محمد بیابانی
حضرت عباس(ع)-شهادت
سردار سر شکستهٔ در خون شناورم!
بعد از تو وای بر دل من... وای بر حرم
حالا، پس از گذشتن چندین و چند سال
باور نداشتم که بخوانی برادرم
با این نگاه زخم مکن التماس من
باشد برای خیمه تنت را نمی برم
تا جا به جا نگشته، سرت را تکان مده
باید که تیر را ز نگاهت درآورم
تا که صدای تو به در خیمه ها رسید
آن جا شکست پشت من و پشت خواهرم
دیگر رباب طفل خودش را تکان نداد
خشکید ابر گریۀ چشمان اصغرم
طفلی دوید بین خیام و به گریه گفت
وای از عدو... وای عمو... وای معجرم
حالا که راحت است خیالاتشان ببین
دشمن رسیده تا بغل گوش دخترم
ادامه مطلب
سمانه تیموری
حضرت عباس(ع)-شهادت
هر وقت دلش هوای دریا می کرد
با پرچم یا حسین نجوا می کرد
هر جا گره ای به ریسمانش می دید
با گریه توسلی به زهرا می کرد
خوشبخت ترین عموی دنیا می شد
وقتی که رقیه را تماشا می کرد
تا صورت هم چو ماه او می تابید
جبریل ((و ان یکاد...)) بر پا می کرد
آن روز ولی هوا کمی ابری بود
ابلیس بساط خود مهیا می کرد
مردی که تمام زندگی را یک جا
همراه دو دست نذر مولا می کرد
در پای فرات تشنگی را گم کرد
او حکم شهادت خود امضا می کرد
محبوب ترین عموی دنیا برگرد
فریاد غزل بود که غوغا می کرد
ادامه مطلب
حسین رستمی
حضرت عباس(ع)-شهادت
نسیم روضه وزیدن گرفت در مویت
غروب می چکد از تارهای گیسویت
کنار خیمه به من رو زدی چگونه شده است
کنار علقمه افتاده بر زمین رویت
هنوز هم که تو در فکر احترام منی
بس است این همه سختی مده به بازویت
کجاست جای لبم روی ماه پیشانیت
چقدر فاصله افتاده بین ابرویت
چه عطر یاس نجیبی گرفته ای انگار
نشسته مادر پهلو شکسته پهلویت
ادامه مطلب
رضا نیکوکار
حضرت عباس(ع)-شهادت
ماه گیسوی پریشان بلندی دارد
نخورد چشم ولی زلف كمندی دارد
یك بنیهاشم اگر عاشق روی مه اوست
راه میافتد و "صد قافله دل همره اوست"
دل این ماه اسیر لب خورشید شده
بیشتر از همه غرق تب خورشید شده
آب آن روز دل ماه مرا شاد نكرد
"یاد باد آن كه ز ما وقت سفر یاد نكرد"
ماه آن روز دل شعله ورش را برداشت
سینۀ سوخته و چشم ترش را برداشت
بار هفتاد و دو دل باخته بر دوشش بود
زیر سنگینی دنیا كمرش را برداشت
راه افتاد كسی كه دل دریا را برد
عشق، این توشۀ راه سفرش را برداشت
ترك تشنگی سرخ عطش بر تن خاك
كوه شمشیر غرور پدرش را برداشت
آب در دست هبل بود ولی ابراهیم
آمد از راه دوباره تبرش را برداشت
نكند این غزل تشنه به آخر نرسد
نكند آب به لبهای برادر نرسد
شعر هر لحظه كه از وصف تو كم میآورد
ماه یك جفت كبوتر به حرم میآورد
حرم آب و دو تا دست كبوتر مانند
این دو تا دست كه هر درد مرا درمانند
دست، این دست كه از شانه جدا خواهد شد
دو كبوتر كه در این بیت رها خواهد شد
...دشت وا میكند آغوش برای دستت
همۀ زندگی من به فدای دستت
دست میافتد و او مشك به دندان دارد
كیست این رود كه هفتاد و دو جریان دارد
آتشی میگذرد از دل طوفان بیدست
كیست این تشنه لب مشك به دندان، بیدست
...هیچ كس مثل تو این قدر وفادار نشد
هیچ كس بعد تو بیدست علمدار نشد...
ادامه مطلب
ولی الله کلامی زنجانی
حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت
ای دل مددی آمده ام بر در عباس
تا بوسه زنم بر حرم اطهر عباس
باب قمر هاشمیان باب بهشت است
نازم به تجلای رخ انور عباس
بر سلطنت و کاخ نشینی چه نیازش
در شهر وفا هر که شود نوکر عباس
گر تشنۀ فیضی به در ساقی عشق آی
تا مست شوی تا ابد از ساغر عباس
دل های حزین نغمۀ یا فاطمه دارند
بر گوش رسد زمزمۀ مادر عباس
داغ غم سقا به دل ام بنین است
سوزد جگرش چون دل پر اخگر عباس
می گفت عمود حرم دین پسرم بود
هر چند شکسته به عمودی سر عباس
ادامه مطلب
حجت الاسلام جواد محمد زمانی
حضرت عباس(ع)-شهادت
اشک فرات بود ز مشکت چکیده بود
یا خیسی خجالت دست بریده بود
یک تیر چشمه از دل مشک تو باز کرد
یک تیر اشک چشم تو از هم دریده بود
حی علی الفلاح تو ادرک اخا بود
در ظهر رکعتی که قیامت خمیده بود
دیدی که سمت دشت نگاه تو از عطش
رنگ از رخ تمام غزالان پریده بود
دیگر زبان تشنگی اش بند آمده
حتماً سکینه واقعه ها را شنیده بود
حتی فرات گوشۀ چشمی کبود داشت
این ها همه به احترام حضور شهیده بود
نفرین به حاملان امان نامه كرده ای
این هم یك از هزار صفات حمیده بود
دشمن ستمگری به نهایت رسانده است
حتی خدا شریك تو در این عقیده بود
آیا فراز نیزه فقط صبر می كنی ؟
خاری اگر به پای یتیمی خلیده بود
ادامه مطلب
يا قمر العشيره
تیر بر مشک زدند و ز جفا خندیدند
یکصدا در همه ي کرب و بلا خندیدند
تا بسوزند دل فاطمه و اُمّ بنین
پایکوبان همه با ساز و نوا خندیدند
تا که زیبایی چشم قمر از هم پاچید
همره حرمله اولاد زنا خندیدند
سر او خرد شد از ثقل عمود آهن
تا که دیدند سرش گشته دو تا خندیدند
تا شنیدند حسین "انکسر ظهری" گفت
به زمین خوردن شاه شهدا خندیدند
ضمن تبریک به هم ، سوی حرم میرفتند
قوم محروم ز شرم و ز حیا خندیدند
وقت پاره شدن گوش یتیمان حرم
نا کسان بی خبر از قهر خدا خندیدند
(شاعرش را نميشناسم)
من غلام قمرم
ادامه مطلب
يا قمر بني هاشم(ع)
خانه با آمدنش رونق بسیار گرفت
باغ را عطر گل یاس بهاری کرده
سالها منتظر آمدنش زینب بود
روی او فاطمه سرمایه گذاری کرده
********
نه فقط شیعه به او باب حوائج گوید
از دخیل نگهش گبر مسلمان گردد
دست او پنجره فولاد همه ادیان است
اواشاره کند ایران همه سلمان گردد
(مصطفي صابر خراساني)
من غلام قمرم
ادامه مطلب
يا قمره العشيره
ماه ، در خونِ خويش گشته خضاب
يك برادر بگو دوباره بخواب
ديده با تير بستي و رفتي
كمرم را شكستي و رفتي
چهره ها مثل ماهتاب شده
آب هم از خجالت آب شده
تو شهيدِ غريبِ علقمه اي
تو گُل ِپرپر دو فاطمه اي
به دوچشم ترم قسم عباس
به علي اكبرم قسم عباس
اين همه يار داده ام از دست
كمرم با شهادت تو شكست
تن سردار و بي سري سخت است
غربت و بي برادري سخت است
آنكه دستِ تورا بريد و شكست
به خدا دست خواهرت را بست
منم و تو در اين ديار محن
تا نبيند غريبي ام دشمن
با وجودي كه رفتي از دستم
دست و پايي بزن بگو هستم
اين تو اين علقمه خداحافظ
پسر فاطمه خداحافظ
(غلامرضا سازگار"ميثم")
ادامه مطلب
يا ساقيا العطاشا
عطش از خشکی لب های تو سیراب شده
آب از هُرم ترک های لبت آب شده
بعد از آن که تو لب تشنه عطش را کشتی
تشنه لب ماندن ساقی همه جا باب شده
بعد افتادن عکس تو در آیینه ی آب
برکه از شوق رخت خانه ی مهتاب شده
این فرات است که از درد غمت ای دریا!
بس که پیچیده به خود یک سره ، گرداب شده
تب و تاب حرم از تشنگی و گرما نیست
دل اهل حرم از داغ تو بی تاب شده
تیرها رو به سوی چشم تو خواندند نماز
همه گفتند که ابروی تو محراب شده
صحنه ای که کمر کوه شکست از غم آن
عکس تیری ست که در دیده ی تو قاب شده
(محسن عرب خالقی)
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


