رازهای شکفتن
نویسنده وبلاگ


شیوانا و شاگردش از راهی می‌گذشتند. آن‌ها متوجه دود و آتش شدیدی شدند که از مزرعه گندمی‌ به هوا بلند شده بود و دامنه آتش به‌تدریج به کلبه‌های مجاور کشیده می‌شد. صاحب یکی از کلبه‌ها که مرد ثروتمندی به نظر می‌رسید، با زن و فرزندان کنار جاده دور از آتش ایستاده بود و سوختن خانه و اموالشان را تماشا می‌کردند؛ اما ساکنان کلبه دوم که به آتش نزدیک‌تر بود با جان‌ودل سعی می‌کردند مانع از سوختن کلبه و وسایلشان شوند. مرد خانواده و یکی از پسرانش درحالی‌که از رهگذران با فریاد تقاضای کمک می‌کردند‌، هم‌زمان سعی داشتند با بیل و کلنگ خاک زمین بین کلبه و مزرعه آتش را بکنند و مانع از نفوذ آتش به داخل مزرعه خود شوند. زن و بقیه فرزندان او نیز با ریختن خاک و آب سعی می‌کردند بخش‌های آتش‌گرفته را خاموش کنند. شیوانا و شاگردش با همراهی چند نفر از رهگذران ابتدا به کمک آن خانواده که تلاش می‌کردند اموالشان را نجات دهند، رفتند و بعد از مهار آتش به سراغ کلبه نزد مرد ثروتمند رفتند، اما کار از کار گذشته بود و کار زیادی از دستشان برنیامد.
بعد از اینکه آتش به‌صورت کامل مهار شد، مرد ثروتمند با گله‌مندی نزد شیوانا آمد و گفت: «چرا اول کلبه مرا خاموش نکردید؟! چرا همگی برای کمک همسایه فقیر من رفتید و کلبه او را که بسیار کم‌ارزش‌تر از من بود را نجات دادید؟ اگر به سرووضع من و خانواده‌ام نگاه می‌کردید می‌فهمیدید که من حاضر بودم برای نجات کلبه‌ام به شما پول دهم؛ در‌حالی‌که شما مجانی به این مرد فقیر و خانواده‌اش کمک کردید؟»
شیوانا تبسمی ‌کرد و گفت: «خودت چرا کنار جاده ایستادی و تلاشی نکردی؟»
مرد ثروتمند گفت: «آتش زیاد بود و احتمال خطر بالا و امکان موفقیت پایین! پس با خودم گفتم، بگذار بسوزد! در بدترین حالت بخش کوچکی از مزرعه‌ام را می‌فروشم و با آن دوباره یک کلبه جدید می‌سازم و برایش وسایل نو می‌خرم!»
شیوانا گفت: «به کمک همسایه‌ات رفتیم؛ چون اولا باتمام‌وجود درخواست کمک می‌کرد و مهم‌تر از همه اینکه آن‌ها خودشان برای کمک به خود، اول پیش‌قدم شدند. آن‌ها با جان‌و‌دل برای نجات خانه و وسایلشان تلاش کردند؛ چون برای تک‌تک آن‌ها زحمت کشیده و سختی‌های زیادی را تحمل کرده بودند و حاضر نبودند مفت‌ومجانی حاصل عمر و زحمت خود را تقدیم آتش کنند. تو ازدست‌دادن اموالت برایت مهم نبود؛ چراکه آن را یا بدون زحمت به دست آورده‌ای یا مفت‌ومجانی به ارث برده‌ای! مطمئن باش تا انسان خودش برای کمک به خود پیش‌قدم نشود‌، دیگران هرگز به کمکش نمی‌آیند.»






[ چهارشنبه 24 آذر 1395  ] [ 2:40 PM ] [ عبدالله اسرافیلی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rsekhoon :.
درباره وبلاگ


خدايا از تو مي خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کني که در برابر هيچ چيز جز خدا تسليم نشويم. دنيا ما را نفريبد، خودخواهي ما را کور نکند. سياهي گناه و فساد و تهمت و دروغ وغيبت ، قلب هاي ما را تيره و تار ننمايد. خدايا! به ما آنقدر ظرفيت ده که در برابر پيروزي ها سرمست و مغرور نشويم. خدايا به من آنقدر توان ده که کوچکي و بيچارگي خويش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبينم."

آمار سایت
كل بازديدها : 175011 نفر
كل مطالب : 830 عدد
تعداد کل نظرات: 14 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 9 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 12 مهر 1397 
امکانات وب