جواد حیدری
حضرت عباس(ع)-مدح
نام سقا دیده ها را خوب گریان می کند
دیده ی پر اشک را سقا چراغان می کند
او بُود باب الحسین ذُخر الحسین عبد الحسین
عالمی را بر در ارباب مهمان می کند
هر که می گوید حسین آغوش بگشاید بر او
بر دل سینه زنان لطف فراوان می کند
دست داده تا بگیرد دست هر افتاده را
این اباالفضل است بر ما لطف و احسان می کند
" خلق می دانند در بهدار ی قرب حسین
دردها را بیشتر عباس درمان می کند"
مادرش ام البنبن هم ضامن عشاق اوست
در قیامت شیعیان را شاد و خندان می کند
دست او بر دست زهرا روز محشر دیدنی ست
دست او مشکل گشایی از محبان می کند
پیش او از معجر زینب سخن گفتن خطاست
این سخن عباس را زار و پریشان می کند
سی شب ماه محرم باید از عباس گفت
گفتن از او لطف مهدی را نمایان می کند
ادامه مطلب
ژولیده نیشابوری
حضرت عباس(ع)-مدح
منم ماه بنى هاشم که عباس است نام من
بود ام البنین مام و، على باب کرام من
من آن سرباز جانبازم که از لطف خداوندى
لبالب از مى حب حسینى گشته جام من
من آن مرد سلحشورم که بهر کشتن دونان
بود شمشیر تیز شاه مردان در نیام من
من آن شیرم که چون افتد به دامم دشمن قرآن
نباشد بهر او راهى که بگریزد ز دام من
من آن علمدارم که اندر عرصۀ هیجا
سر دو نان، چو گویى، نرم گردد زیر گام من
بود این افتخارم بس، که گوید خسرو خوبان
بود عباس نام آور نگهبان خیام من
غلام و جان نثار و چاکر و عبدم به دربارش
که اندر رتبه شاهانند در عالم غلام من
ندادم تن به زیر بار ظلم و ذلت و خوارى
که بر ذرات عالم گشته واجب احترام من
نکردم بى وفایى با حسین، آن خسرو خوبان
به عالم گشت ثابت زین فداکارى مقام من
نخوردم آب و، دادم تشنه جان و، در درون آب
ز سوز تشنگى مى سوخت بهر آب کام من
نگردد خوار و زار و زیردست ظالمان هرگز
نماید پیروى کردار هر کس بر مرام من
رسان (ژولیدۀ ) محزون درورد گرم و بى پایان
به نزد دوستان من پس از عرض سلام من
ادامه مطلب
سیدحسن رستگار
حضرت عباس(ع)-شهادت
نگاه علقمه خندید و در سجود افتاد
همینکه سایۀ سروش به روی رود افتاد
قدم به آب که زد موج موج طوفان شد
عروس آب به پای مهِ وجود افتاد
عطش ز رنگ نگاه و لبش نمایان بود
به یاد یار غریبی که تشنه بود افتاد
دو دست پر شده از آب را ز هم وا کرد
بلور آب ز دستی که می گشود افتاد
لبان خشک به «الله اکبر»ی تر کرد
ادب چشید زبانش که در شهود افتاد
به دست مشک و به دل شوق آب آوردن
ولی چه حیف، که مشکش در آن حدود افتاد
چه صحنه ها که ندیدند نهر و نخلستان
دو دست خیس علمدار را که زود افتاد
کمی جلوتر از آن تیر و چشم شهلایش
و ضربه ای به سرش خورد تا که خُود افتاد
طنین نالۀ «ادرک اخا»ش جاری شد
دگر به خیمه نیامد عمو، عمود افتاد
ادامه مطلب
سیدحبیب حبیب پور
حضرت عباس(ع)-شهادت
الهی آسمان، بی ماه گردد
زمین در حسرت و در آه گردد
الهی آنکه زد بر سر عمودت
اسیر محنت جانکاه گردد
***
تنت چون آسمان، زخمت ستاره
تو عطشان، مشک آبت پاره پاره
بنفسی انت یا عباس، عباس
برادر جان ! امیرم شو دوباره
***
من و بی تو در این دنیا چه سخت است
به خاک این قامت رعنا چه سخت است
الهی هیچکس چون من نبیند
که مرگ تشنه لب سقا چه سخت است
ادامه مطلب
عباس یعنی شمع جمع هاشمیون
عباس یعنی ماه بین فاطمیون
عباس یعنی شیر یعنی شیر حیدر
عباس یعنی کربلا را میر لشکر
عباس یعنی حیدری دیگر به پیکار
عباس یعنی میر و سقا و علمدار
عباس یعنی شاه بیت شعر ایثار
عباس یعنی میر و سقا و علمدار
عباس یعنی نور مصباح هدایت
عباس یعنی کشته ی راه ولایت
عباس یعنی شیرمرد از خُردسالی
عباس یعنی زاده ی مولی الموالی
عباس یعنی ماه شب های مدینه
عباس یعنی آرزوهای سکینه
عباس یعنی دست، دست حیّ داور
عباس یعنی خون ثارالله اکبر
عباس یعنی مظهر کل حقایق
عباس یعنی باب حاجات خلایق
عباس یعنی لاله ای در چشم صحرا
عباس یعنی شعله ای در قلب دریا
عباس یعنی لنگر فُلک ولایت
عباس یعنی جلوه ای تا بی نهایت
عباس یعنی عاشقی بی دست و بی سر
عباس یعنی کشته ی صد پاره پیکر
عباس یعنی باب، باب الله اعظم
عباس یعنی غیرت الله مجسم
ارث ادب از مادرش ام البنین داشت
ارث شجاعت از امیرالمومنین داشت
عبد خدا ابن و اخ و عمّ ولی بود
روی علی پشت حسین ابن علی بود
تنهای تنها قدرت صد لشگرش بود
آخر دعای فاطمه پشت سرش بود
در قلب دریا آتش تاب و تبش بود
آب بقا لب تشنه ی داغ لبش بود
عباس در دنیا و عقبی با حسین است
فریاد هر زخمش هزاران یا حسین است
با آن جلال و عزت و آقایی او
مشهور شد در کربلا سقایی او
با آنکه خود بر شهریاران شهریار است
سرباز و سقا و امیر و پاسدار است
لب تشنه پا بیرون نهاد از آب، عباس
دریا صدا می زد مرا دریاب عباس
وقتی جوانمردیّ اورا کرد احساس
دریا صدازد آفرین عباس! عباس!
الحق که در مردانگی مرد آفرینی
الحق که فرزند امیرالمؤمنینی
در پاسخ این غیرت و ایثار و صبرت
تا صبح محشر آب گردد دور قبرت
مدح تو ای باب المراد کل عالم
باشد فزون تر از هزاران نخلِ میثم
غلامرضاسازگار
ادامه مطلب
سید رضا بهشتی (دریا)-حضرت عباس علیه السلام-مدح ومرثیه
عباس اي مقام تو فوق مقامها
نام مبارك تو روانبخش كامها
از عطر جانفزاي و لاي تو حوريان
سازند در بهشت معطر مشامها
تو مظهر خدا و ثناگوي حضرتند
تكبيرگوي مأذنهها صبح و شامها
باب الحوائجي و اباالفضل كنيتي
از احترام تست همه احترامها
در روز حشر غبطه بجاه تو ميبرند
مستشهدين و منتخبين و امامها
از ساكنان عرش و سماوايتان مدام
بر جان پاك تست درود و سلامها
شمس هدي و ماه بني هاشم بلي
شمس و قمر به امر تو گيرد نظامها
در مكتب وفا و ادب راه و رسم تو
فصل الخطاب مردي است و مرامها
در گلشن محبت گلبرگ معرفت
راز بقاي خلقت و رمز دوامها
سقاي كربلا و علمدار شاه دين
فرزند شير حق و هشر بر كنامها
با كام تشنه آب ننوشيدي از فرات
ياد لب حسين و دگر تشنه كامها
افسوس شدو اميد تو از آب نااميد
با اينكه شد زجانب تو اهتمامها
دستت جدا شد از تن و دست خدا شدي
حق در عوض سپرد و بدستت زمامها
معصوم نيستيّ و زمعصوم كم نئي
معناي عصمتي و مسّماي نامها
مشرك نيم تو مظهر آيات داوري
هستم بري زنسبت اين اتهامها
تو عبد صالحي و خدايي ز بندگيت
اين است كه مطلب و لبّ كلامها
ميلاد تست چارم شعبان بيست و چار
تاج شهور و سيد ايام و عامها
مام نمونه حضرت ام البنين
تو مفخر بنيني واو فخر مامها
زهرا ترا ستود و چو فرزند خويش خواند
اين مرتبت فزود ترا بر مقامها
در روز طف حسين(ع) پناهنده شد بتو
آندم كه شمس گشت كدر از لثامها
اي كاشف كروب حسيني بتو پناه
اكشف لنا الكروب بحق كرامها
دنياست دام و دانه و دل مرغ بي تميز
كافتد براي دانه خردي بدامها
ما را هواي نفس بدر ميبرد ز راه
مشكل بود تميز حلال از حرامها
طاعت كه شد زروي ريا سودمند نيست
بيحاصلست ذكر و قعود و قيامها
بايد پناه برد بدرگاه آن امام
زيرا كه بام اوست فراتر زبامها
اي كاش مهدي آيد و با ذوالفقار عدل
گيرد زخون ناحق خلق انتقامها
از بهر دفع ظلم كند پاي در ركاب
سازد مهار بيني اين بد لگامها
يا رب بحق خون شهيدان راه دين
يا رب به سرخ روئي آن لعل فامها
يا رب به سيدالشهداء فخر عالمين
كزجاننمود در بر ظالم قيامها
يارب به آن اسير كه بعد از برادرش
از كربلا رساند به عالم پيامها
بعد از شهادتامر اسارت اگر نبود
بود آن قيام ناقص و از ناتمامها
يا رب بحق غربت مسلم كه در خبان
باشد مقدم الشهدا در خرامها
يا رب بحق كودك ششماههاي كه هست
افلاك را بدامن او اعتصامها
يا رب بحق ساقي كوثر وليّ كلّ
كز وي نصيب اهل نعيم است جامها
ما را بدوستي علي استوار دار
اين عروه را بدار مصون ز انفصامها
وين تاج افتخار كه باشد غلاميش
زيبنده دار بر سر مسكين غلامها
باري كشيد مدح ابوالفضل تا كجا
در مدحتش به ذمّه ما مانده وامها
(دريا) بنام نامي او ختم كن سخن
كاين خاتمت بس است و حُسن ختامها
طبعم ملول بود زناسازي كلام
عذرم قبول باد ز انعام عامها
ادامه مطلب
محمود ژولیده
حضرت عباس(ع)-شهادت
تیر می آمد ز هر سو چون بر این اعضای من
پای می کوبید آن سو لشگر اعدای من
مست بودم، دست دادم، بال بگرفتم ز عرش
در جنان بالاتر از هر کشته باشد جای من
چشم رفت و دست رفت و مشک رفت و آب ریخت
فرق بشکست و علم افتاد از بالای من
روی گلگون، دل شکسته، با سر افتادم زمین
غصه ای در دل نباشد جز غم مولای من
آن چه من دیدم خدا داند نمی داند کسی
غیر بانویی که آمد لحظه ی غم های من
بانویی پهلو شکسته، دست روی پهلویش
چهره نیلی، قد خمیده ناله دار ای وای من!
او مرا فرزند خود خواند و من از شوق این زمان
یا اخا خواندم امامم را که شد امضای من
ادامه مطلب
اشعار شب تاسوعا – روضه حضرت عباس(ع) – نادر حسینی
از شط خبر رسیده که سقا نیامده
ماه منیر خیمه ز صحرا نیامده
هرگز کسی که تیغ کشد بر تو ای عمو
تا این زمان هنوز به دنیا نیامده
تیر سه شعبه ای و عمودی و نیزه ای
با خود ببر که حرمله تنها نیامده
من بی حسین فاطمه آبی نمی خورم
این کارها به بچه ی زهرا نیامده
ای آب اگر رقیه سراغ مرا گرفت
حتماً به او بگو که به اینجا نیامده
حتما به او بگو که به این نام واین نشان
شخصی برای آب به دریا نیامده
اصلاً بیا و پیشقدم شو خودت برو
برو به سمت خیمه ی او تا نیامده
ای علقمه بگو که چه دیدی که سالهاست
حال شما هنوز سر جا نیامده
بدرود بچه های عطش، بچه های عشق
یک مشک از آب علقمه به ما نیامده
نادر حسینی
ادامه مطلب
اشعار شب تاسوعا – روضه حضرت عباس(ع) – رضا جعفری
داری به یک فرات بدل میکنی مرا
مضمون صد شریعه غزل میکنی مرا
من عمق بی کسی تو را درک میکنم
وقتی شبیه مشک بغل میکنی مرا
پیش تو هیچ مشکلی آنقدر سخت نیست
در ظرف چند ثانیه حل میکنی مرا
اینقدر در مدار خودت دور من مگرد
داری در این مدار ، زحل میکنی مرا
صبح است ساقیا و تو آیا به یک نگاه
مهمان دو پیاله عسل میکنی مرا؟
رضا جعفری
ادامه مطلب
اشعار شب تاسوعا – روضه حضرت عباس(ع) – اشرف السادات مشتاقی
پهنه ی دشت اگر دل نگران است هنوز
بر تن خاک ، علم بار گران است هنوز
مردی از قافله ی نور ز اسب افتاده است
نبض امید به دست ضربان است هنوز
آسمان تیره شد و از غم مرگ تو گریست
شط پر از قافله ی اشک روان است هنوز
آفتاب از اثر تشنگی ات میسوزد
بر دل مشک از این داغ نشان است هنوز
قامت سبز تر از هر چه بها رت پژ مرد
یادگار تو از آن روز، خزان است هنوز
شب ز راه آمده اما همه جا روشنی است
چشم خورشید پی آه جوان است هنوز
اشرف السادات مشتاقی
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


