رازهای شکفتن
نویسنده وبلاگ


شیوانا کنار جاده‌ای با شاگردان نشسته بود و مشغول خوردن غذای ساده‌ای شامل نان و انگور بودند. یکی از شاگردان به اعتراض گفت: "‌ای‌کاش به جای این ناهار ساده یک وعده غذای گرم و خوشمزه می‌خوردیم!"
در این حین جوان شیرین‌عقلی از آن جا عبور می‌کرد. کمی کنار آنها ایستاد و گفت: "به من احترام بگذارید. من بزرگ‌ترین و باهوش‌ترین و زیباترین فرد این‌جا هستم و هرچه بخواهم را موجودات غیبی برایم آماده می‌کنند. الان هم مشغول خوردن خوشمزه‌‌ترین سیب عالم هستم. آیا مرا باوردارید؟"
او این را گفت و کدویی را که در دستش بود را گاز زد و راهش را کشید و رفت. یکی از شاگردان با خنده گفت: "او عقل‌باخته‌ای بیش نبود! دیدید چگونه کدوی بی‌مزه را سیبی خوشمزه می‌دید و با ولع آن را گاز می‌زد و لذت می‌برد!؟ او به‌راستی عقلش را باخته بود!"
مدتی گذشت و بعد از صرف ناهار و موقع استراحت، همان شاگرد بحث جدیدی را به میان کشید و گفت: "من راز خوشبختی و سعادت و رسیدن به آرزوها را در این دنیا پیدا کرده‌ام! کافی است چیزی که آرزو داری را بخواهی و یقین داشته باشی که آن‌چیز به‌زودی به تو می‌رسد. آن‌وقت به خاطر همین یقین مستمر و پیوسته کل عالم برای برآوردن آرزوی تو به‌پا می‌خیزد و تو دیر یا زود بعد از گذشت مدتی که جزو اسرار طبیعت است به خواسته‌ات می‌رسی!"
شیوانا از او پرسید: "و در طول این مدت زمانی که می‌گویی بخشی از راز است و طبیعی است تو با یقینی که داری چه حالتی را تجربه می‌کنی؟"
شاگرد گفت: "خیلی ساده است! این یقین به تو می‌گوید قبل از دیدن آرزویت به آن رسیده‌ای! حتی اگر بقیه رسیدن و وصال تو را نمی‌بینند!"
شیوانا با لبخند گفت: "پس با این توضیحات جوان آشفته‌ذهنی که چند دقیقه پیش از این‌جا گذشت و کدوی بی‌مزه را سیب خوشمزه تصور می‌کرد و خود را بلندمرتبه‌ترین فرد روزگار می‌دانست راز خوشبختی را کشف کرده بود!؟"
شاگرد با ناراحتی گفت: "اما این درست نیست! حرفی که شما می‌زنید زیبایی باور مرا زیر سوال می‌برد و آن را همگانی و عمومی می‌سازد! در حالی که من فکر می‌کرد یک راز خاص و ویژه را دریافته‌ام؟!:
شیوانا تبسمی کرد و گفت: "قواعد عالم برای همه موجودات یکسان است. هرکه از بلندی خود را پرت کند چه انسان باشد و چه یک مورچه کوچک! بدون تردید سقوط خواهد کرد. قواعد و قوانین دنیا متعلق به افراد خاصی نیست که به‌واسطه دانستن آنها احساس برتری کنیم! این قوانین قبل از آن که کشف و فهمیده شوند بودند و در زندگی همه آدم‌ها به شکلی به کار گرفته می‌شدند. خیلی‌ها بی‌آن‌که بدانند آنها را به عالی‌ترین شکل ممکن کار می‌برند و خیلی‌ها با وجود دانستن آن را ناقص اجرا می‌کنند و جواب مورد نظر خود را نمی‌گیرند.
تو نان و انگور را غذای خوشمزه‌ای نیافتی و از آن راضی نبودی در حالی که آن جوان ذهن آشفته برعکس تو واقعا کدوی بی‌مزه را سیب می‌دید و با تمام وجود از آن لذت می‌برد. در آن لحظه به معنای واقعی کلمه او خوشبخت‌ترین انسان روی زمین بود. چه دلت بخواهد و چه ناراحت شوی باید بگویم راز خوشبختی و کامیابی که می‌گویی را آن جوان عقل‌باخته بهتر و درست‌تر دریافته بود وبه شکلی عالی و بی‌نقص داشت آن را اجرا می‌کرد. این نشان می‌دهد برای خوشبختی نیاز چندانی به عقل و حسابگری نیست. فقط کافی است راز "خواستن رسیدن است" را باور کنی و بر اساس این باور دست به عمل بزنی. به همین سادگی!"






[ چهارشنبه 23 فروردین 1396  ] [ 3:27 PM ] [ عبدالله اسرافیلی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rsekhoon :.
درباره وبلاگ


خدايا از تو مي خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کني که در برابر هيچ چيز جز خدا تسليم نشويم. دنيا ما را نفريبد، خودخواهي ما را کور نکند. سياهي گناه و فساد و تهمت و دروغ وغيبت ، قلب هاي ما را تيره و تار ننمايد. خدايا! به ما آنقدر ظرفيت ده که در برابر پيروزي ها سرمست و مغرور نشويم. خدايا به من آنقدر توان ده که کوچکي و بيچارگي خويش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبينم."

آمار سایت
كل بازديدها : 175143 نفر
كل مطالب : 830 عدد
تعداد کل نظرات: 14 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 9 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 12 مهر 1397 
امکانات وب