برخیز ای ستون حرم وقت خواب نیست
با من بیا به خیمه نیازی به آب نیست

این مشک را بگیر و ببر خیمه و بگو
یک قطره هم نبود و دیگر رباب نیست

شیرازه ات کجاست مفاتیح پاره ام
این برگ های پاره عزیزم کتاب نیست

بازی عشق را توشروع کرده ای ولی
بازی نیمه کاره نه جانم حساب نیست

وقت غروب بعد تو وقاسم وعلی
دیگر برای ناقه ی زینب رکاب نیست

آن لحظه لااقل تو زجا خیز وخود بگو
بی رحم جانشین النگو طناب نیست

حرفی بزن عزیز دلم دق نده مرا
این مشک پاره پاره برایم جواب نیست


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 28 خرداد 1396  | 11:46 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

به سرم پا بنه دریاب تو آب آور را
بشنو از این دل من زمزمه آخررا

گربرادر به تو گفتم گذر از این نوکر
به برم دست به پهلو بنگر مادر را

پیش طفلان تو بد قول شدم جان اخا
غرق شرمم به خیانت مبر این پیکر را

خون دستان مرا پاک کن از لبهایت
سوی خیمه مبر این جان و تن مضطر را

زخم شمشیر فراموش کنم آه کشم
تا کنم یاد ترک های لب اصغر را

تا عدو حمله نکرده به سوی خیمه برو
تا که در شعله نبینی تو تن دختر را

خوب شد تیر عدو آمد و بر چشمم خورد
تا نبینم ز سر نی سر بی معجر را


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 26 خرداد 1396  | 11:17 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تمام غصه ام این است وپشت پابخوری
توهم شبیه خودم نیزه بی هوا بخوری

خداکند که به فرقم نظرنیندازی
هراس دارم از این عمق زخم جا بخوری

عزیز فاطمه مدیون مادرت کردم
اگر که ثانیه ای غصه ی مرابخوری

شبیه من جگرت آب می شود وقتی
که غصه من و این چند خیمه رابخوری

خلاصه عرض کنم حرف تیرها این است
قرارنیست که ازآب کربلابخوری


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 26 خرداد 1396  | 11:17 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

هیچ کس فکر نمی کرد بیفتی ازپا
هیچ کس فکر نمی کرد نیایی سقا

آب با دیدن خشکی لبت حسرت خورد
رود گم کرد زتصویر توراه دریا

به وفاداری و حسن و ادب تو عباس
مادری مثل تو ای یار نیارد دنیا

دست های تو سرراه من افتاده بگو
اینکه بیدارم و یا اینکه بود یک رویا

چقدر تیر سراپا ی تورا بوسه زده
نیست زینب که ببیند بدنت شکر خدا

تبر افتاده به جانت که چنین پاشیدی
دیگراز سروقدتو خبری نیست چرا

مژه هایت به سر تیر سه شعبه چسبید
بخدا چشم تورا چشم زدند ای زیبا

می کشم آه کنار تو همه می خندند
بخدا پشت من ازبار غم تو شد تا

چه جوابی بدهم بعد تو درنزد رباب
ببرم مشک تورا پیش سکینه آیا؟

یاس باران شده جسم توزبوی مادر
قبل من فاطمه آمد به کنارت اینجا

خوب شد دیدی که سروصورت اوداشت ورم
بود برصورت او رنگ کبودی پیدا

آمده با غم تو آه سراغ دل من
رفته بر باد پس از تو همه ی معجزه ها

مثل یک معجزه درچند وجب دریک قبر
قامت اوج و دل انگیز تو می گردد جا


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 26 خرداد 1396  | 11:16 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حساب می کنم امشب مساحت حرمت را
کدام هندسه ترسیم می کند کرمت را

کتاب عمرتورابا چه مایه ای بنویسم
کدام گوشه نهادم دودست چون قلمت را

شروع می کنم امشب دوباره روضه بخوانم
کجا گذاشته ام مشک وشانه و علمت را

توباچه زوایه هایی گذشتی ازبغل آب
چگونه وفق دهم نغمه های زیر وبمت را

چگونه شد که تو بی آب امدی زشریعه
ندیده ام که یکباربشکنی قسمت را

وبند می زند آنجا زنی که قبر ندارد
به دست های کبودش شکسته علمت را


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 26 خرداد 1396  | 11:16 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

پیش فرات این همه دریا چه می کند؟
این مشک روی شانه سقّا چه می کند؟

 

تنها به خاطر گل روی سکینه است
دریایی التماس به دریاچه می کند

مبهوت مانده بود "خدای فرشته‌ها
مهریه مدینه در اینجا چه می کند؟"

نزدیک کردمت به لبم تا که بنگری
روح بنفشه‌ای تو با ما چه می کند

زخم عطش ضریح لبم را شکسته کرد
حالا ببین که با لب گلها چه می کند؟

حالا میا به خیمه ببینم هر دومان
با موجهات فاطمه فردا چه می کند؟

در این طرف صدای پریشان دختری
بابا عمویم آن طرفِ ما چه می کند؟


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 26 خرداد 1396  | 11:16 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا عباس (ع)

از قهر تو شاهین قَدر پر ریزد

وز هیبت تو ، شیر فضا بُگریزد

مانَد به تو کوه اگر به رفتار آید !

دریا به تو می ماند اگر برخیزد

***

کو شیر دلی ، که پنجه با شیر زند

بی حمله ، ره هزار نخجیر زند

مانَد به تو خورشید ، اگر بخروشد !

مانَد به تو شیر ، اگر که شمشیر زند !

محمد علی مجاهدی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 26 خرداد 1396  | 11:16 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آن نخل به خون تپیده را می بوسید

 

آن مشک ز هم دریده را می بوسید

 

خورشید، کنار علقمه خم شده بود

 

دستان ز تن بریده را می بوسید

محمد سهرابی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 26 خرداد 1396  | 11:15 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

   يا كاشف الكرب

اى كشته ي راه داور من

اى پشت و پناه لشگر من

اى نور دو ديده ي تر من

عباس جوان ، برادر من

*****

برخيز كه من غريب و زارم

بى مونس و يار و غمگسارم

غیر از تو برادری ندارم

عباس جوان، برادر من

*****

برخيز گذر به خيمه ها كن

غمخوارى آل مصطفى كن

بر وعده ي خويشتن وفا كن

عباس جوان ، برادر من

*****

ديدى كه فلك به ما چه ها كرد؟

ما را به غم تو مبتلا كرد

كى دست تورا ز تن جدا كرد

عباس جوان برادر من

*****

گفتم كه در اين ديار فانى

شايد كه تو بعد من بمانى

خواهر به سوى وطن رسانى

عباس جوان برادر من

(نيّر تبريزي)


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 26 خرداد 1396  | 11:15 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 88 ::         40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید