش، تن او بی سر شد
نخوت زندگی و شوکت او آخر شد
لشکر کفر همه قهر نبردش شده اند
در پی حیله ای از بهر نبردش شده اند
کوفیان باز همه دست به نیرنگ زدند
دوره اش کرده و از دور به او سنگ زدند
عطش آفت شد و بر جان علی اکبر(ع) شد
قدرتش لحظه به لحظه، کمتر و کمتر شد
ناگهان مرد پلیدی به سرش آهن زد
اسب او هی شد و بر قلب دوصد دشمن زد
هرکه هرچه داشت آنجا به تن او جا کرد
سنگ و تیغ و تیر آنجا، عقده ها را وا کرد
خون پاکش به سر اسب و دل صحرا ریخت
ناله ی وا اَبَتایش دل مولا را ریخت
آمد از قلب حرم بر سر بالین پسر
به دلش زخم غم و ، به رخش اشک بصر
پدر اینجا پی اعضای پسر می گردید
آن طرف حرمله بر اشک پدر می خندید
گفت یارب تو گواه من و این لشکر باش
در قیامت منتقم بهر علی اکبر(ع) باش
علی نظری(محب الحسن)
خرم آباد – آبان ماه 1393
التماس دعای فرج...
ادامه مطلب
اندر ان دم که علی جانب میدان می رفت
گویی از جسم حسین ابن علی جان می رفت
ریخت یعقوب صفت اشک ز چشمان حسین
دید چون یوسف او جانب گرگان می رفت
نظر یاس به سرو قد اکبر می داشت
دوش از شعله ی شمع دل سوزان می رفت
نور شد دور زچشمان ابا عبد الاه
نور چشمش چو سوی لشکر عدوان می رفت
دست و سر کرد سوی خالق اکبر بالا
گفت چون اکبر او جانب میدان می رفت
بارالها تو بر این قوم زمن شاهد باش
خود مگر احمد مرسل سوی ایشان می رفت
سید محمد علی میر فخرایی جندقی(فخرا )
جندقی
ادامه مطلب
يا علي اكبر(ع)...
كاش بر ايمانـمان،عشقي اساسي داشتيم
كاش درسي از تو در "علم سياســي" داشتيم
پشتِ گوش افتاده آن "هيهات ُ مِنّ الذِلّه" ها
كاش يك واحد "علي اكـبرشناسـي" داشتيم
شاعر: علي شوندي
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


