.jpg)
با سر زانوی بی طاقت خود میآیم...
چقَدَر اکبرِ اصغرشده تکرار شده
غیرتالله... ببین عمه به بالای سرت...
گفتوگو در وسط هلهله دشوار شده...
حسین کریمی
(به استقبال غزلی از آقای نعمتی)
ادامه مطلب
.jpg)
دو قدم رفت علی و دل یک مرد شکست
دل بابای علی ساکت و پر درد شکست
گفت برگرد علی جان کمی آهسته برو
اندکی راه به پیش پدر خسته برو

ادامه مطلب
.jpg)
حضرت علی اکبر علیه السلام
پیشِ چشمان پدر تا که مُعَمَم می شد
پیشِ چشم همه پیغمبر اکرم می شد
خلقا خلقااگر حضرت خاتم می شد
پیش جبریل علی نیز مجسم می شد
همه دیدند پیمبر نَسَبی غالب را
اشهد ان علی ابن ابی طالب را

ادامه مطلب
.jpg)
خودرا به زمین بی رمق، افتاده ببیند ای وای علی جان
شاهی که زمین خوردن شهزاده ببیند ای وای علی جان
ادامه مطلب
.jpg)
چقدَر تیر و سنان در تن اکبر مانده
خنده بر روی لب این همه لشکر مانده
بین این دشت تمام تن او پخش شده
هر طرف قطعه ای از پیکر اکبر مانده
اربا اربا شده آنگونه علی اکبر من
که از او در همه جا نفحه ی عنبر مانده
زانویم از رمق افتاد و زمین افتادم
کمرم تا شد از این داغ... شدم درمانده
به کنار بدنش خشک شده این بدنم
از علی اکبر من یک علی اصغر مانده؟!
خواستم بوسه زنم بر بدنش، آه...نشد
جای بوسه به تن این گل پرپر مانده؟
یاد اصوات اذانش جگرم را سوزاند
حسرت یک نگهش بر دل مضطر مانده
به روی پیکر او پیکر من افتاد و
خواهرم در بر من دست به معجر مانده
هرچه کردم بدنش بین عبا جمع نشد
به روی خاک از این تن دوبرابر مانده
کار من نیست علی را ببرم تا به حرم
زحمت بردن او دوش برادر مانده
خبر پر زدنش را برسانید حرم
چشم بر راهِ پسر دیده ی مادر مانده
رکن من رفت... چنین خم شدنم جا دارد
به خدا رفت ازین لشگر من فرمانده
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
عطر پیغمبر چنین در کربلا پیچیده است
یا نسیم موی اکبر در هوا پیچیده است
چرخش شمشیر او سر می دواند مرگ را
بین دشمن ذوالفقار مرتضی پیچیده است
بر زمین انگار ثارالله را پاشیده اند
بس که در هر گوشه ای بوی خدا پیچیده است
از تنش هر نیزه مقداری تبرک برده است
یا که بر هر نیزه قرآنی جدا پیچیده است
اسب او از بین دشمن سر درآورد و تنش
در قنوت نیزه ها چون ربنا پیچیده است
قد یک صحرا قد او قد کشیده ست و پدر
قسمتی از پیکرش را در عبا پیچیده است
هر که از خیمه رسیده سخت سردرگم شده
بس که ابعاد غم این ماجرا پیچیده است
ادامه مطلب

دیگه از غمت باید هوار کنم
دلو آشفته و بی قرار کنم
تیکه تیکه شدی پاره تنم
تن پاشیدتو من چه کار کنم
پسرم بازم منوصدا بزن
یه بار دیگه فقط نوا بزن
واسه اینکه منو دلخوشم کنی
نفسی بکش یه دست و پا بزن
تو که افتادی ببین که افتادم
خبرش پیچید زمین که افتادم
من که هیچی پاشو عمتو ببر
اومدش عمه همین که افتادم
کمر بابات دیگه شکسته شد
تا که پیکرت یه جایی دسته شد
تو عصای دست من بودی علی
دشمنا میگن حسینو،خسته شد
چه جوری تو رواز اینجا ببرم
تو رواز میون صحرا ببرم
کمرم شکسته طاقت ندارم
پیکر پاکتو تنها ببرم’
ادامه مطلب

معجر فاطمه شد معجر زینب اینبار
گره ی آن گره از مرگ امامی وا کرد
خواست تا عمه ات از خیمه بیاید پیش ات
کوچه ای را جلویش لشگر شامی واکرد
اولین کشته ی عطشان بنی هاشمیان
خنده و هلهله و ساز به جانت افتاد
زهر چشم از همه میخواست بگیرد دشمن
علت این بود که مقراض به جانت افتاد
یک بدن بودی و چل بار تورا آوردند
روی هر عضو تنت جای هزاران ضربه ست
وسعت پیکرت ای آهوی زیبای حرم
به خدا بیشتر از خیمه ی دارالحرب است
ادامه مطلب

بر شانه هاست پرچم ماه محرمت
دل را شکست ماتم ماه محرمت
وقتش رسیده است که جان را فدا کنیم
ما پای خیر مقدم ماه محرمت
منت گذاشت بر سرمان مادرت حسین
ما را نوشت مَحْرَم ماه محرمت
ما یادگار و نسل همان امتیم که
جان داده اند از غم ماه محرمت
مثل رسول ترک نظر کرده ات شدیم
آدم شدیم آدم ماه محرمت
من از زبان کافر و مومن شنیده ام
خوش عالمی است عالم ماه محرمت
عمری گذشت و آخره سر سهم ما نشد
کرببلا و علقمه ماه محرمت
ادامه مطلب

چقدر سخت کشیدی نفس آخر را
ریختی در وسط معرکه بال و پر را
یادگار پدر خاک،به خاک افتادی
رنگ تکرار زدی خاطرهء مادر را
تو که آیینه در آیینه رسول اللهی
چه کسی جمع کند این همه پیغمبر را
دانه دانه شده ای سیب حرم،مثل انار
نیزه ای چیده و برده است غنیمت سر را
خنجر و تیغ و…عجب آینه کاری شده ای
قاصد حادثه آورده غمی دیگر را
بوده تابوت تو یک عمر به دوش پدرت
آمده بین عبایش ببرد پیکر را
همهء قافله را از نفس انداخته ای
چقدر سخت کشیدی نفس آخر را .
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


