خَلق و خُلق نبوی صیرت پیغمبر داشت
اربا اربا بدنی در وسط محشر داشت
اشبه الناس حرم ،هستی لیلا اکبر
باغی از لاله بروی بدن پرپر داشت
قره العین حرم بود و حرم دید علی
به تن پاره ی خود صفحه ای از خنجر داشت
پسر خون خدا غرق ب خون بود ولی
یادی از تشنگی لعل لب اصغر داشت
غزلی رفت ولی مصرع خونین برگشت
باهمان حال نشانی ز غم مادر داشت
او علی بن حسین بن علی بود ولی
وسط معرکه ها هیبتِ چون حیدر داشت
چه کشید از غم او شاه شهیدان افسوس
حرم از ماتم او نیز دلی مضطر داشت
هرکس آمد به تنش نیزه فرو کرد و کشید
زینب از غصه ی او دیده ی گریان تر داشت
بدنش ریخت بهم روی زمین دَرهم شد
قطعه قطعه شده بود و دل غم پرور داشت
نیزه ها خورده تنش خورد شد از تیر و تبر
آیه های بدنش آینه ی کوثر داشت
دست و پا روی زمین بود و بدن دست پدر
شاه عطشان ب دلش کوه غم و آذر داشت
سعید مرادی
ادامه مطلب
اذن میدان تو ای کاش نبود عهده ی من
که بمانم چه کنم حال بر این پاره بدن
آه عزیزم چه بلایی به سرت آمده و
چه به هم ریخته کردند تنت قاسم من
چشم وا کن که عمو آمده آرامم کن
یادگار حسنم حرف بزن، حرف بزن
رحم کن بر دلم و تا به حرم طاقت آر
رحم کن بر دلم و کم به زمین پات بزن
چقدر سخت شده بردن تو تا خیمه
رجزت کاش نمی داشت نشانی ز حسن
باورم نیست صدایم زده ای تا دیدم
چقدر نعل فرود آمده بر روی دهن
درد سر بود عزیزم سر هم بردن تو
بدنت را اگر ای وای نمی داشت کفن
***
رو زدن بر حرم اینبار جوابم ندهد
پاشو تا عمه دوباره دل میدان نزند
شاعر : فرشید یار محمدی
ادامه مطلب
سخت است ببیند پدری کشته پسر را
اینگونه کند خم پسری پشت پدر را
سخت است که بی یار بماند دم پیری
آن ریش سفیدی که ز کف داده ثمر را
بر نیزه غربت زده تکیه، پسرش رفت
این مرد حسین است که انداخت سپر را
دنبال علی رفت محاسن به کفش بود
حس کرد به برگ گل خود سوز خطر را
گم کرد رکاب این پدر پیر و جوانش
با رفتن خود برد ز او نور بصر را
ای کاش بگوید سخنی با پدر خویش
شاید که بگیرد کمی از سوز جگر را
وای از دل ارباب که جان داد همین دید
سر نیزه بیرون زده از پشت کمر را
پهلوی شکسته شده اش کرد تداعی
یاد لگد و مادر و سنگینی در را
ای وای پدر مرد کنار پسرش، کاش
شخصی برساند به ابالفضل خبر را
در هلهله ی چشم سفیدان نظر تنگ
سخت است ببیند پدری کشته پسر را
شاعر : علی اکبر نازک کار
ادامه مطلب
کمرم خم شده تا خوش قد و بالا شده ای
بخدا پیر شدم تا که تو رعنا شده ای
ای جوان مرگ حرم مادر تو نیست ولی
باعث و بانی موت من و لیلا شده ای..
پاشو پاشو پسر سعد به من میخندد
چه کنم تا که ببینم پسرم پا شده ای؟؟
معجر خواهر من بعد تو افتاد زمین
باعث دیدن این زینب کبری شده ای
هر طرف مینگرم پیکر تو پخش شده
علی اصغر شده ای پخش به صحرا شده
بعد تو سوی دو چشمم بخدا رفت علی.
باورم نیست که تو اربا اربا شده ای..
کفنی نیست عبا را به تنت میپیچم
در عبایم چقدر خوش قد و بالا شده ای
حامد جولازاده
ادامه مطلب
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
چقدر پشت سرت نغمه ی یا رب کردم
روز ها را به تماشای قدت شب کردم
به قد و قامت و قد قامت زیبات قسم
عدّه ای را به اذان تو مقرّب کردم
هر زمانی که سوار آمدی از راه علی
من تماشای نبی بر روی مرکب کردم
از لبت آتش هجران به زبانم افتاد
دور تر می شدی آنقدر که من تب کردم
حرم از طرز وداع تو اسارت فهمید
گریه ها بود که بر غربت زینب کردم
هرچه کردم دگر انگار پیمبر نشدی
در عبا جسم تو را هر چه مرتب کردم
مجتبی کرمی
ادامه مطلب
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
ای جوان غرق در خونم علی
خیز و بنگر روی گلگونم علی
ازچه خاموشی دگر حرفی بزن
با من خونین جگر حرفی بزن
مصحف عمرت چو بی شیرازه شد
داغ پیغمبر برایم تازه شد
تاکه دیدم غرق خون رخسار تو
یاد بابا کردم از دیدار تو
ای گل از اشکم گلاب آورده ام
خیز ای لب تشنه آب آورده ام
تنگ شد از ماتم تو سینه ام
پیش چشمانم شکست آئینه ام
دیگر از جان و جهان سیرم علی
در کنار تو زمینگیرم علی
آتش داغت کبابم کرده است
ماتمت خانه خرابم کرده است
نور چشمانم چرا خامش شدی
بعد بیداری بخوابِ خوش شدی
قاتلت بر گریه ام خنده کند
خنده را داغ تو شرمنده کند
گوش کن بابا صدائی میرسد
بانگ گرم وا اخائی میرسد
این صدای عمۀ تو زینب است
جان او از ماتم ما برلب است
زینب آمد تا مرا یاری دهد
با دلی بشکسته دلداری دهد
او بود آئینه دار فاطمه
او بود سنگ صبور ما همه
اکبرم سوگند برچشم ترم
او بود هم خواهر و هم مادرم
ای «وفائی »سوخت از شعرت دلم
کی به روز حشر از تو غافلم
سید هاشم وفائی
ادامه مطلب
علی اکبر(ع)-شهادت
ای که صدها غزل از هر نظرت می ریزد
می روی پای تو اشک پدرت می ریزد
می روی و دل بابا به تپش می افتد
دل شیدایی من پشت سرت می ریزد
رحم کن بر پدر محتضرت می میرد
آسمان بر سرم از این سفرت می ریزد
پشت دشمن ز رجز خوانی تو می لرزد
جگر از نعره ی هل من نفرت می ریزد
تیغ هرکس بخورد بر سپرت می شکند
خون هرکس که شده حمله ورت می ریزد
به سرت تیغ فرود آمد و از هم واشد
خون ز پیشانی قرص قمرت می ریزد
وای از آن دم که تو از اسب می افتی به زمین
گله ای گرگ ز هر سو به سرت می ریزد
چقدر نیزه به پهلوست خدا می داند
آنقدر هست که خون از جگرت می ریزد
صید صد نیزه و تیری کمی آرام بگیر
دست و پا گر بزنی بال و پرت می ریزد
جسم تو مثل خبر در همه جا پخش شده
بخش بخش از سر نیزه خبرت می ریزد
خواستم در بغلم گیرمت اما دیدم
پاره پاره تن زیر و زبرت می ریزد
تکه تکه به عبا می برمت اما حیف
به تکانی بدن مختصرت می ریزد
هادی ملک پور
ادامه مطلب
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
ای نسخه ی برابر اصل پیمبری
آیینه ی محمد و بازوی حیدری !
ای بهترین محدثِ شبهای حادثه!
لب باز کن که شمس و قمر هست مشتری!
لیلا ، تب تو را به جگر داشت یوسفم
داغ است در هوای تو بازار دلبری
قربان لحن پرسشی ات ای عصای دست!
" این راه, بر حق است..." خودت مطمئن تری!
ای اولین شهید بنی هاشم! السّلام
ای شهد تازه ای که رسیده و نوبری
***
چندیست رازهای مگو در زبانم است
گاهی بهانه ی بغلت ورد جانم است
لب باز کن...زبان به زبان گوش کن مرا
سیراب از معارف آغوش کن مرا
باور کن از تو تشنه ترم جان من !علی!
خاتم بنوش...آه! سلیمانِ من! علی!
آرامتر برو...که به دنیای بعد تو
" اُفٍّ لکِ " بگویم از اینجای بعد تو
یا ایها العزیزِ دلِ مضطرِ حسین
یا ایهاالمزمّلِ خون پیکرِ حسین
از بین تیغ هلهله ها رهسپار شو
ای جان زخم خورده ی خاکستر حسین
حیَّ علی الغزل! ...که نه... اینها رباعی اند!
این قطعه های روشن دور و بر حسین
هرجا نگاه میکنم از تو نشانه ایست
هستی و نیستی! نفسِ آخرِ حسین!
یک لحظه چشم باز کن ای رودِ جاری ام
ای چشمه ی جگر...علیِ اکبرِ حسین
لختی بخند و لخته ی لب را جواب کن
با بوسه ای محاسن من را خضاب کن
تسبیحِ دانه دانه ی من! جانِ بر لبم!
ای رازِ سر به مهرِ نفس های زینبم!
" عون و محمد"ش تویی و عشق بی حدش
اصلا عجیب نیست اگر بشکند قدش
آیینه کاری است سراپای قتلگاه!
دستِ عبا به دست بنی هاشم است...آه
عارفه دهقانی
ادامه مطلب
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
این باده بی شک سوی ساغر بر نمی گردد
زینب به لیلا گفت : دیگر بر نمی گردد
کودک نگاهش را به بابا دوخت با حسرت
پرسید : یا مولا ، برادر بر نمی گردد ؟
با چشم های خسته اش بابا به کودک گفت :
اصغر ، بزرگی کن که اکبر بر نمی گردد
با طعنه اهل کوفه می گفتند : بی تردید
سالم از این میدان پیمبر بر نمی گردد !
این رسم مردان خداوند است در میدان
برگشت اگر تن ، بی گمان سر بر نمی گردد
پیداست اسماعیل ِ این میدان زمینی نیست
قربانی است و سوی هاجر بر نمی گردد
وقتی پسر پهلو شکسته مانده در میدان
یعنی پسر پهلوی مادر بر نمی گردد
آری جوان اهل رجز خوانی ست ، بی باک است
آری جوان از ترس خنجر بر نمی گردد
از لحن تکبیرش مشخص می شود این شیر
از گفتن الله ُ اکبر بر نمی گردد
لیلا ! علی تا روز آخر در رکابت بود
لیلا ! جوانت روز آخر بر نمی گردد
علی سلیمانی
ادامه مطلب
حضرت علی اکبر ع
ای نیمه جان برابر من جان مده علی
بنگر پدر کنار تنت آمده علی
تا دست می زنم به تنت پخش میشوی
داغت چه شعله ها که به جانم زده علی
این لشکری که در بر من خنده می کنند
چون آمده بلا سر من خنده می کنند
خیر و ببین که عمه رسیده کنار تو
خیز و ببین به خواهرمن خنده می کنند
این زخم ها که روی تنت آرمیده اند
طوری شده که بند دلم را بریده اند
با تیغ و تیر و نیزه و خنجر حرامیان
از باغ سبز پیکر تو میوه چیده اند
حالا تو جای من؛چه کنم با غمت علی
با تکه تکه های تن درهمت علی
دارم ز روی خاک تو را جمع می کنم
هر سو دویده ام پی عضو کمت علی
محمد حسن بیات لو
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


