رازهای شکفتن
نویسنده وبلاگ

مرد جوان فقیر و گرسنه ای دلتنگ و

افسرده روی پلی نشسته بود 
و گروهی از ماهی‌گیران را تماشا می کرد، 
در حالیکه به سبد پر از ماهی کنار آنها چشم دوخته بود. 
با خود گفت: کاش من هم یک عالمه از این ماهی ها داشتم. 
آن وقت آن ها را می فروختم و لباس و غذا می خریدم.
یکی از ماهی‌گیران پاسخ داد: 
اگر لطفی به من بکنی هر قدر ماهی بخواهی به تو می دهم.
-:این قلاب را نگه دار تا من به شهر بروم و به کارم برسم.
مرد جوان با خوشحالی این پیشنهاد را پذیرفت. 
در حالیکه قلاب مرد را نگه داشته بود،
 ماهی ها مرتب طعمه را گاز می زدند و

یکی پس از دیگری به دام می افتادند. 
طولی نکشید که مرد از این کار خوشش آمد و خندان شد.
 مرد مسن تر وقتی برگشت، گفت:

همه ی ماهی ها را بردار و برو 
 

اما می خواهم نصیحتی به تو بکنم.

 

دفعه بعد که محتاج بودی وقت خود را با خیال‌بافی تلف نکن. 


قلاب خودت را بنداز تا زندگی ات تغییر کند،


 زیرا هرگز آرزوی ماهی داشتن تور ما را پر از ماهی نمی کند
 






[ چهارشنبه 25 مرداد 1396  ] [ 9:58 AM ] [ عبدالله اسرافیلی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rsekhoon :.
درباره وبلاگ


خدايا از تو مي خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کني که در برابر هيچ چيز جز خدا تسليم نشويم. دنيا ما را نفريبد، خودخواهي ما را کور نکند. سياهي گناه و فساد و تهمت و دروغ وغيبت ، قلب هاي ما را تيره و تار ننمايد. خدايا! به ما آنقدر ظرفيت ده که در برابر پيروزي ها سرمست و مغرور نشويم. خدايا به من آنقدر توان ده که کوچکي و بيچارگي خويش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبينم."

آمار سایت
كل بازديدها : 175035 نفر
كل مطالب : 830 عدد
تعداد کل نظرات: 14 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 9 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 12 مهر 1397 
امکانات وب