رازهای شکفتن
نویسنده وبلاگ


سالها پیش، پدربزرگ از مکه آمده بود و برایمان سوغاتی آورده بود.
برای من یک تفنگ آورده بود که با باتری کار می کرد.هم  نور پخش می کرد و هم صدایی شبیه به آژیر داشت.
آنقدر دوستش داشتم که صبح تا شب با خودم تفنگ بازی می‌کردم همه را کلافه کرده بودم؛ می گفتند انقدر صدایش را در نیار، انقدر تفنگ بازی نکن، باتری اش تمام می شود. یادم می آید می خندیدم و می‌گفتم: خوب تمام شود می‌روم باتری می خرم و باز بازی می کنم.
چند روزی گذشت تا برایمان مهمان آمد وسط تفنگ بازی با پسر مهمان دقیقا جایی که حساس ترین نقطه ی بازی بود باتری تفنگم تمام شد، دیگر نه نور داشت و نه آژیر، نمی توانستم شلیک کنم و بازی را باختم. 

امروز به این فکر می کنم که چقدر شبیه کودکیم هست این روزها؛
تمام انرژی ام را بیهوده هدر دادم،
برای انسان هایی که نبودند یا نماندند برای کار هایی که مهم نبودند،
حالا که همه چیز مهم و جدی ست،
حالا که مهمترین قسمت بازی ست، انرژی ام تمام شده؛
بعضی وقتا نمی دانی چقدر از انرژیت باقی مانده ،فکر می‌کنی همیشه فرصت هست ولی حقیقت این است: گاهی هیچ فرصتی نداری..

 

اگر روزی صاحب فرزند شدم به او خواهم گفت مراقب باتری زندگی ات باش؛بیهوده مصرفش نکن؛
شاید جایی که به آن نیاز داری، تمام شود.


"حسین حائریان"
 






[ یک شنبه 13 خرداد 1397  ] [ 9:19 AM ] [ عبدالله اسرافیلی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rsekhoon :.
درباره وبلاگ


خدايا از تو مي خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کني که در برابر هيچ چيز جز خدا تسليم نشويم. دنيا ما را نفريبد، خودخواهي ما را کور نکند. سياهي گناه و فساد و تهمت و دروغ وغيبت ، قلب هاي ما را تيره و تار ننمايد. خدايا! به ما آنقدر ظرفيت ده که در برابر پيروزي ها سرمست و مغرور نشويم. خدايا به من آنقدر توان ده که کوچکي و بيچارگي خويش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبينم."

آمار سایت
كل بازديدها : 175059 نفر
كل مطالب : 830 عدد
تعداد کل نظرات: 14 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 9 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 12 مهر 1397 
امکانات وب