رازهای شکفتن
نویسنده وبلاگ

 

پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت

نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند

.تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند 

تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد ،

اما هیچ  یک ندانست

:تنها یکی از مردان دانا گفت

.که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند ، 

اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید ، پیراهنش را بردارید و

تن شاه کنید ،شاه معالجه می شود

.شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد

.آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند

ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند

.حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد

.آن که ثروت داشت، بیمار بود .

 آن که سالم بود، در فقر دست و پا می زد

.یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت .

و یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند

.خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند

،آخرهای یک شب ،

پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید

.شکر خدا که کارم را تمام کرده ام سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم»

 

«!چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟

!پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند

و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند

،پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند

!!! اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت

(۱۸۷۲)

لئو تولستوی

 






[ سه شنبه 25 فروردین 1394  ] [ 1:53 PM ] [ عبدالله اسرافیلی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rsekhoon :.
درباره وبلاگ


خدايا از تو مي خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کني که در برابر هيچ چيز جز خدا تسليم نشويم. دنيا ما را نفريبد، خودخواهي ما را کور نکند. سياهي گناه و فساد و تهمت و دروغ وغيبت ، قلب هاي ما را تيره و تار ننمايد. خدايا! به ما آنقدر ظرفيت ده که در برابر پيروزي ها سرمست و مغرور نشويم. خدايا به من آنقدر توان ده که کوچکي و بيچارگي خويش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبينم."

آمار سایت
كل بازديدها : 175045 نفر
كل مطالب : 830 عدد
تعداد کل نظرات: 14 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 9 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 12 مهر 1397 
امکانات وب