رســــــم وفا به عالم امکان نشان دهم آب فرات در کف و لب تشنه جان دهم
مــــن آب نوشم و شه کونین تشنه لب کــــی آبروی خویش به آب روان دهم
مامورم و آنکه آب رسانم به خیمه ها بـــــر کودکان خسرو لب تشنگان دهم
ادامه مطلب
رســــــم وفا به عالم امکان نشان دهم آب فرات در کف و لب تشنه جان دهم
مــــن آب نوشم و شه کونین تشنه لب کــــی آبروی خویش به آب روان دهم
مامورم و آنکه آب رسانم به خیمه ها بـــــر کودکان خسرو لب تشنگان دهم
ادامه مطلب
تو بــودی غمگسارم ای برادر هـمیشه در کنـــارم ای برادر
تـــــو رفتی قامتم از غم خمیده دگــر یاری نـــدارم ای برادر
پـــس از مرگ تو ای امید قلبم سیه شد روزگـــارم ای برادر
دلم از بعد بابا بر تو خوش بود ز داغت اشــــکبارم ای برادر
تـو بودی یاور و پشت و پناهم ز هجرت بی قرارم ای برادر
گـــــــلم تو بلبل و پروانه ام تو تـــــو شمع شام تارم ای برادر
ادامه مطلب
تا تو بودی خیمـــــه ها آرام بود دشمنم در کـــربلا نا کام بود
تا تو بودی من پنـــــــاهی داشتم با وجود تـــــو سپاهی داشتم
تا تو بودی خیمـــه ها پاینده بود اصغر ششماهۀ من زنده بود
تا تو بودی خیمه ها غارت نشد بعد تو کـس حافظ یارت نشد
تا تو بودی چهــره ها نیلی نبود دستهـــــــــا آمادۀ سیلی نبود
تا تو بودی دست زینب باز بود بــودنت بهر حرم اعجاز بود
تا که مَشکت پـاره و بی آب شد دشمن پر کینه ات شاداب شد
ادامه مطلب
عباس چو از جام عطش باده گرفت آزادگـــــی از امام آزاده گرفت
افتــــــــــــاد دو بازوی رشیدش اما با دست فتاده دست افتاده گرفت
*****
سر بازی سر کوی وفا عباس است آینــــــــــــــــــۀ ایثار و حیا عباس است
آن کـــــه به ره مکتب دین و قرآن دست و سر و جان کرد فدا عباس است
*****
وِردِ لب مردان جهان مردی اوست ذکر دل و جان عاشقان مردی اوست
تـــاریخ عطش ناک دل شیعه هنوز سیــــــراب شریعۀ جوانمردی اوست
*****
بـــــود امیدم تا مرا یاری کنی ســـــــالها بعدم علمداری کنی
ای دریغــــــا شد امیدم نا امید بـــی برادر گشتم و پُشتم خمید
*****
یا رب مددی که ره به جانان ببرم ایـن آب روان بهر طفلان ببرم
دادم بــــــه سکینه وعدۀ آب روان گر دست نباشدم به داندان ببرم
*****
گــــــــر نشد آب میسر گردد گـــــــو عمو جان به حرم بگردد
آب ما کی زعدو می خواهیم ما در این دشت عمو می خواهیم
*****
گل ام البنین عباس، مه روی زمین عباس
تو عالم را ببین عباس، گرفتارم ببین عباس
به قربان رخ ماهت، فدای ناله و آهت
سکینه چشم براهت عمو دارم عمو عباس
ادامه مطلب
کنار نهر علقمه، دشمن بدور من همه
اَیــــــــا حسین فاطمه، حسین بیا برادرم
ترا به جان اکبرت، که کشته شد برادرت
نظر نمـــــــــا برادرت، حسین بیا برادرم
نه دست در بدن مرا، نه حالت سخن مرا
نه غسل و نه کفن مرا، حسین بیا برادرم
چسان نعش تو برادرم، چسان رو در حرم آرم
نه قوت به کمر دارم، اَبا الفضل ای علمدارم
شدی آسوده از دنیا، روی در جنت المأوی
بنزد مادرم زهرا، ابا الفضل ای علمدارم
بگو با مادرم زهرا، حُسینت یکه و تنها
میان اشکر اعدا، ابا الفضل ای علمدارم
ادامه مطلب
چنـــــــان خوابید نمود از باده مَستَش که داد از فــرط مَستی هر دو دستش
در آن مَستی که حال این چنین داشت الهــــی عـــــــــــاشقم عاشق ترم کن
الهــــــــــی عــــــاشقم عاشق ترم کن سرم را غرق خون، چون پیکرم کن
بـــــــــــــــــزن تیری به چشم نازنینم کـــــه غیر از دوست چیزی را نبینم
اگـــــــر دستم ز دستم رفت غم نیست ســرم را می دهم کز دست کم نیست
اگـــــــــــــر چه دست در پیکر ندارم بجـــــــــز عشق حسین بر سر ندارم
اگــــــــــــــــر بار دگر بینم حسین را دهم جـــــــــــــــان آرزو دیگر ندارم
ادامه مطلب
دیــــــده بگشا که طبیبت سر بالین آمد دیده بگشا که حسین با دل خونین آمد
دیده بر هم منه ای سَروِ بخون غلطیده تــــــــا نگویند حسین داغ برادر دیده
دیده گشـــا که طفلان همه غوغا دارند جـــــرعۀ آب روان از تو تمنا دارند
ادامه مطلب
زمین علقمـــــــــه دریای خون شد تن بــــــــــــــی دست سقا واژگون شد
عـــــــــــــزیز فاطمه با قلب خسته سر نعـــــــــش عــــــــلمدارش نشسته
بــــدامن گه نهد آن جسم صد چاک گهی خون از دو چشمش می کند پاک
ز جــــــــــا برخیز ای سَرو روانم علـــــمدار رشیــــــــــــــــد و قهرمانم
بخیمـــــه دخترم چشم انتظار است بحـــــــال مرگ طفل شیر خوار است
شکسته از غمت پشت حسین است پـــــــــــــــریشان گیسوان زینبین است
[خوشدل]
ادامه مطلب
اگـــــــر دست علمدار بجویم گهی بوسم گهی بر سر گذارم
اگــر ام البنین پرسد ز حالش جــواب مادر زارش چه گویم
بگــویم دست عباست جدا شد جــدا از تن سر آن نازنین شد
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


