یا ابالفضل العبّاس
ای اهل حرم، دگر علمدار ندارید
در دور و بر خیمه،سپهدار ندارید
چون ساقیتان نقش زمین است، بدانید
با رفتن او، حامی و غمخوار ندارید
شاعر:محمدمهدی عبدالهی
ادامه مطلب
عاقبت لشگری ازتیر گرفتارش کرد
به زمین خوردن درعلقمه وادارش کرد
اولین مرتبه اش بود نشد برخیزد
تن بی دست خجالت زده از یارش کرد
دستش افتادونیفتاد علم از دستش
رحم الله به شیری که علمدارش کرد
ترگ خشگ لبش رو نمی انداخت به آب
غم چندین لب تاول زده ناچارش کرد
آبرو درخطرومشک به دندانش بود
تیر نامرد به یک طفل بدهکارش کرد
گرچه خم شدکمرکوه ولی فایده داشت
سجده برهمت دریایی ایثارش کرد
سردرهم شده اش راسرنیزه بستند
زخمش انگشت نمای سربازارش کرد
ادامه مطلب
قلم به دست شدم تا ز دست ها بنویسم
غریب وار پیامی به آَشنا بنویسم
نرفته یک غمم از دل غمی دگر رسد از ره
به خانه ی دل تنگ و برو بیا بنویسم
غریبی من و دل را کسی چه داند و بهتر
که مویه های غریبانه با رضا بنویسم
پی رضای رضا بودم و به خویش بگفتم
روم به طوس، در آنجا ز کربلا بنویسم
به یاد کودکی و درس و مشق و مدرسه افتم
به تخته مشق ز بابا و طفل و آ بنویسم
چه کودکانه و خوش باورانه بود و فسانه
نه آبی آمد و نی باد پس چرا بنویسم؟
به یاد قامت سقا و دست و همت سقا
رسا اگر چه نگویم ولی رسا بنویسم
گهی ز پشت حسین و گهی ز فرق ابوالفضل
یکی یکی بشنیدم دو تا دو تا بنویسم
به فرش خاک بیابان به عرش نیزه ی دونان
تنی جدا بسرایم سری جدا بنویسم
چه بر سر تنش آمد ز من مپرس که باید
ز توتیا شده در چشم بوریا بنویسم
بنی اسد بگذارید روی قبر شهیدان
غزل نه، قطعه از آن قطعه قطعه ها بنویسم
ز نوک نیزه و کنج تنور و دیر و نصارا
تمام، سیر و سفر بود از کجا بنویسم
چه می گذشت به بزم یزید با دل زینب
شراب را بگذارم کباب را بنویسم
لبی به طعنه و طغیان لبی لبالب قرآن
دگر مپرس، سزا نیست ناسزا بنویسم
حاج علی انسانی
ادامه مطلب
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین
تو رفتی و شدم تنهای تنها
مرا آشفته کردی، جان سقّا
دگر خیمه ندارد، خوابِ راحت
شوند اهل حرم، دربند اعدا
شاعر:محمدمهدی عبدالهی
ادامه مطلب
کرب و بلا قصّه ای از پیچ و خم گیسوی تو
چشمه ی خورشید تویی؛ کرب و بلا سوسوی تو
آه مبادا به جفا سر ببرندش ز قفا
کرب و بلا، کرب و بلا، کرب و بلا، آهوی تو
ماه شکسته است دلش، آه ز مشک خجلش
آمده تا یک نفسی تازه کند پهلوی تو
کودکی آشفته تر از چادر غارت شده ای
خیمه ندارد؛ چه کند... می دود اینک سوی تو
بند به دستان علیّ بن حسین بن علی
کیست به دادش برسد؟ باز مگر بازوی تو
در دل شب کوه نشسته به نمازی که تویی
سر بگذارد مگر از غصّه روی زانوی تو
ادامه مطلب
امیر مه لقایی یا ابا الفضل
سخاوت را خدایی یا اباالفضل
تمام هستی ام البنینی
شه مشگل گشایی یا اباالفضل
میان اسمانی پر ستاره
قمر در نینوایی یا اباالفضل
به جمع گریه کن های حسینی
محبت می نمایی یا اباالفضل
به دستی که قلم گشته به محشر
شفیع جمع مایی یا اباالفضل
پناه حضرت ارباب بودی
علی کربلایی یا اباالفضل
بدون تو خدا داند که هیچم
تو هست شیعه هایی یا اباالفضل
ادامه مطلب
فرامرز عربعامری
حضرت عباس(ع)-مناجات
از دست نمیدهیم دامان تو را
در سینه گرفتهایم ایمان تو را
گویند كه دست همه را میگیری
با این كه بریدهاند دستان تو را
ادامه مطلب
تو روح وفا به کربلا آوردی
با آل علی به هر غمی همدردی
رفتی پی آب و کودکان میگفتند
ایکاش عمو به خیمه ها بر گردی
حسن آخونی
ادامه مطلب
يا قمر العشيره
به ازاین باش با بدان ، انگار
باب حاجاتِ بهتر از مایي
حرفِ من از حسادت است آقا
بیشتر مال ارمنی هایی
***
آبرودار آسمان هایی
مهربانِ عشیره یِ احساس
درشکوهِ مقامت آوردند
رحم الله عَمّیَ العباس
***
عشق مدیون جانفشانیهات
معرفت از ازل گرفتارت
شیر اُمّ البنین حلالت باد
تاقیامت ادب بدهکارت
***
آب شرمنده ات شده عباس
تشنگی مُرد از خجالت تو
مَرد و مرادنگی برای ابد
رفت زیر بلیط غیرت تو
***
پدر مشک های دلواپس
ساقی ِ بی شراب و پیمانه
دختری منتظر نشسته بیا
حُرمتِ قول های مردانه
***
کوری چشم حرمله برخیز
یاعلی ، شاه ، لشگرش پاشید
غیرت الله ، خواهرت زینب
خاکِ غم روی معجرش پاشید
***
من بمیرم که هر کس و ناکس
به تنت تیغ می کشد عباس
دستهایت چه نعمتی بودند
چادری جیغ می کشد عباس
***
سرعباس تا سر نی رفت
خیمه ها گُر گرفت و بلواشد
تا که دیدند بی علمداريم
سر ِیک گوشواره دعوا شد
ادامه مطلب
دخيل يا ابالفضل(ع)
فرداي قيامت كه گرفتار ترينيم
وحشت زده و بي كس و بي يار ترينيم
آنقدر طرفدار من و توست ابالفضل
انگار نه انگار گنهكار ترينيم
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


