سعید خرازی
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
چون تیر به چلّه ی کمان افتادم
بر خاکِ رهه تو نیمه جان افتادم
سنگینیِ رویِ سینه ات را دیدم
یکباره به لکنت زبان افتادم
ادامه مطلب
حامد خاكی
امام حسین(ع)-شهادت-گودال-عصر عاشورا
تو را با خشكیِ لب ذبح كردند
به پیش چشم زینب ذبح كردند
تو را با سُمِّ مركب زجر دادند
تو را چه نامرتب ذبح كردند
***
رویِ جسم تو رفته راه نیزه
چه كرده با دهانِ شاه نیزه
نشستم پیش جسمت نَه! كناره
هزار و نهصد و پنجاه نیزه
***
در آوردی سر از بالای نیزه
نیفتی دیگر از بالای نیزه
بگو دستِ كسی اطراف خیمه
ندیدی معجر از بالای نیزه
***
دویدم بین شعله جا نماند
كسی در آن شلوغی ها نماند
فقط هفتاد و دو زینب نیاز است
كه طفلی زیر دست و پا نماند
ادامه مطلب
عباس احمدی
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
بین یك مشت شغال و بوف است
دشمن از صید خودش مشعوف است
فقط انگشتر او گم نشده
چند عضو بدنش محذوف است
حجم گودال پر از خون شده است
ظرف كوچكتر از این مظروف است
سرّ هستی است چرا پس اینقدر
روضه های بدنش مكشوف است
بارش سنگ به پیشانی او
داستان صفت و موصوف است
ترسم این گرگ تو را زجر دهد
شمر خنجر زدنش معروف است
بر شهیدان كفن اینجا جرم است
روسری داشتنش موقوف است
روی یك نیزه نشسته است و هنوز
چشم هایش به حرم معطوف است
قد زینب شده اینجا خم لیك
نگرانیش ز شام و كوفه است
ادامه مطلب
حسین ایزدی
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
نسیم گشته پریشان نه موی تو آقا
شکسته شیشۀ عطرت و بوی تو آقا...
تمام دشت بلا را مسخر خود کرد
و نیزه ها همه مدهوش سوی تو آقا...
سری ز پا نشناسند و در هوای شما
زدند بوسه به ابرو و روی تو آقا
تو قبله همه عالم شدی و هر تیری
نماز عشق بخواند بسوی تو آقا
گره گشای همه عالمی و دستانی
دخیل بسته به گیسو و موی تو آقا
ادامه مطلب
مطهره عباسیان
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
هوا گرفت، زمین و زمان مکدّر شد
و عمق فاجعه با خاک و خون برابر شد
و آن حقیقت تلخی که پیش از آمدنش
در آسمان خداوند شد مقدّر... شد
نماز خواند وَ شن های بایر آن دشت
به بوی "حیّ علی..." تا ابد معطّر شد
نماز خواند وَ با آن نماز خونینش
پیام واقعه ی سرخ طفّ رساتر شد
چه ارباً ارباً تلخی... که پاره پاره تنش
در آن زمان که نَه ! تا قرن ها مکرّر شد
تمام شد... نَه ... این تازه اول کار است
زنی رسید وَ چشمان کربلا تر شد
زنی که دست به پهلو گرفته آمده است
سلام مادر پهلو شکسته! ... بهتر شد-
-که آمدی ... که مرا همره خودت ببری
که با حضور تو این لحظه باصفاتر شد
صدا بزن: ولدی یا بُنَیّ یا ولدی
صدا بزن پسری را که ظهر بی سر شد
صدا بزن که جهان از خجالت آب شود
که با لبان ترک خورده ...تشنه پرپر شد
و باز هم پسرت را بگیر در آغوش
اگرچه یک شبه در خاک و خون شناور شد
ادامه مطلب
غلامرضا سازگار
امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع
گمان مدار برادر! که سد راه تو هستم
تو شهریار جهانی و من سپاه تو هستم
به جان مادرمان تا که جان بود به تن من
شریک درد و غم و سوز و اشک و آه تو هستم
برو عزیز دلم! خاطرت مباد پریشان
که من پیمبر گودال قتلگاه تو هستم
به پیش کعب نی و سنگ و تازیانه ی دشمن
قدم قدم سپر طفل بی گناه تو هستم
کرم کن از سر نی؛ گاه گاه یک نگهم کن
که من اسیر تو و کشته ی نگاه تو هستم
خدا گواست که آنی جدا نمیشوم از تو
ز هر طرف گذری، من کنار راه تو هستم
نه شام و کوفه؛ جهان است سنگر سخن من
منادی تو، طرفدار تو، گواه تو هستم
نهم چو پای به بیدادگاه شام، برادر
مبلّغ تو، وکیل تو، دادخواه تو هستم
مقدر است که رویم شود کبود در این ره
تو آفتاب خدا من گرفته ماه تو هستم
شراره ی دل ما سرکشد ز سینه ی «میثم»
به حشر، شافع این عبد روسیاه تو هستم
ادامه مطلب
رضا رسول زاده
امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع
دیگر رسیده قصه به آخر... جدا شدن...
سخت است خواهری ز برادر جدا شدن
با دلهره كنون كه بغل می كنی مرا
یعنی فراق، با دل مضطر جدا شدن
پنجاه سال صبح و شبم با تو سر شده
آهسته رو زمانِ ز خواهر جدا شدن
تو از مدینه یاد ز یحیی كنی چرا ؟
یعنی رسیده است دم سر جدا شدن ؟
بگذار تا گلوی تو را بوسه ای زنم
حیف است حنجر تو به خنجر جدا شدن
تو می روی و غصه ی من می شود شروع
از دختران فاطمه معجر جدا شدن...
پیش نگاه غمزده ی كودكان تو
یكسر سر شهید ز پیكر جدا شدن...
از ما زنان بپرس زمانی كه تنگ شد
درد آور است النگو و زیور جدا شدن...
ادامه مطلب
مجتبی حاذق
امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع
باور نخواهد کرد چشمان ترت را
باور نخواهد کرد دشمن، باورت را
ققنوس بی پروای من آتش نگیری
طاقت ندارم دیدن خاکسترت را
یک ذره از این بیشتر مهمان ما باش
طولانی اش کن این وداع آخرت را
یک کم نگاهم کن، نگاهم کن، نگاهی ...
تا که ببینی توی چشمم مادرت را
یا ایها العاشق، دلم معشوق چشمت
با خود ببر میدان برادر، خواهرت را
از دشمنانت آب می خواهی چرا ؟ ... نه
از دست دادی پیش از این آب آورت را
در مقتلت چیزی نمی بینم به جز خون
می بینم اما پاره های پیکرت را
در دست طوفان بود دیدم وای طوفان ...
می برد هم انگشت و هم انگشترت را
از من توقع داشتی ساکت بمانم ؟!
وقتی به روی نیزه می بینم سرت را ...
ادامه مطلب
محمد علی بیابانی
امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع
تو می روی و دل من دوباره می ریزد
و خواهر تو به راهت شراره می ریزد
خدا کند که بمیرم نبینمت تنها
غریبی تو به جانم شراره می ریزد
مرو که بوسه ای از زیر حنجرت چون آب
به روی آتش این غصه چاره می ریزد
تو سیب سرخ بهشت خدایی و دارد
ز پیکر پر زخمت عصاره می ریزد
مسیر آمدنت تا خیام خونین است
ز بسکه از زرهت خون، هماره می ریزد
مرو که بعد تو تنها به جرم یک بوسه
عدو به روی سرم بی شماره می ریزد
مرو که بعد تو از نیزه ها و نعل ستور
به خاک، پیکر تو پاره پاره می ریزد
پس از تو در پی طوفان دست هایی سرد
ز گوش دخترکان گوشواره می ریزد
کسی که زینتی از خیمه عایدش نشود
به پشت خیمه سر شیرخواره می ریزد
ادامه مطلب
ناصر شهریاری
امام حسین(ع)-وداع-گودال
ظهر عاشورا به هنگام وداع
خواهری زیر گلو بوسید و بعد...
در هجوم سنگ و تیر و نیزه ها
شاه دین در خون خود غلتید و بعد...
قاتل آمد از ره و با ضربه ای
دور دستش گیسویی پیچید و بعد...
چند ضربه از قفا با خنجرش
بین گودالی سری ببرید و بعد ...
چکمه را برداشت از روی تنش
پیش چشم مادری خندید و بعد...
سر به دست قاتل و بر روی تل
چشم خیس خواهری می دید و بعد...
سر به روی نیزه رفت و آفتاب
غرق خون از روی نی تابید و بعد...
نیزه دارش با سر بر روی نی
پیش چشم کودکی رقصید و بعد...
بزم می بر پا شد و خصم پلید
خیزران را روی لب کوبید و بعد ...
پیش چشم دختران دست یزید
باده را بر روی سر پاشید و بعد ...
دختری در کنج ویران اشکبار
لب به لب های پدر خوابید و بعد ...
زین محن ها عالمی نالان بود
تا قیامت دیده ها گریان بود
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


