گیسو به خاک می کشی ای مصطفای من

پای تنت به لرزه فتاده ست پای من

قرآن من ورق ورق افتاده ای به خاک

ذبح عظیم من شده ای در مِنای من

در خون جاری از تن خود دست و پا مزن

ای وسعت ضریح تنت کربلای من

از بس صدا زدم ولدی حنجرم گرفت

شاید محل دهی تو به سوز صدای من

هرگز مجال نیست سخن با دهان پُر

خون لخته مانع است بخوانی برای من

آئینه بودی آینه بندان شدی علی

زهرا و حیدر و نبی، مجتبای من

از بس که نیزه خورده، تنت وا شده ز هم

ای پیکر سوا شده و جابجای من

خون محاسنم همه بر گردنت پسر

از بس که بوسه ات زدم این شد حنای من

 

 

شاعر : حسین قربانچه


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:27 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دیر افتاد ولی رشته به رشته شده بود

 بدنش از تب خورشید برشته شده بود

تا عبا زیر سرش رفت هوایی تر شد

بال بالی زد و دیدند فرشته شده بود

داغ او ساخت از ارباب قتیل العبرات

این پیمبر تنش از روضه سرشته شده بود

رشته عمر حسین است که گفت آینه بین

مثل صد دانه تسبیح شد و ریخت زمین

از قلم کاش می افتاد رجزهاش کمی

تا که بیرون ندهد لخته پس از باز دمی

داشت خندیدنشان کار خودش را می کرد

طبق معمول رسید عمه... عجب پا قدمی

با پدر یک یک اعضاش نمی آمد راه

کاش می شد که بسازند همین جا حرمی

خوانده از قصه انگور پدر رازِ پسر

کاش می کرد کسی دور پدر را، ز پسر

کار مشکل شد و دیدند به زانو افتاد

گره ي معجر زینب به تکاپو افتاد

چادرش را که تکان داد عیان شد محشر

قسم عمه سادات به گیسو افتاد

میخ و دیوار و در خانه به چشمش آمد

گذر چشم عقیله که به پهلو افتاد

پهلویش حب علی داشت که درکوچه شکست

جگرش وقت اذان بر افق نیزه نشست

 

شاعر : رضا دین پرور


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:27 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بار من را كمرم نه سر زانو برداشت

كاسه ي زانوي من در طلبت مو برداشت

 

در خداحافظي ات بود كه من افتادم

آه راحت نتوان چشم ز آهو برداشت

 

آهوي خوش قد و بالاي حرم، ميكُشَمَش

نيزه زن را كه رسيد از رويت ابرو برداشت

 

هر چه كردم بخدا روي به قبله نشدي

علتش نيزه ي آن بود كه پهلو برداشت

 

ديدم از دور كسي رَختِ تو را ميپايد

آمدم زودتر از من او همه را او برداشت

 

زخمهاي بدنت از دو طرف مرتبط اند

هر كسي نيزه اي از پشت زد از رو برداشت

 

بين ِ ميدان نشد اما وسطِ خيمه كه شد

آخرش عمه ي تو دست به گيسو برداشت

 

بخدا خسته شدم آه كجايي اكبر

كاسه ي زانوي من در طلبت مو برداشت

 

عاقبت توي عبايي جگرم را بردم

با چه وضعييتي آخر پسرم را بردم

 

شاعر : علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:26 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ولدی علی...

درنگاه نافذت دریا مجسم میشود

بهترین اوقات این دنیا مجسم میشود..

پیچش عمامه ات عینا شبیه حیدر است

چون که بر سی مینهی مولا مجسم میشود

جای مهرت فاطمه طرز نگاهت فاطمه

لحظه ی خندیدنت زهرا مجسم میشود..

جبرئیل از عرش می آید پی انزال وحی

در تو انوار محمد تا مجسم میشود..

یک نخ از پیراهنت وقتی که تا کنعان رسید

بی گمان یعقوب هم بینا مجسم میشود

آیه ی تطهیر را بر هرکه خواند آقای ما

عصمتش چون عصمت آقا مجسم میشود

آلت قتاله خوبیست ابروی کجت

سرسپردن لذتش اینجا مجسم میشود

از اذان ظهرتو صد مرده احیا گشت پس

برفراز مادنه عیسی مجسم میشود

صحبت آمد از اذان و گریه ام بالا گرفت

در دل آشفته ام  غمها مجسم میشود

لحظه ی افتادن فرزند ارشد روی خاک

زنده زنده مردن بابا مجسم میشود

مرکبی از دور می آید بسوی پیکرت

پیرمردی گرم واویلا مجسم میشود

نه بروی اسب نه!انگار افتاده زمین

روی زانو بی رمق تنها مجسم میشود

چیزهایی از تنت ماندست آن هم جمع نه!

چندتایی پخش در صحرا مجسم میشود

عمه ات پنجاه سال از چشم مردم دور بود

حال دارد عمه در مرئی مجسم میشود

گرچه راوی بر تن تو اربا اربا را نوشت

لیک بر جسمت هزار اربا مجسم میشود

روی زخم ابرویت بابا سر خود را گذاشت

التماسش بین این اعدا مجسم میشود

"خیز ازجا آبرویم را بخر بابا علی

عمه را از بین نامحرم ببر بابا علی"

 

سید پوریا هاشمی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:26 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اي نيمه جان برابر من جان مده علي

بنگر پدر كنار تنت آمده علي

تا دست ميزنم به تنت پخش ميشوي

داغت چه شعله ها كه به جانم زده علي

اين لشكري كه در بر من خنده ميكنند

چون آمده بلا سر من خنده ميكنند

خيز و ببين كه عمه رسيده كنار تو

خيز و ببين به خواهر من خنده ميكنند

اين زخم ها كه روي تنت آرميده اند

طوري شده كه بند دلم را بريده اند

با تيغ وتير ونيزه وخنجر حراميان

از باغ سبز پيكر تو ميوه چيده اند

حالا تو جاي من چه كنم با غمت علي

با تكه تكه هاي تن درهمت علي

دارم ز روي خاك تو را جمع ميكنم

 

هر سو دويده ام پي عضو كمت علي

چشمش برای پلک زدن وا نمی شود

می خواست ناله ای کند اما نمی شود

هم زخم های آبله اش درد میکند

هم جای تازیانه مداوا نمی شود/

از عمر او اگر چه سه سالی گذشته است

قدی شبیه قامت او تا نمی شود

 

چشمی نمانده است اگر دست میکشد

پایی نمانده است اگر پا نمیشود

سر را به زحمتی به روی دامنش گذاشت

حالا دگر خرابه عزاخانه می شود

بوسه گرفت ازلب و میگفت زیر لب

هر بوسه ای که بوسه ی بابا نمی شود

 

 

شاعر : محمد حسین بیات لو


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:26 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

هر قدر جلو رفت، كه بابا نشنيد
بابا كه نه ، از لب علي با نشنيد
تقصير علي نبود ،  والله قسم
يك جمله اگر از ارباً اربا نشنيد

شاعر : اصغر چرمی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:25 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آسمان علوی را قمرم
پسر فاطمه را من پسرم
تیر بنشست چو برحلقومم
دل من سوخت برای پدرم

شاعر : محمد خرم فر


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:25 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اکبرم....

تا که خوردی به زمین عرش خدا ریخت بهم

غرق در خون شدی و کرب و بلا ریخت بهم

دیدم از دور علی سوره ی "رُمّان" تنت

مثل گل وا شد و هر دانه جدا ریخت بهم

دشمنت آمد و با هر لگد شمشیرش

پیش چشمم همه ی جسم تو را ریخت بهم

خواستم تازه بگویم که " تَقَبَل مِنّا"

تا بلند شد بدنت شکل تنت ریخت بهم

شاعران در غمن اینگونه سرودندعلی

جسم صد چاک تو در بین عبا ریخت بهم

 

عصر آن واقعه با بوسه ی یک خنچر کُند

نظم رگهای سر از سمت قفا ریخت بهم

 

مجید قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:25 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ولدی علی...

نقـش بـیـابـان دیـدم آخـر پـیـکـرت را

از مـن نـگـیـر اکـبـر نـگـاه آخــرت را

داغت تمام خیمه گاهم را به هم ریخت

حـالا چـه گـویـم مـن جواب مادرت را

مـن هـم شبیه خاک صحرا تشنه هستم

بـالا بـگـیـر ای شـبه پـیغمبر سرت را

دشمـن مـیـان مـقـتـلت بـا خنده میگفت

حــالا بـیــا بــردار جـسـم اکــبـرت را

فریاد بابا گفـتـنـت خـیلی ضعیف است

از بس که خون پُر کرده راه حنجرت را

از زیر بال وپر سرت بیرون گرفتی

باران تیر آمد وضو در خون گرفتی

گـفـتـم خـدایـا اسـتـجـابـت کـن دعــایـم

از مــن نـگـیـر یـارب تـمـام کـربـلایم

این خاک صحرا با صدایت خوگرفته

بـرخیـزازجـا تـا اذان گــویـی بـرایــم

هـر تکه ات در بین صحرا شد مکرّر

بــایـد بـچـیـنـم پـیـکـرت را در عبایم

از کـودکی مـنزلگهت آغوش من بود

حـالا شـدی در بـین صحرا فرش پایم

بـرخـیـز تـا تـنـها نـمانم عصر امروز

ای اولـیـن ذبـح عـظـیـم در مـنــایـــم

نـور مـحـمـد بـین صحرا مـنجلی شد

درجای به جای کربلاپر از علی شد

ای نــور دیـده پـیـش چشمم دلبری کن

در بـیـن مـیدان بـاز کـاری اکبری کن

یکـبـار دیـگر پـا بـچـسـبان در رکابت

هــمــراه ســاقـی حـــرم آب آوری کن

تـو یـادگـار ذولــفـقـار خـیـبـر هـسـتی

بـرخـیـزودرمـیـدان قیامی حیدری کن

خـیـلی عـلی دلـتـنگ روی مـصطفایم

ای شــبـه پـیغـمـبـر کمی پیغمبری کن

درپیش عـمه پا نکـش برخاک صحرا

برخیزودراین عرصه کاردیگری کن

روی لـبـت گـل واژه از آیـات حـق خورد

در زیر پای نیزه های جسمت ورق خورد

در بین صحرا شد زمین گیری دچارت

امــا نـشـد چـیــزی کــم از اوج وقارت

داغ جـگـر سـوزت امـانــم را بـریــده

از بس شـمـردم زخـمهای بی شمارت

حالا بـیـا و چـاره ای کـن تـا که عمه

در بـیـن نـا مـحـرم نـیـایـد بر مزارت

این دوروبر بوی گلاب ویاس پیچید

انگار زهـرا مـادرم شـد هم جوارت

در خاک وخون افتادنت دیگرروانیست

برخـیــز از جا عـمـه مـی آیـد کنارت

 

مجید قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:24 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار شب هشتم محرم – سید حمید رضا برقعی

 

پدر آرامش دنیا، پدر فرزند أعطینا

پدر خون خدا اما، پسر مجنون پسر لیلا

 

به کم قانع نبود اکبر ، لبالب گشت از دلبر

به یکدیگر رسید آخر، لب رود و لب دریا

 

پسر دور از پدر می‌شد ، مهیّای خطر می‌شد

پدر هی پیرتر می‌شد، پسر می‌بُرد دلها را

 

در اين آشوب طوفانی، مسلمانان مسلمانی

مبادا اینکه قرآنی بیفتد زیر دست و پا

 

پسر زخمی ، پدر افتاد ، پسر در خون ، پدر جان داد

پسر ناله ، پدر فریاد ، میان هلهله ، غوغا

 

پسر از زخم آکنده ، پسر هر سو پراکنده

پدر چون مرغ پرکنده ،  از این صحرا به آن صحرا

 

که دیده این‌چنین گیسو چنین زخمی شود پهلو؟

و خاک‌آلوده‌تر از او به غیر از چادر زهرا

 

سيد حميد رضا برقعي


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:24 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 41 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید