مردی مست به خانه آمد؛آنقدرمست بود که گلدان قیمتی که زنش به آن خیلی علاقه داشت را ندید و به گلدان خورد و آن را شکست...
پیش خودش گفت: "حتما زنم فردا واسه گلدون کلی داد و بیداد میکنه..."
همانجا خوابش برد؛ صبح که ازخواب بیدار شد یادداشتی را روی یخچال دید:
"عزیزم صبحونه مورد علاقتو روی میز چیدم، الانم رفتم بیرون تا برای ناهار مورد علاقت کمی خرید کنم؛ دوست دارم عشقم! "
مرد با تعجب از پسرش پرسید: "این یادداشت چیه؟؟؟ چرا مامانت ناراحت نشده؟!"
پسر گفت: "دیشب که مست بودی و اومدی مامان بغلت کرد بذارتت رو تخت، تو عالم مستی گفتی خانم به من دست نزن من متاهلم..."
بعضی از چیزا اینقدر با ارزش هستند که بسیاری از کارهای بد را پوشش میدهند!