ی برادر جان بیا در کنار علقمه بر مشامم می رسد بوی عطر فاطمه
سیدی مولا بیا – یوسف زهرا بیا (2)
یاریم کن یا اخا تا خیزم در برت یا بگردم دور تو نزد زهرا مادرت
سیدی مولا بیا – یوسف زهرا بیا (2)
او تماشا می کند ساقی افسرده را من تماشا می کنم روی سیلی خورده را سیدی مولا بیا – یوسف زهرا بیا (2)
ادامه مطلب
ی برادر جان بیا در کنار علقمه بر مشامم می رسد بوی عطر فاطمه
سیدی مولا بیا – یوسف زهرا بیا (2)
یاریم کن یا اخا تا خیزم در برت یا بگردم دور تو نزد زهرا مادرت
سیدی مولا بیا – یوسف زهرا بیا (2)
او تماشا می کند ساقی افسرده را من تماشا می کنم روی سیلی خورده را سیدی مولا بیا – یوسف زهرا بیا (2)
ادامه مطلب
چگونه من آب روان بنوشم واویلا ، واویلا
صدای العطش رسد بگوشم – واویلا ، واویلا
پشت یل لشکر من به خاک است واویلا - واویلا
اصغرم از تشنه لبی هلاک است واویلا - واویلا
قَدّ حسین بن علی تا شده واویلا - واویلا
روی عدو به خیمه ها واشده واویلا - واویلا
غنچه یاسم شده ارغوانی واویلا - واویلا
یاس حسینی شده ارغوانی واویلا - واویلا
ادامه مطلب
باوفا اباالفضل – با وفا اباالفضل
از داغ تو عباس ، پشت من شکسته راه چاره بر من ، جانا شده بسته
سقای عزیزانم – بین دو چشم گریانم
باوفا اباالفضل – با وفا اباالفضل
ادامه مطلب
باوفا اباالفضل – با وفا اباالفضل
از داغ تو عباس ، پشت من شکسته راه چاره بر من ، جانا شده بسته
سقای عزیزانم – بین دو چشم گریانم
باوفا اباالفضل – با وفا اباالفضل
ادامه مطلب
امان ز بی آبی – فغان ز بی دستی (2)
بیا اخا برادرت فتاده است ز پا حاصل سقّایی من ریخته در صحرا
نشد رسانم آبرا به گلشن زهرا نمانده دست تا علم ز خاک برادرم
امان ز بی آبی – فغان ز بی دستی (2)
حسین من نشسته در برابرم زهرا سایة مرحمت فکنده بر سرم زهرا
به خاک گرم کربلا چو مادرم زهرا لحظة جان دادن من شده پرستارم
امان ز بی آبی – فغان ز بی دستی (2)
من که دستی و نه آب و نه علم دارم دگر چگونه می توان رو به حرم آرم
امان ز بی آبی – فغان ز بی دستی (2)
ز روی خاک و خون ز سر افتادم بیا عزیز فاطمه برس به فریادم
چو مرغ پر شکسته زیر پای صیادم بیا که انتظار دیدن ترا دارم
امان ز بی آبی – فغان ز بی دستی (2)
ادامه مطلب
دل به یاد تو گرفته زمزمه
پر زده تا کربلا و علقمه
توی دنیا با کسی کار ندارم
غم ندارم که خریدار ندارم
شب ناامیدی مهتاب منی
دلخوشیم اینه که ارباب منی
دل به یاد تو گرفته زمزمه
پر زده تا کربلا و علقمه
شب ناامیدی مهتاب منی
دلخوشیم اینه که ارباب منی
دست تو کار به خدایی میکنه
منو امشب کربلایی میکنه
نفسش بوی گل یاس میگیره
هر کسی که ، شور عباس میگیره
گوش کنید یا ایها الناس یه چیزی میگم با احساس
می تپه دلم همیشه برای حضرت عباس
هر موقع اسمشو بردم یا قسم اینجوری خوردم
یه باره تنم می لرزه که چرا اسمشو بردم
مه لقا با مه جبینش دلربا و دلنشینش
پسر شیر خدا و گلی از ام البنینه
پسر شیر خدا و تک یل ام البنینه
مهر اون تو قلب و ریشه همراهت جدا نمیشه
هر کسی یه بار که دیدش دیوونش میشه همیشه
چی بگم از قد و بالاش از سیاهی دو چشماش
هیبت و برق نگاهش یا که از قدرت دستاش
وای از اون غیرت عباس ، همت و هیبت عباس
شاه مردان علی را بعد از اون حضرت عباس
نمی دونم که چی کرده، آسمون دورش میگرده
من فقط اینو میدونم که اباالفضلی یه مرده
قد عالمی اباالفضل دلبر همی اباالفضل
سرور همی ابالفضل عشق عالمی اباالفضل
پرچم بلند و عشقه توی اَن همه رو عشقه
اللهِ خدایی مَرده گل فاطمه رو عشقه
عاشقا عشق خدایی به خدا عشق حسینه
کعبه و قبله ی این دل خاک بین الحرمینه
دو تا گنبد طلایی رفته تا به عرش الله
یکیشون حریم شاه و اون یکی حریم سقا
همه هستی ام حسینه می و مستی ام حسینه
سرود لبم حسینه خواب هر شبم حسینه
گره خورده ی حسینم آره دیوونه ی حسینم
اهل عالم اینو بدونید کشته مر ده ی حسینم
دلمو به تو سپردم نمک سفرت و خوردم
اگه حالی دارم آقا نمک روضت و خوردم
دلمو کرده هوایی یاد گنبد طلایی
ایشالله با دست عباس ما میشیم کرببلایی
وقتی که علم می بینم دل من میشه هوایی
این دل غریب و خسته باز میشه کرببلایی
دل من به یاد یاره هر کسی رو دوست نداره
نکنه ازت جدا شم خدا اون روز و نیاره
هی همه دار و ندارم هی گل باغ و بهارم
من به جز آقام ابالفضل دیگه اربابی ندارم
یار من برده قرارم دو چشاش کرده شکارم
به بهشت کاری ندارم من ابالفضل رو دارم
همه عمر و بر ندارم سر از این خمار و مستی
که هنوز و من نبودم که تو در دلم نشستی
دلم و دل نمی دونی کربلام و برسونی
یه اشاره کن ابالفضل من و حرم برسونی
این دل دیوونه ی من شده پر شور و احساس
میخونم تا قیامت که منم مجنون عباس
دل من به شور و شینه کشته مرده ی حسینه
همه ی زندگی من توی بین الحرمینه
گره خورده ی حسینم که دیوونه ی حسینم
اهل عالم اینو بدونید کشته مرده ی حسینم
سحر اومدم نبودی به شکار و رفته بودی
تو که سگ نبرده بودی به چه کار و رفته بودی
دل من به شور و شینه کشته مرده ی حسینه
همه ی زندگی من توی بین الحرمینه
ادامه مطلب
وای از دل حسین وای از دل حسین
علم اگر ازدست علمدار زمین نمی خورد دگر کسی به زیرتازیانه ها نمی مرد
چون کمر بهر طواف عشق بست درطواف اولش افتاد دست
دور دوم درمصاف دلبرش ازبدن افتاد دست دیگرش
علم اگر ازدست علمدار زمین نمی خورد دگر کسی به زیرتازیانه ها نمی مرد
وای ازدل حسین وای ازدل حسین
دورسوم خون بجای اشک خورد تیردشمن آمد وبرمشک خورد
دورچهارم داشت عزم ترک سر کردپیش تیر چشمش را سپر
علم اگر ازدست علمدار زمین نمی خورد دگر کسی به زیرتازیانه ها نمی مرد
وای ازدل حسین وای ازدل حسین
دورپنجم ازعمود آهنین گشت سرو قامتش نقش زمین
گشت در دور ششم ازتیغ تیز قطعه قطعه عضو عضوش ریز ریز
علم اگر ازدست علمدار زمین نمی خورد دگر کسی به زیرتازیانه ها نمی مرد
وای ازدل حسین وای ازدل حسین
شد سراپا چشم زخم پیکرش دید زهرا را به بالای سرش
با زبان حال می گفتش بتول آفرین عباس من حجت قبول
علم اگر ازدست علمدار زمین نمی خورد دگر کسی به زیرتازیانه ها نمی مرد
وای ازدل حسین وای ازدل حسین
ادامه مطلب
عباس عباس بی تو قلبم می گیره
عباس عباس حسین داره می میره
تو که داداش با وفایی
تو رشادت انگشت نمایی
واسه برگشتنت رقیه
چشم براهه تا تو بیایی
رقیه از دنیا سیره
تو نیای بی تو می میره
داداشم بلند شو از جا
خیمه هامون خون بگیره
اونایی که نمی گریزند
با تیرای سمی و تیزن
به حال دستای بریدت
بازوهات اشک خون می ریزن
ابروی کشیده ی تو
فرق خون دیده تو
دلمو آتیش کشیده
دستای بریده تو
می گیرم تاب و توون از تو
ریخته خون بی امون از تو
اگه تیر از چشات در آرم
فواره می زنه خون از تو
جرم عاشقی همینه
خون فرقت رو زمینه
تو را من نبردمت که
زینبم تو را نبینه
ادامه مطلب
لبریزم امشب از همه یاد اباالفضل
چون می رود تا عشق آباد اباالفضل
فتوای دل از عشق این باشد ای عزیزان
جایز بود ناد علی ناد اباالفضل
من یک نفس سر می کشم جام جنون را
نعره زنان بر می کشم داد اباالفضل
دیوانه کرده نگاهش شکر لله
هستم گدای بین راهش شکر لله
علمدار حسین یل کرب و بلا
گر ز پا افتاده ای یار است عباس علمدار حسین
ام یجیب هر گرفتار است عباس علمدار حسین
حلاج شد از عشق او رسوای عالم علمدار حسین
ذکر لب منصور بر دار است عباس علمدار حسین
کل شهیدان بر مقامش غبطه دارند علمدار حسین
چون تک سوار ملک ایثار است عباس علمدار حسین
بر روی بازوی بریده حق نوشته
در روز محشر هم علمدار است عباس
روز قیامت را قیامت می کند او
با اذن زهرایی امامت می کند او
ای دلبر مشکل گشا باب الحوائج
ای شافع یوم الجزا باب الحوائج
زهرا میان روضه ات آید خمیده
میگد ز سوز سینه یا باب الحوائج
می گرید و سر می گذارد بر ضریحت
صاحب زمان دارد نوا باب الحوائج
حتی مسیحی هم ارادت بر تو دارد
حکمت رسد دار الشفا باب الحوائج
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


