يا كفيل زينب(س)
ناز این دلبر خوش چهره کشیدن دارد
نمک عشق ِ اباالفضل چشیدن دارد
تیغ کافیست، ترنج از سرراهم بردار
مات یوسف شدن انگشت بریدن دارد
راضی ام! زلف بیفشان و زمین گیرم کن
صید تو ظرفیت درد کشیدن دارد
هروله سعی وصفا، یاد تو انداخت مرا
صحن بین الحرمین ست دویدن دارد
حق بده، دست به سوی کمرش بُرد حسین
داغ تو داغ بزرگی ست،خمیدن دارد
اضطراب حرم ازتشنگی مشک تو نیست
بی علمدارشدن، رنگ پریدن دارد
سربازار نباید به تو می خندیدند
جگر ِ گریه گریبان دریدن دارد
اشکهایت سرنی حرفِ دلِ زینب بود
مگراین چادر ِ پُر وصله خریدن دارد؟!
ادامه مطلب
الآن انكسر ظهري
از غُصه در اين دشت كبابم كردند
كشتند تورا خانه خرابم كردند
عباس به پا خيز ببين بعد از تو
انگشت نماي خاص و عامم كردند
ادامه مطلب
يا قمرالعشيره
گفتم که آب را ببرم خیمه ها نشد
شرمنده ام بگو به خدا بچه ها نشد
آقا ببخش من همه جایم شکسته است
تو آمدی به پایت ابالفضل پا نشد
آقا ببخش هر چه که شد تیر خورده ام
شرمنده ام که نیزه و شمشیر جا نشد
حتی هنوز پرچم تو بین دستم است
دستم بریده پرچمت از آن جدا نشد
ادامه مطلب
برای قمر قبیله
آورده سپاهی که ره نور ببندد
راست به فراز نی چه ناجور ببندد
عباس کجائی که جگر گوشه زهرا
بعد تو به معجر گره کور ببندد
ایمان کریمی
ادامه مطلب
سهبا چو از میخانه کوثر بود
مستی به آن ساغر حلالت میشود
تاقطره ای ازجام آن می درکشی
مجنون یک نام وبه غیر آتش کشی
در اوج بد مستی ادب حاصل شود
بیراهه رفتی گرکه غیر از این شود
اثبات بردعوی اگرخواهی چه ترس
من بسته میگویم تو خود مبسوط رس
اول احد مطلب چو بر احمد نوشت
در مهد بودو حق زیارت این نوشت
بر خیر عبدش با سلام آغاز کرد
یعنی به لاهوت احترامش ساز کرد
فطرس به بالینش از ان بخشیده شد
کوخاضعانه خواست زین رو دیده شد
حر پلک زد خود را به بم شاه دید
توفیقش از حرمت به زهرا در رسید
جنت بهای سامعین بر در است
اذن دخولت از برای دیگر است
رضوان به قطره اشکتان بخشیده شد
صاحب عطا در خان دیگر دیده شد
دستان ساقی شافع روز جزاست
چشمان ساقی بین اما گو کجاست
با ساقی طفلان ادب تفسیر گشت
آن سان که زهرا گرد بالینش بگشت
چون دست برخیزش زجابرتن نداشت
سربر عمود نیزه رفت حرمت گذاشت
چشمان سپر بر تیغ اعدایش بداشت
چون تاب دیدار غم زینب نداشت
فریاد حیدر فرق سر ضرب عمود
نادیده ساغر می زساقی در ربود
قد رشیدش را حسین آن سان بدید
کان قامت رعنا به خون خود تپید
سردار بین بس بوده اندر بزم شاه
عباس از حسن ادب گردید ماه
ادامه مطلب
الآنِ اِنکَسَرَ ظَهری وَ قَلَت حیلَتی
ای داغ ابوالفضل شکسته پشتت
بُبرید عدو بهر نگین انگشتت
زآن پیش که شمر بگیرد زتنت
ای خون خدا مرگ برادر کُشتت
سید رضا موید
ادامه مطلب
سیدحبیب نظاری
حضرت عباس(ع)-شهادت
تمام آسمان، شاید بیفتد
عموی مهربان، شاید بیفتد
نباید می نوشتم "آب"، سقا
به یاد کودکان شاید بیفتد
ادامه مطلب
از روز ازل عشق تو در دل جا شد
در آل علی منصب تو سقا شد
گر مستم و مجنون و هوایی آقا
تقصیر تو شد ، بس که رخت زیبا شد
هر قطره که از مشک شما میریزد
بر روی زمین آمده و دریا شد
بر روی زمین بین ملائک آقا
بهر شدن خاک رهت دعوا شد
ذکر تو شفا و نام تو درمان است
نام تو دلیل هر دم عیسی شد
یک جرعه ز مشک تو شده آب حیات
گردی ز غبار قدمت موسی شد
جنگ آور ارتش حسینی ، صفین
تمرین نبردت شده و غوغا شد
از صورت ماه او نگویم زیرا
هر کس که شنید از رخ او شیدا شد
او قدر مقام نوکری را فهمید
با نوکری شاه خودش آقا شد
ای ساقی تشنه لب ارباب غریب
از چه بدنت نقش تن صحرا شد
شق القمر ، این واژه عمو جان عباس
وقتی به سرت خورده عمود معنا شد
بر روی سرت بس که قشنگ است عباس
در کرببــلا ولـــوله و دعـــوا شد
باگفتن یا اخا یقین کردم من
آخر به خدا مادر او زهرا شد
شاعر : مصطفی شالباف (روح الله(
ادامه مطلب
یا عَباس جی ...
از هیبت قدکشیده ات می ترسند
از خشم میان دیده ات می ترسند
عباس ، به پهلوانی ات قسم این لشکر
حتی ز سر بریده ات می ترسند
مهدی صفی یاری
ادامه مطلب
يا قمر العشيره
ز بس كه بردن هر تكه ات هنر شده است
كنار علقمه دعوا سر قمر شده است
خدا كند كه به صورت ز زين زمين نخوري
كه تير ِ مانده به چشم ِ تو دردسر شده است
مكش چنين به زمين پا برادرت آخر
كنار پيكر تو دست بر كمر شده است
تعادل تو به هم ريخت از عمود كه من
تعادل قدمم از كفم به در شده است
جگر نداشتم از بعد اكبرم حالا
تمام دور و برم لخته ي جگر شده است
خداروشكر كه زينب نيامده تا كه
ببيند آن قد و بالا چه مختصر شده است
هزار اشاره يِ انگشت آمده سويِ
قدِ غريبتريني كه مختصر شده است
تورا به جان رقيه بلند شو برويم
عدو سويِ حرمَ الله حمله ور شده است
تمام كرب و بلا سوخت تا چنين گفتي
حسين پهلويِ مادر شكسته تر شده است
ز شرم، پيكر من را رها كن و بگذر
چقدر مادرمان غيرتي سپر شده است
نخواستم كه دگر نيزه را ببوسي با
لبي كه از تريِ مشكِ آب تَر شده است
(حبيب نيازي)
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


