عبــــاس یعنی تا شهادت یکه تازی عبـــاس یعنی عشق، یعنی پاکبازی
عبــــاس یعنی با شهیدان همنوازی عبـــــاس یعن یک نیستان تکنوازی
عباس یعنی رنگ سرخ پچم عشق یعنی مسیر سبز پُر پیچ و خم عشق
جـــــوشیدن بحر وفا معنای عباس لب تشنه رفتن تا خدا، معنای عباس
[خلیل شفیعی]
ادامه مطلب
عبـــــاس ای دلاور، عباس میر لشکر عبـــــاس پور حیدر، عباس عبد داور
عبــــــاس هیبت حق، عباس آیت رب عبــــاس عبد زهرا، عباس عبد زینب
عبــــــــاس ای امیدِ طفلان تشنه کامم عبــــــــــــاس ای عمود برپائی خیامم
عبـــــاس ای که رویت باشد مه مدینه بنمـــــا نظر به مشک خشکیدۀ سکینه
عباس جان زینب، دگر رسیده بر لب زیرا علی اصغر، سوزد در آتش تب
ادامه مطلب
ای ماه بنی هاشم خورشید لقــــــــا عباس
ای نور دل حیدر، شمـــــــــع شهدا عباس
ای از تو دلِ اطفــــال، روشن به امید آب
ای ساقی غــــــم پرور، میزان وفا عباس
ای تشنــــــــــۀ آب آور، ای کشته نام آور
ای صف شکن لشکر، سردار صفا عباس
لب تشنه شدی در آب، لب دوخته برگشتی
جان را بلــب آوردی، با عین رضا عباس
ای مــــــــــیر علمداران، سقای وفاداران
در جمع فداکاران، بودی بسزا عبــــــاس
تو درس وفــــــا دادی، با دست جدا دادی
بی دست شدی رهـرو، در راه خدا عباس
با اینهمه درد و غـــم، ما رو به تو آوردیم
دست همه محزون گیر، از بهر خدا عباس
ادامه مطلب
آن طرف ها اما
بین نخلستان ها
علمی خون آلود
تشنه ای روی زمین
تشنه ای چاک ترین
پاره های مشکی
روی خاک است عمو
دست هایش پس کو
بدن مبهمی از یک سردار
هاله ای از قد و بالای رشید
چقدر زخم به پیکر دارد
تیرها با همه قامت
به تنش جا شده اند
چقدر پیکر او پر دارد
ولی انگار که یک تیر
در آنها پیداست
ولی انگار که یک تیر تفاوت دارد
با سه شعبه چه مهیب
نیزه ای کوچک بود
بین مژگان خورده
اثری نیست ز چشمی زیبا
باز بر پا شده از خیل عدو هلهله ها
یا که چشمی که ببیند جایی
دید از دور صدا می آید
گوش وا کرد و شنید
که صدای قدمی آرام است
غرق خونابه تقلایی کرد
گفت ای مرد بایست
اندکی صبر نما
تا بیاید به برم
از حرم اربابم
بعد از آن این تو و این راس علمدار جوان
با سه شعبه چه عجیب
تیر نبود
نیزه ای کوچک بود
بین مژگان خورده
اثری نیست ز چشمی زیبا
یک نفر آه کشید
ناگهان صوت ضعیفی بشنید
ناله ی ام بنین نیست
مو سفید است و کمان
دست بر پهلویش
دست دیگر بی جان
پسر رعنایم
مادرت زهرایم
ادامه مطلب
ماهم چرا در این شب یلدا گرفته ای
پشتم شکسته ای و به خون جا گرفته ای
هارون من که تکیه گهم شانه های توست
جانی که مانده در تن موسی گرفته ای
بیهوده نیست دست تو اعجاز می کند
عمریست پای درس ادب پا گرفته ای
در پای من نفس زده ای و اجر خویش را
از ریشه های چادر زهرا گرفته ای
سروم رشید بودی و حالا رشید تر
ای پاره پاره وسعت صحرا گرفته ای
لب را به هم مزن جگرم چاک تر مکن
پا بر زمین مکش نفسم را گرفته ای
خبر تو خیمه ها پخش شده دست عمو بریده
رنگ عمه پریده واویلا واویلا
قد بابا خمیده واویلا واویلا
کجا بودی ای عمو جان
قاتلت با من همسفر شد
کجا بودی ای عمو جان
قصه ی سیلی تازه تر شد
کجا بودی ای عمو جان
عشقت از روی ناقه افتاد
کجا بودی ای عمو جان
خواهرم در ویرانه جان داد
کجا بودی ای عمو جان
درد دل هام درمون نداره
کجا بودی ای عمو جان
زانوی عمه جون نداره
کجا بودی ای عمو جان
دست دشمن بود گاهواره
کجا بودی ای عمو جان
شد لباس من پاره پاره
ادامه مطلب
زچشم شاهدین الماس می ریخت به جسم غرق خون یاس می ریخت
تمام قطره های اشک مولا به رخسار مه عباس می ریخت
ادامه مطلب
ای ماه سه آفتاب عباس عشقی تو و ، عشق ناب است
در دفتر عاشقان است بی دست گلواژه انتخاب عباس
بودی تو کتاب حُسن و افسوس صد پاره شد این کتاب عباس
آئین امام دوستی را دادی تو به شیخ و شاب عباس
آقای شباب اهل جنت نور دل بوتراب عباس
با نغمة جان من فدایت کرد است تو را خطاب عباس
ای ماه سپهر خون گردید برگرد تو آفتاب عباس
آنجا که ز تاب عشق می ریخت گلبرگ رخت گلاب عباس
هر قطرة خون دست و فرقت شد چشمة انقلاب عباس
ای روح سکینه جان زینب بر پیکر اضطراب عباس
در گریه بسی سؤال دارند طفلان نخورده آب عباس
اصغر ز عطش نبرده خوابش رفتی تو چرا بخواب عباس
برخیز دوباره آب بردار کن سوی حرم شتاب عباس
از شرم لبان تشنه تو شد آب دلش کباب عباس
با لذت تشنگی گذشتی
از دجله و شط آب عباس
ادامه مطلب
ای گهر بحر کمـــــــــــــال علی از تو عیان قدر و جلال عـلی
ای سُعَدا گــــــــــــــم شدۀ راه تو ای شهدا غبطه خور جـــــاه تو
لنگر ایمــــــان و شرف پرچمَت در جگر فاطمه نخــــــل غمت
پر تو حُسنت چـو در عـــالم فتاد دست خدا بوسه بدســت تو داد
مادرت آن بانوی نـــیکو سرشت قبلۀ دلهای زنــــــــــان بهشت
زاده تو را تـــــــــا که فدایت کند پیشکش خـــــــون خدایت کند
دیده چو بر روی مَهت می گشود بر لبش این زمزمه آهسته بود
کی ثمر قلب و دل و نــــور عین جـــــــــان تو بادا بفدای حسین
ادامه مطلب
ای کُشتــــــــــۀ راه داور من ای پــــــشت و پناه لشکر من
ای نــــــــــور دو دیدۀ تر من عبــــــــــاس جوان برادر من
برخیز که من غریب و زارم بی مونس و یار و غمگسارم
غیــــــر از تو برادری ندارم عبـــــــــــاس جوان برادر من
برخیز گـــذر به خیمه ها کن غمخـــــواری آل مصطفی کن
بر وعدۀ خـــــویشتن وفا کن عبـــــــــــاس جوان برادر من
دیدی که فلک به ما چها کرد مــــــا را به غم تو مبتلا کرد
کی دست تـرا ز تن جدا کرد عباس جــــــــــوان برادر من
گفتم که در ایـــن جهان فانی شـــــــاید که تو بعد من بمانی
زینب بسوی وطــــن رسانی عبـــــــــــاس جوان برادر من
ادامه مطلب
ای ســـــــــــاقی سر مست ز پـــــــــا افتاده
دنبــــــــــــــــــــال لــــــــــبت آب بقا افتاده
دست و علم و مَشک سه حرف عشق است
افسوس ز هـــــــــــم ایــــــن سه جدا افتاده
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


