.jpg)
گل باغ دل لیلا علی اكبر، علی اكبر
ای به دستت دل بابا علی اكبر، علی اكبر
زینب آیینه و قرآن به روی دست گرفته...
شده از عشق تو شیدا علی اكبر، علی اكبر
برو اما پسر من پیش بابا قدمی زن
ای قدمهات چو زهرا، علی اكبر، علی اكبر
تشنه كامی پسر من ، پدرت تشنه تر از تو
تشنه ات نیزه ی اعدا علی اكبر، علی اكبر
لب شمشیر چه كرده كه پریشان شده جسمت
پس چه شد آن قد و بالا علی اكبر؟!علی اكبر
دیده واكن پسر من، سخنی با پدرت گو
بی تو بابا شده تنها علی اكبر ،علی اكبر
دشمنم كف زند و من كف افسوس برایت
در دل من شده غوغا علی اكبر، علی اكبر
رخ نهاده به رخ تو خواهر خونجگر من
زینبم می كند آوا علی اكبر، علی اكبر
نظری كن به اباالفضل كه پریشان تو گشته
خون چكان دیده سقا علی اكبر، علی اكبر
***
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
این داغ بزرگی است جگر می فهمد
سنگین تر از آن نیست کمر می فهمد
افتاد علیِ اکبر و...............بابایش...
باید که پدر شوی پدر میفهمد
***
در رفتن با شتاب چون تیر شدی
برگشتی و قد کمان چو شمشیر شدی
تا قتلگه عمه مگر عمری راه است؟
در رفتن و آمدن چرا پیر شدی؟
ادامه مطلب
.jpg)
مثل عکسی که میان قاب لذت می برد
چشم تو دارد از این محراب لذت می برد
این که گاهی چهره ات را ماه می خوانیم ما
بیشتر از هرکسی مهتاب لذت می برد
تا تو هستی توی خیمه بچه ها از بازی و
توی گهواره علی از خواب لذت می برد
هی تو دستت را به هم دادی و شکل تاب شد
هی رقیه دارد از این تاب لذت می برد
آمدی تا اذن میدان را بگیری از پدر
عمه را دیدم از این آداب لذت می برد
یک قدم برداشتی کُشتی پدر را قبل رزم
پس قدم بردار که ارباب لذت می برد
از لب خشک پدر آن جور لذت برده ای
که لب خشکیده ای از آب لذت می برد
آه ماهیگیر وقتی طعمه اش را صید کرد
دیگر از بازی با قلاب لذت می برد
ارباً اربا گشته ای این آخر کار تو نیست
از صدای استخوان قصاب لذت می برد
ادامه مطلب
.jpg)
رخش چه صبح ملیحی لبش چه آب حیاتی
علی اکبرلیلاست به چه شاخه نباتی
بدون چشمه ی لعلش نبود در همه هستی
نه چشمه ای نه قناتی نه دجله ای نه فراتی
دمیده برسردنیا چه آفتاب بلندی
رسیده درشب لیلا چه ماه بابرکاتی
قدش چه سروبلندی چه گیسویی چه کمندی
چه مرتضی سکناتی چه مصطفی وجناتی
چه دلبری چه دلیری چه بی مثال و نظیری
چه یوسفی چه عزیزی چه ماورای صفاتی
حواس قافله رفته است در صدای اذانش
هلا چه حی علایی چه عجلوا بصلاتی
حسین با پسرش رد شدند از غزل من
پسر چه ماه جمیلی پدر چه باب نجاتی
چه روز ها که به لیلا گذشت ورفتی و می گفت
)مضی الزمان وقلبی یقول انک آتی
ادامه مطلب
.jpg)
سینا شدن سینا شدن سینا شدن داری
با این بدن اندازه ی صحرا شدن داری
آتش فروزان است قدر شعله ای ، امّا
این وادی طور است پس موسی شدن داری
داری می آیی ، خوش قد و بالایی اسماعیل!
انگیزه در قربانی بابا شدن داری
الیاس نه ، ادریس نه ، بالاتر از آنی
خونت گواهی می دهد یحیی شدن داری
گفتند پیغمبر نخواهی شد ، چه بد گفتند
وقتی شبیهی اینقدر ! طاها شدن داری
در مرغ بسمل بودنت شکی ندارم ، تو
در بطن بسم الله قصدِ ( با ) شدن داری
ممسوس در ذات خداوندی ، چه مجنونی!
فرزند لیلا ! ریشه در لیلا شدن داری
در ما رأیتُ... می شوی پیدا ، زمانی که
عزم به خون غلطیدن و زیبا شدن داری
دریا زبان زد ، تشنگی را در دهانت سوخت
ای چشمه جاری شو برو ، دریا شدن داری
دشمن علی را دیده در رزم تو ، قطعاً که
إربا شدن إربا شدن إربا شدن داری
صحرا نشد با پیکرت اندازه ، اما عشق
وقتی عبا گسترده باشد ، جا شدن داری
هل من معینی می رسد از گوشه ی مقتل
ای إرباً إربا ! باز قصدِ پا شدن داری
ادامه مطلب
.jpg)
والا علی اکبر
زیبا علی غوغا علی رعنا علی اکبر
باد موافق را
با گیسویش انداخته ازپا علی اکبر
اصلا به جای زلف
پیچیده دور سر شب احیا علی اکبر
با تیغ ابرویش
جمعِ عدو را میکند منها علی اکبر
یا مظهر الوالی
یا مصطفی، یا مرتضی و یا علی اکبر
تکثیر شد حیدر
اینجا علی آنجا علی هرجا علی اکبر
اعلان ختم جنگ؛
می شد اگر می تاخت با سقا علی اکبر
پس خُلقاً و خَلقاً
پیغمبری گویاست پس گو...یا علی اکبر
الدَّهرُ یومان است:
امروز علی اصغر و فردا علی اکبر
بابا زدنیا و
می برد هرلحظه دل ازبابا علی اکبر
بعد از تو بابا گفت
ای خاک عالم بر سر دنیا علی اکبر!
این آخر روضه ست
مثل علی اصغر شده حالا علی اکبر
ادامه مطلب
.jpg)
یوسف من چاه را با نیزه ها حس کرده ای
پنجه ی ناپاک صدها گرگ را حس کرده ای
چشم هایم را تماشای تو غافل گیر کرد
عضوهای اربأ اربایت پدر را پیر کرد
چشمهایت در میان موجی از خون غرق بود
بین زخم پهلویت با زخم هایت فرق بود
دیدمت جسم تو را بر نیزه ها آویختند
ذره ذره پیکرت را بر زمین می ریختند
تا تنت را لمس کردم غصه ها آغاز شد
هر کجا دستم رسید آنجا شکافی باز شد
پیکرت با تیغ های داغ جراحی شده
هر کدام از عضوهایت یک طرف راهی شده
قاتل تو نیزه ها و قاتل من خنده ها
لااقل برخیز با عمه بگو اینجا میا
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
ی داغی تو دلم دارم
فقط شوق حرم دارم
کارِ من حسرته.. آهِ ..
بخون شعرم رو، غم دارم

ادامه مطلب
.jpg)
ای علی جان چه شده؛ قامت تو تا خورده
نازنینم چقدَر بر بدنت پا خورده
روی جسمت چقدَر تیر و سنان میبینم
اینهمه زخمِ گِران بر دل بابا خورده
تا جوابم ندهی،دشمنِ من میخندد
بتو شمشیر،بمن تیرِ تماشا خورده
چه دگرگون شده این چهرة پیغمبری اَت
چشم زخمی است که بر یوسف لیلا خورده
ارباً اربای همه لشگرِ خود را دیدم
چه بلائیست که بر این قدِ رعنا خورده
زرِهَت با بدنِ پاره گِره خورده بهم
همه ارکان تنت نیز به یغما خورده
آه، آیا بدنی خُردتر از این میشد؟
دنده هایت چقدَر ای پسرم جا خورده
عمه اَت آمده تا زنده بمانم اما
با فراق تو دگر،رفتنم امضا خورده
جگرم سوخت علی جان، دل من ریخت بهم
این جگرخواریِ داغت، جگرم را خورده
همچو مادر،پسرم سینه شکسته شده ای
باز انگار لگد پهلوی زهرا خورده
بردنِ نعش تو تا خیمه که تنها نشود
قوَتم رفت ز زانو،کمرم تا خورده
ادامه مطلب

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت
ما گرفتار آفریده شدیم
عاشق ِیار آفریده شدیم
خاک ما را ز باده گِل کردن
مست دیدار آفریده شدیم
به امیدى که ذبح مان بکنند

ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


