قلم و شعر این غلام شما

باز هم گشته وقف نام شما

باز هم طبع شاعرت امشب

کرده سر  خم به احترام شما

باز امشب میان شاعرها

شده دعوا سر مرام شما

السلام علیک یا ساقی

تشنه ام تشنه سلام شما

باز هم تشنه و گرسنه شده

کفتر  روی پشت بام شما

بال جبرئیل فکر ما  آقا

سوزد از رتبه و مقام شما

شکر لله به روی ما شد باز

پلک چشمی سیاه و سلمان ساز

ماه یعنی جمال زیبایت

عرش یعنی مقام اعلایت

خالقت داده است مثل حسین

یک سر و  صد هزار سودایت

بین گهواره مثل شیر نری

چه قدر رفته ای به بابایت

اولین کودکی که در تاریخ

مادرت کرده است سقایت

این کرامت  برای تو کافی است

گفته جانم فدات آقایت

 

گفته ای به  برادرت  آقا

ادبت کشته است دنیا را 

 

دل تنگ زیارتت آقا

آب گشته ز حسرتت آقا

شهریار وفا به تو گویند

خوش به حال رعیتت آقا

پهلوان بودی و شدی سقا

به فدای بصیرتت آقا

رفع الله رایه العباس

گوشه ای از فضیلتت آقا

نور عینی حسین گردیده

 ذکر اوقات خلوتت آقا

به گمانم اطاعت از رهبر

بوده کل وصیتت آقا 

 

حیدر ثانی عشیره مدد

حضرت نافذالبصیره مدد

 

دل از ترس منفکی داری

چه قد و قامت تکی داری

دل ما را به وجد آوردی

چه قدوم مبارکی داری

گفت مریم به مادرت امروز:

خوش به حالت چه کودکی داری

کاسه سائلت همیشه پر است

چه مرام و چه مسلکی داری

خواستند از حسین دل بکنی

چه حریفان زیرکی داری

در حمایت ز رهبرت گویند

طاقت و صبر اندکی داری

 

دلخوشی ابوترابی تو

آبروی بنی کلابی تو

 

ای امید نهایی مضطر

ای رفیق نماز وتر و سحر

بعد آقای کربلا از تو

احدی را ندیدم آقاتر

شیر مادر حلالت ای آقا

بهر این جمله از تو کی بهتر ؟

شده ام شهریار و چون بابات

نه خدا خوانمت نه اینکه بشر

بهر تو خالقت نیاورده

جانشینی به جز علی اکبر (ع)

 

عالمی شد ز هیبتت سر مست

غضب حیدری ات را عشق است

 

نامتان تا که بر زبان آمد

شوق ما شد بدون حد و عدد

گر هزاران زمین شود بر پا

مثل تو کی بیاورد ایزد

پا به دریا زدی و کارش شد

تا هم اکنون ز شوق جذر و مد

دشمنت راهنوز هم نبود

جرات اینکه از تو گوید بد

مهدی فاطمه به روز ظهور

شک ندارم که گیرد از تو مدد

همه را یاد تو  می اندازد

کاسه های طلایی مشهد

 

ای عموی امام هشتم ما

شب احیا ببر حرم ما را

 

تا که دست از تنت جدا کردند

قامت آسمان دو تا کردند

قطعه های تنت میانه تیر

هوس تکه بوریا کردند

بامزار محقری حق

سرو قد تو را ادا کردند

روزگار رقیه را بی تو

بین ویرانه ای سیا کردند

رفتی و در غروب دلگیری

پای وحشت به خیمه وا کردند

اربعینی تمامی اسرا

تک و تنها تو را صدا کردند

***
عرق شرم بر جبین تو را

پاک کرده به چادرش زهرا


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 1 تیر 1396  | 12:22 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شاه قامت قیامتی داریم

دلبر با ابهتی داریم

کاسه لیس جناب عباسیم

وه چه رزق و ضیافتی داریم

نسل در نسلمان ابالفضلی است

در این خانه قدمتی داریم

قسمت کار ما گره نشود

یاور با محبتی داریم

ورد لبهایمان ابالفضل است

هر زمانی که حاجتی داریم

آرزوی بهشت را نکنیم

زیر این خیمه جنتی داریم

وسط روضه های تاسوعا

آرزوی شهادتی داریم

تاکه دست بریده یاور ماست

انتظار قیامتی داریم

خاک سرداب علقمه نشدیم

از خدا ما شکایتی داریم


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 1 تیر 1396  | 12:21 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

می رود جان زتنم با نفس آخر تو

کمرم تا شده با دیدن ابن پیکر تو

خیز و بنگر که عدو از غم من می خندد

شمر گوید که حسین هست کجا حیدر تو ؟

دیدن تو سرپا معجزه ای می خواهد

وای من آب گذشته است دگر از سر تو

باورم نیست ! ببینم تو همان عباسی؟

ای صنوبر قد من آب شده پیکر تو

تویی و شرم رباب و علی اصغر من

منم و خجلت از روی تو و مادر تو

شده دعوا به سر ذبح تو ای شیر علی(ع)

بی حساب است و عدد جایزه های سر تو

 راستی زائر زهرا شدنت باد قبول

باورت گشت بود مادر من مادر تو *

یا مرو یا که مگو بر سر دروازه شام

با رقیه که عمو هست کجا معجر تو ؟!!


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396  | 11:29 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  يا اخا ادرك اخا

شد وقت آنکه در غم شه نوحه سر کنم

از سوز ِآهِ خویش، جهان پرشرر کنم

 

اندر مصیبت شه دنیا و دین حسین

فریاد و ناله، آه و فغان بیشتر کنم

 

چون شاه دید پیکر عباس روی خاک

گفت: ای خدا! چه چاره از این غم دگر کنم؟

 

من یک تن ِغریبم و دشمن ز حدّ فزون

آخر چه چاره با سپه بد سِیَر کنم؟

 

باشد سکینه تشنه و در انتظار آب

چون رو کنم به خیمه و او را خبر کنم؟

 

خوش گفت آن که گفت چنین این زبان حال

آن را بگویم و غم دل تازه تر کنم:

 

از من دو دست بر كمر و از تو بر زمين

دست دگر کجاست که خاکی به سر کنم

 

قامت ز من شكسته و از تو به روي خاك

كو قامتي كه خواهر خود را خبر كنم 


عباس خوش بخواب شدي راحت از جهان

اما بگو چه چاره من ِخون جگر كنم

 

بس کن تو "منزوی" که دگر نیست طاقتی

خوش آن که زین معامله صرف نظر کنم

(شيخ عباس طهراني"منزوي")


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396  | 11:28 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

يا كاشف الكرب عن وجه الحسين

ای از همه بریده بریده بریده تر  

بنگر به پای تو نفس من بريده تر

 

از من دو دست بر کمر و از تو بر زمین    

از تو دو دیده خونی و از من دو دیده تر

 

   بالای پیکر پسرم خم شدم ولی    

پائین جسم تو شده ام قد خمیده تر


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396  | 11:28 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

يا قمر بني هاشم(ع)

دستي كه سهم دست تو شمشير كرده است

سهم رقيه را غل و زنجير كرده است

 

مويم سفيد بود ، قدم هم خميده شد

آري مصيبت تو مرا پير كرده است

 

ماهِ هزار تكّه! شدي پخش روي خاك

نيزه تو را در علقمه تكثير كرده است

 

در حيرتم كه قدرت يك ضربه‌ي عمود

سردار را چگونه زمينگير كرده است

 

بد جور بين ابرويت از هم شكافته

اصلاً تمام شكل تو تغيير كرده است

 

آرام باش تا كه ز چشمت در آورم

تير است يا كه نيزه؟..چرا گير كرده است؟

 

مشك دريده را به سكينه نشان دهم

تا كه نپرسد از چه عمو دير كرده است

(علي صالحي)


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396  | 11:28 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

باز هم بارش باران غزل های دلم

باز هم دلشدگان وای دلم وای دلم

دل به دریا زدنش را به تما شا بشوید

آنکه طوفان زده بر ساحل دریای دلم

مشک بر دوش ره علقمه در پیش گرفت

وه چه زیبا شده بود حضرت سقای دلم

ناگهان ناله ای مجروح برامد که اخا

بنگر مادرت اینجاست ، زهرای دلم

و سراسیمه به دنبال صدا رفت حسین

رفت و برگشت ولی خم شده آقای دلم

خبری آمده از او خبری نیست دگر

و کسی داد زد ای وای عمو  وای دلم

با همین گریه نوشته میان روضه

علقمه آمده ام لیک با پای دلم

یاسر مسافر


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396  | 11:27 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

می رود جان ز تنم با نفس آخر تو

کمرم تا شده با دیدن این پیکر تو

خیز و بنگر که عدو از غم من می خندد

شمر گوید که حسین هست کجا حیدر تو؟

دیدن تو سر پا معجزه ای می خواهد

وایِ من آب گذشته است دگر از سر تو

باورم نیست! ببینم تو همان عباسی؟

ای صنوبر! قد من آب شده پیکر تو

تویی و شرم رباب و علیِ اصغر من

منم و خجلت از روی تو و مادر تو

شده دعوا به سر ذبح تو ای شیر علی

بی حساب است و عدد جایزه های سر تو

راستی زائر زهرا شدنت باد قبول

باورت گشت بود مادر من مادر تو *

یا مرو یا که مگو بر سر دروازۀ شام

با رقیه که عمو هست کجا معجر تو؟!!

××× 

* مادرم مادر تو  مادر تو مادر من (استاد علی اکبر لطیفیان)


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396  | 11:27 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 منتظر باید بگیری دامن عباس را                     دوست دارد مهدی ام ذکرغم عباس را

                          باید از ساقی بخواهی تو وصال یار را                  با دعای عاجــــلـش بینی جمال ياررا

                         ای عمو قربان دستانت بگو مهدی کجاست؟            عالمی مبهوت ایمانت بگو مهدی کجاست؟                          

                          عاشقـان هر دو عالــ م تشنه دیـدار او                     من فدای مشک بی آبت؛ بگو مهدی کجاست؟

                          کا فـران بد ر وخیبر در مقـام انتقام                       کینه آنها عیان گشته، بگو مهدی کجاست؟

                         قلب (خادم) خون شده از صهیونیسم وظالمان          منتقم بر خون زهرایت ، بگو مهدی کجاست؟   


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396  | 11:27 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

نیامد عباس

چشم ها غرق تماشا، که نیامد عباس

نگران بر لب دریا،که نیامد عباس

اشک ها همسفر آه، در آن لحظه ی تلخ

خسته از دیدن صحرا که ، نیامد عباس

کودکان منتظر او که مگر برگردد

آه از این شوق تماشا، که نیامد عباس؟!

بانگی از دور که در حنجره زخمی دارد

می کند فاش سخن را: که نیامد عباس

کودکی از دل خیمه، به پدر می گوید:

تو ندیدیش؟ بگو،یا که نیامد عباس!

خادم (بنابی) شعر با تلخیص از برادرمان موسوی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396  | 11:26 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 88 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید