مردی ناراحت و عصبانی نزد شیوانا آمد و گفت: "از دست بچههای بیادب و تربیتنشده همسایههای دوروبر مزرعهام عاصی شدهام. فرزندان من تا مدتی پیش مطیع و سربهزیر بودند اما از زمانی که با بچههای همسنوسال همسایهها رفتوآمد میکنند خلقوخویشان دگرگون شده و اعصاب مرا به هم ریختهاند. بگویید با این بچهها چه کنم؟"
شیوانا مرد را به آرامش دعوت کرد و گفت: "همسایهها چه میگویند؟"
مرد با عصبانیتی بیشتر گفت: "باور نمیکنید! آنها میگویند این بچههای من هستند که بیادب و بداخلاقاند و این رفتار بچههای آنهاست که بعد از مراودت با فرزندان من به هم ریخته است!"
شیوانا با لبخند گفت: "خوب برای مدتی فرزندانت را از بچههای همسایه دور کن. آنها را به جایی دیگر بفرست و یا به کاری مشغول کن. ببین با این قطع ارتباط چه اتفاقی میافتد؟"
مرد قبول کرد و رفت. بعد از چند ماه ناراحت و آزرده نزد شیوانا آمد و گفت: "بچههای من همان رفتار را دارند و حتی بدتر شدهاند و من علت این کار را رابطه پنهانی آنها با بچههای همسایه میدانم. اما نکته اینجاست که همسایهها دیروز نزد من آمدند و از من تشکر کردند که بچههایم را زندانی کردهام و نگذاشتهام فرزندانشان بیش از این از راه به در روند. این واقعا برای من غیرقابل تحمل است. آنها برای نابودی خانواده من نقشه ریختهاند."
شیوانا با خنده گفت: "هفته بعد اینجا بیا تا جوابش را به تو بدهم."
آن مرد یکهفته بعد نزد شیوانا آمد. شیوانا بیمقدمه دست او را گرفت و به انباری گوشه مدرسه برد و آنجا او را به داخل اتاقکی هدایت کرد که تمام درز و پنجره آن را با توری پوشانده بودند. وسط اتاق یک ظرف غذای گندیده قرار داشت و داخل اتاقک پر از پشه بود."
شیوانا به مرد گفت: "برای محافظت از ساکنین این اتاقک گفتیم تمام در و پنجره را توری بزنند و هیچ موجودی اجازه ورود به این محوطه را نداشته باشد. اما همانطوری که میبینی پشههای داخل اتاقک چندصدبرابر بیرون آن هستند و چنین به نظر میرسد که نصب این توریها به نفع ساکنین بیرون تمام شده است چون مانع آن شده که پشهها به بیرون بروند!"
مرد با خنده گفت: "مشکل که پشهها نیستند! مشکل این ظرف غذای گندیده است که شما داخل اتاق گذاشتهاید. ظرف را دور بریزید و داخل اتاق را تمیز کنید پشهها دیگر فرصت زادوولد پیدا نمیکنند و خودبهخود از بین میروند!"
شیوانا پرسید: "اما یکی میگفت عدهای از بیرون این پشهها را به داخل میفرستند تا اسباب ناراحتی ساکنین اتاقک را فراهم کنند!؟"
مرد دوباره خندید و گفت: "اگر توری نبود حرف شما درست بود. اما وقتی توری زدید و باز هم تعداد پشهها و مگسها داخل اتاقک زیاد شدند این نشانه آن است که غذای گندیده داخل اتاق است نه بیرون آن!"
شیوانا از مرد بهخاطر راهنماییاش تشکر کرد و با او از انبار بیرون آمد و تا در خروجی مدرسه هدایتش کرد و گفت: "تو که خودت به این خوبی توانستی مشکل پشههای داخل اتاقک انبار مدرسه ما را حل کنی پس حتما برای حل مشکل خودت خیلی بهتر میتوانی عمل کنی! "
مرد هاجوواج شیوانا را نگاه کرد و با خنده تلخی گفت: "یعنی همسایهها راست میگفتند!؟"
شیوانا خودش را به نشنیدن زد و گفت: "حق با شماست! انگاری واقعا حصار کشیدن به دور اتاقک پُرپشه باعث شد بقیه که بیرون اتاق هستند راحتتر باشند! چقدر جالب!"
و مرد سرش را پایین انداخت و رفت. او انگار فهمیده بود علت اصلی مشکل او کجاست!