حتی تصور غم دنیا بدون تو
آتش کشید بر جگر ما بدون تو
چیزی بگو به خاطر بابای مضطرت
جانش رسیده است به لبها بدون تو
بالای پیکر تو تمام حسین ریخت
چیزی نمانده است ز بابا بدون تو
اینکه دوباره قامت او راست می شود
افتاده بین شاید و اما بدون تو
وقتی توان حرف زدن در گلویت نیست
ای اُف به هر چه نغمه و آوا بدون تو
از بسکه نیزه روی نیزه به پیلویت خورده است
افتاده یاد پهلوی زهرا بدون تو
با نعل تازه جسم تو را پخش کرده اند
جایی نمانده است به صحرا بدون تو
تو میروی و باد سراسیمه می وزد
در خیمه روی چادر زنها بدون تو
قبل از غروب بود سرش روی نیزه رفت
طاقت نداشت مأذنه ات را بدون تو


مصطفی هاشمی نسب


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 آبان 1395  | 10:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یکی از جلوه های خالق منان علی اکبر
پیمبر روح دین علامه ی عرفان علی اکبر
بود ریحانه زهرا ساقه ی ریحان علی اکبر
علی قران ناطق قاری قران علی اکبر
که او اشبح ترین مردم به خیر الناس می باشد
ماذن گفت قد قامت قیامت شد از این قامت
هزاران یوسف مصری بود یک جای در جامت
چکیده صد زولیخا با تکانی از سر جامت
فتاده لرزه بر اندام کوه از ضربه ی قامت
و خاک زیر پایت رتبه اش الماس می باشد
به گردت خلیل روباهان بده شیر ولا جولان
که با هر ضربه ات دیدم سری در اسمان پران
به حق استاد رزم تو عمو عباس می باشد
شب مستی شب غوغای اقای همه هستی
برات کربلا خواهی بزن بر دامنش دستی
جان علی اکبر که با او می کنی مستی
همان کین گونه بر زلفتش دخیل عشق می بستی
حسین بسیار روی اکبرش حساس می باشد

 

حسین رستمی

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 آبان 1395  | 10:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دست و پا کمتر بزن دشمن تماشا مى کند
لب گشا، لبخند تو، دفعِ بلاها مى کند

کاش مى ماندى کنارم خوش قد و بالاى من
خیمه از وقتى که رفتى فکر فردا مى کند

 

حلقه ى تسبیح من چه زود مى ریزى زمین
تیغ و خنجر پیکرت را ارباً اربا مى کند

دشمن از وقتى که افتادى مرا هُو مى کند
هِى تمسخر مى کند هرکار بابا مى کند

این عبا اندازه ى این تکّه هاى پاره نیست
پیش این لشکر پدر هرچه تقلّا مى کند

آبرودارِ حرم! رفت آبرویم در خطر
عمّه دارد معجر خود را ز سر وا مى کند

جوشنِ تو گرچه مانع بود دیدم نیزه دار
با چه زورى نیزه اش را در گلو جا مى کند


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 آبان 1395  | 10:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زلفی به باد داده پریشان ترم کنید
آبم کنید از غم و باران ترم کنید

از روضه ای به روضه دیگر روانه ایم
از این که هست بی سرو سامان ترم کنید

بر چشمهای من نمی از چشم خود دهید
امشب کنار لطف کریمان، ترم کنید

من قبله دلم متمایل به کربلاست
من را حرم برید و مسلمان ترم کنید

زخمی شده ست سینه ما پای آهتان
روضه بخوان که چاک گریبان ترم کنید

خون می چکد ز گوشه چشمت عزیز دل
امشب حسین گفته و بی جان ترم کنید

امشب خدا به کرب وبلا صبرتان دهد
امشب چه روضه ای ست خدا صبرتان دهد


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 آبان 1395  | 10:00 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

از سينه اگر چه مي كشم آه برو
حالا كه شدي تشنه ي اين راه برو

بي تاب سفر اگر چه هستي بگذار
تا خوب تو را ببينم آنگاه برو

بابا به فداي تو چه مردي شده اي
قدري پسرم مقابلم راه برو

يك لحظه اگر نبينمت مي ميرم
حالا چه رسد به اينكه تو ... آه برو

تو مي روي و هر قدمت مي گويد
دستم شده از دست تو كوتاه برو

از رفتن تو هنوز هم بي خبرست
پس تا نشده رقيّه آگاه برو

شرمنده براي بدرقه آبي نيست
بابا علي ام خدا به همراه برو


عمران بهروج


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 آبان 1395  | 9:59 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0


روضه_حضرت_علی_اکبر_ع

عاقبت جان من از سینه به در می آید
بسکه از جوشن تو پاره جگر می آید

نکشیدی نفس و من نفسم بند آمد
بی تو عمر نفسم زود به سر می آید

به زمین ریختم از بس به زمین ریخته ای
چه کنم از لب مقراض خبر می آید

وضع زخم سر تو دیدم و گفتم تنها
این چنین زخم عمیقی ز تبر می آید

وسط کف زدن و خنده روی صورت تو
با فزع اشک من از دیده تر می آید

به سر دوش کدامین پدری غیر از من
سالها بردن تابوت پدر می آید

زندگی پای جوانی تو دادم رفتی
تو نگفتی که چه بر روز پدر می آید

حق بده! خب شده انگشت نما خواهر من
اگر از پا پدر پیرتو در می آید

بردنت رو به حرم کار من و زینب نیست
سخت تر هست از اینکه به نظر می آید

عمه ات رفت بیارد کمک از اهل حرم
سر تشییع تو با چند نفر می آید


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 آبان 1395  | 9:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

روضه_حضرت_علی_اکبر_ع

خِس‌خِس سینه‌ات انداخت ز پا بابا را
به زمین هِی نکش آنقدر عزیزم پا را

پیرمردم همه‌ی دل‌خوشی من برخیز
برنمی‌خیزی اگر باز کن این لب‌ها را

دشت پُر گشته ز تو یا که تو از دشت پری؟
به زمین ریخته‌ای می‌نگرم هر جا را

سهم آهوی من از زندگی‌اش صیاد است
بست با نیزه به رویش ره این صحرا را

پهلویت آمدم و پهلویت آزارم داد
باز دیدم وسط آتش در، زهرا را

خُنکای جگرم! بی‌تو نمی‌خواهم من
به خدا لحظه‌ای از زندگی دنیا را

تو تجلای غم پنج‌تنی ای ولدی
که به هر زخم به تصویر کشیدی ما را


سید_پوریا_هاشمی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 آبان 1395  | 9:57 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

روضه_حضرت_علی_اکبر_ع

یاسین شدی مقطعه ی کربلای من
گم شد ز دست و پا زدنت دست و پای من

انگشت من کمک به کلیمی تو نکرد
خس خس نکن فدای صدایت صدای من

یک کوچه باز شد که تو زهرا شوی علی
خیلی مدینه ای شده حال و هوای من

دیدی خودت چطور غرورم شکسته شد
دیدی که خنده شد به منو گریه های من

غارت شدی تنت هدف دزدها شده
یک پیرهن نمانده که باشد دوای من

من راضیم که جان دهم اینجا بجای تو
تو راهی حرم شوی اکبر بجای من

ناموسم آمدست ز جایت بلند شو
حالا شده حجاب عقیله بلای من

باید عبا بیاورم اینجا برای تو
باید کفن بیاورد او هم برای من

قطعه به قطعه چیدمت آرام پیش هم
سرهم شدی پیمبر ازهم جدای من

تشییع میکنند مرا پشت جسم تو
تشییع میکنند تو را برعبای من


#سید_پوریا_هاشمی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 15 آبان 1395  | 9:56 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 41 ::         32   33   34   35   36   37   38   39   40   41  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید